سلام بچه ها اولین باره میخوام داستان بنویسم امیدوارم حمایت کنید و خوشتون بیاد😊😊😊
+سویان عزیزم بلند شو نمی خوای که اولین روز دانشگاه رو از دست بدی ÷باشه مامان الان پا میشم.امروز بالاخره دارم میرم دانشگاه و خیلی خوشحال بودم.رفتم آبی به صورتم زدم و مسواک کشیدم.لباس فرمم رو که مامان اتو کشیده بود رو از کمد در آوردم دستس روش کشیدم و پوشیدم(تصویر بالا👆🏻) خداحافظ مامان! +خداحافظ دخترم. ÷خب راه افتام تا اینکه یورا بهترین دوستم اومد. ⁎سلام سویان واوچقدر تو این فرم قشنگ شدی.÷با هم راه افتادیم به سمت مدرسه یورا تنها دوست من بود و ما همدیگر رو خیلی دوست داشتیم.اما حیف که کلاسامون فرق داره.
÷رفتم توی دفتر و کارتم رو گرفتم و همراه با آقای معلم وارد کلاس شدیم.واقعا کلاسمون قسنگ بود و همینطور بچه ها من هیچ کدومشون رو نمیشناختم ولی حس خوبی داشتم. ⁜سلام بچه ها این سویان دوست جدیدتونه.سویان میتونی خودت رو معرفی کنی برامون ? ÷بله.سلام من کیم سویان هستم و از دیدنتون خوشحالم.بچه ها برام دست زدند و منم از استرسم کمتر شد.
⁜سویان میتونی بری پیش جیهوپ بشینی. ÷بله چشم.من رفتم و نشستم ولی او واقعا زیباترین پسر کلاس بود.او ن زنگ جغرافیا داشتیم منم که عاشق جغرافیا بودم و تا اخر زنگ به درس گوش دادم.آقای معلم چندبار من رو صدا زد پای تابلو و لی من هم چون خوب گوش داده بودم راحت میتونستم جواب بدم
÷زنگ تفریح خورد و منم گرسنه بودم چون نتونستم صبحانه بخورم.برای همین رفتم سراغ کیفم اما هرچی گشتم خوراکی نبود.وای یادم اومد صبح اینقدر عجله داشتم و حواسم به لباسم بود که اصلا هم یادم روف صبحونه بخورم و هم خوراکی بیارم.دلم ضعف می رفت اما چاره ای نبود باید تا اخر صبر می کردم.خواستم برم که جیهوپ منو صدا زد. ×سویان میگم بیا من خوراکی زیاد آوردم و برام زیاده لطفا اینو بگیر. گفتم نه مهم نیست اما اون بهم دادش و رفت.÷ دویدم دنبال جیهوپ و صداش زدم⁚جیهوپ . . . .
ببخشید کم بود بچه ها.سعی میکنم پارت های دیگرو بیشتر بنویسم.💖💖💖
ای اولین داستانم بود امیدوارم خوشتون بیاد پس لایک و فالو هم یادتون نره.ممنونم💞🌈✨
عررررررر بلاخره یکی از هوبی نوشتتت
بقیشششششششش💜💜💜💜💜عالیه
سعی میکنم زود بزارم✨✨✨
مرسییییی 💜💜💜
عررررررر خیلی خوبههههه
عالی بود؛ فایتینگ
ممنون💞💞