تنها توی هوای سرد با لباسای نامناسب به دیوار تکیه داده بودم من فقط 10 سالم بود و تنها توی کره بدون هیچکس به دیوارای بیرونی ی کنسرت تکیه داده بودم من با اینکه بیلیت داشتم منو نگهبانا را نمیدادن تو.رفتم جایی که پسرا ازش میومدن بیرون و نشستم.صدای آسمونی شون از تو سالن میومد منم با آهنگشون شروع به خوندن کردم بعد 1 ساعت خوابم برد همونجا.(3 ساعت بعد)ته ته:هی بچه بیدار شو تو اینجا چیکار میکنی؟ کوکی:تهیونگ بدو بیا(اینجا تهیونگ ا/ت رو بغ*ل میکنه و با پدی نیم صحبت میکنه و اینا که ا/ت رو بیاره خوابگاهو اینجور چیزا)ا/ت:چی چشیده.چشمامو مالیدم و با چهره ی ژذاببببب تهیونگ مواجه شدم.ته ته:او بیدار شدی.نامجون: اسمت چیه چرا تنها رو زمین خوابیده بودی؟ا/ت:باورم نمیشه🥲اسم من ا/ت عه من خب حالا یه جوری اومدم کره و وقتی مادر پدرم فهمیدن بیلت اینا گرفتن که بیان پیش من ولی هواپیماشون سقوط کرد و ف*ت کردن😢و من موندمو خودمو این زندگی ی ک**ی🤝🙂هوپی اشک گوشه ی چشمشو پاک کرد:شاید بتونیم با کمپانی حرف بزنیم که پیشمون بمونی.....ادامه دارد
بلیط
عالییی