خب دوستان اینم سوپرایز غم انگیز من
رفتم طبقه پایین و شیشه خردا ها رو جمع کردم لیوان های قهوه و ظرف یخ هم گذاشتم توی ماشین ظرفشویی رفتم تو راهرو و اباژر شکسته رو برداشتم که بزارمش تو زیر شیروونی یه تیکه کاغذ مچاله شده رو زمین بود برش داشتم و بازش کردم از طرف مایکل بود اما کی فرستاده بودش در خونه نمیدونم اما مطمئن بودم آدرین پیداش کرده چون مچاله شده بود آروم رفتم طبقه بالا آدرین خوابش برده بود پلگ رو بیدار کردم و بردمش طبقه پایین 👧🏻پلگ آدرین نرفته بود جلسه عکاسی درسته 🐈⬛من که نمیدونم 👧🏻اگه راستش رو بگی یه قالب بزرگ پنیر پیش من داری 🐈⬛راستش رو بخوای وقتی از مارسی برمیگرده تو کمدش یه نامه از طرف مایکل پیدا میکنه که برای امروزه سریع میره سراغ مایکل و یکم بگو مگو میکنن بعد مایکل میگه که با هم در رابطه اید و از اینجور حرفا آدرین هم ناراحت میشه و هی 🍷 سر میکشه آخرش من به زور میبرمش بیرون و به جیپیاس مسیر میدم و میایم خونه..... حالا پنیر رو بده 👧🏻مایکل چه غلطی کرده😱 🐈⬛گفته در رابطه اید 👧🏻پسره ی روانی 🐈⬛پنیرم رو کی بهم میدی 👧🏻برو از تو کمدم بردار رفتم سمت گوشیم و به مایکل زنگ زدم 🧑🏻🦳به به سلام مرینت خانم 👧🏻مایکل تو چه غلطی کردی من کی تو رو دیدم اصلا کی باهات قرار گذاشتم که اینقدر پرویی 🧑🏻🦳🥰 چی میگی من کی همچین حرفی زدم 👧🏻یعنی به آدرین همچین چیزی نگفتی 🧑🏻🦳نه 👧🏻مایکل خجالت بکش من و آدرین با هم نامزد کردیم 🧑🏻🦳خب کردید که کردید ازدواج که نکردید 👧🏻مایکل خیلی پرویی حق نداری یه بار دیگه راجب من به آدرین اینجوری بگی تلفن رو قطع کردم 🐈⬛اشانتیون هم برداشتم 👧🏻وای پلگ از دست تو 🐞مرینت مثل اینکه آدرین حق داشته اینجوری بیاد خونه 👧🏻این مایکل با خودش چه فکری کرده رفتم طبقه بالا لباس خوابم رو پوشیدم و رفتم رو تخت کنهر آدرین دراز کشیدم و بهش نگاه کردم خیلی ناز خوابیده بود گونش رو 👩❤️💋👨 و دستش رو گرفتم 👧🏻❤️ من هیچ مردی رو اندازه تو دوست ندارم امیدوارم حرف اون مایکل رو باور نکرده باشی من 5 سال خودم رو به هر دری زدم که به تو برسم الان مگه بیکارم یه شبه ولت کنم برم سراغ یکی دیگه به جان خودم اونقدر دوست دارم که اگه بهم بگی خودت رو بکش میکشم من حتی نمیتونم به این فکر کنم که تو راجب به من بی اعتماد باشی نمیدونم چی در پیش داریم اما میدونم نمیتونم هیچ جوره بی خیالت بشم همینجور که داشتم به آدرین نگاه میکردم خوابم برد (عکس این صفحه عکس وقتیه که مرینت برگه مچاله شده رو پیدا میکنه)
(صبح روز بعد) ساعت شش صبح بیدار شدم تو بغل آدرین بودمبهش لبخند زدم و دوباره خوابیدم (2 ساعت بعد) از زبان ادرین***** ساعت هشت بیدار شدم دیدم مرینت رو بغل کردم سریع خودم رو ازش جدا کردم و رفتم که دوش بگیرم نمیدونم مرینت چجوری روش میشد با من اینجوری رفتار کنه همزمان با مایکل هم در رابطه باشه کف حموم لباس های خیس من و مرینت بود از رو زمین برشون داشتم و انداختمشون تو سبد لباس ها و رفتم دوش گرفتم از زبان مرینت***** آدرین بیدار شد وقتی دید منو بغل کرده سرع خودش رو ازم جدا کرد و رفت تو حموم 👧🏻وای تیکی من خیلی بد بختم🥺 🐞نه مرینت این حرفو نزن 👧🏻آخه چرا آدرین فکر میکنه من با مایکل در رابطه ام 🐞مایکل خیلی خوب حرفش رو تو گوش آدرین فرو کرده 👧🏻باید یه جور حقیقت رو به آدرین بفهمونم 🐞چجوری میخوای این کار رو بکنی 👧🏻شاید بتونم با یه صبحونه رمانتیک دلشو به دست بیارم 🐞شاید لباس هام رو عوض کردم و رفتم طبقه پایین و میز صبحونه رو برای ادرین آماده کردم و رفتم از گلخونه دو تا گل رز چیدم و گذاشتم تو گلدون و منتظر آدرین موندم از زبان ادرین ****** از حموم اومدم بیرون و لباس هام رو عوض کردم و تخت رو مرتب کردم و نشستم رو صندلی میز آرایش مرینت حوله من رو صندلی بود سشوار هم روی میز 👱🏻♂️پلگ اینجا چه خبره 🐈⬛من که نمیدونم 👱🏻♂️پلگ مرینت اصلا دختر شلخته ای نیست 🐈⬛شاید کار تو باشه 👱🏻♂️کار من؟ 🐈⬛من که نمیگم تو دیشب مست اومدی خونه و یه شب حال به هم زن رو با مرینت داشتی(از نظر پلگ عاشقانه=حال به هم زن) 👱🏻♂️چی گفتی 🐈⬛من هیچی نگفتم 👱🏻♂️پلگ دیشب چه اتفاقی افتاده 🐈⬛حداقل یه پیشنهاد رشوه بهم بده بعد ازم انتظار داشته باش 👱🏻♂️پلگگگگگگگگ 🐈⬛باشه بابا اه 👱🏻♂️زود باش پلگ ماجرا رو برام تعریف کرد اصلا باورم نمیشد من اینکار ها رو کرده باشم رفتم طبقه پایین(عکس این قسمت عکس وقتیه که بغل هم خوایبیدن)
از زبان مرینت****** آدرین اومد طبقه پایین رفتم تو آشپزخونه و دو لیوان قهوه ریختم و آوردم سر میز آدرین رفت سمت در 👧🏻عشقم صبحونه نمیخوری 👱🏻♂️نه (با حالت عصبی) 👧🏻حداقل قهوه بخور 👱🏻♂️میرم جلسه عکاسی اونجا یه چیزی میخورم 👧🏻آدرین چرا اینجوری میکنی مگه من چیکارت کردم 👱🏻♂️تو چرا با من اینجوری رفتار میکنی چجوری هم با من در رابطه ای هم مایکل اصلا دل داری(با داد زدن) 👧🏻آدرین من هیچوقت با مایکل در ارتباط نبودم و نیستم تو چطور همچین فکری در باره من میکنی(عصبی ولی با صدای آروم تر) 👱🏻♂️پس مایکل چی میگه(با داد زدن) 👧🏻اصلا به من اعتماد داری؟؟ دارم میگم من اصلا با مایکل در ارتباط نستم(صداش رو یکم برد بالا) 👱🏻♂️نه(عصبی ولی با صدای آروم تر) بغضم ترکید آدرین چرا راجب به من اینجوری فکر میکرد من هیچکس رو اندازه آدرین دوست نداشتم 👧🏻جایی که اعتماد نباشه عشقی هم درکار نیست پالتو و کیفم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون
از زبان ادرین****** مرینت پالتو و کیفش رو برداشت و با گریه زد بیرون(بارون شدید میاد) 🐈⬛داستان یکم پنیری شده 👱🏻♂️پلگ کافیه اصلا حوضله ندارم 🐈⬛حداقل برو دنبالش 👱🏻♂️چرا باید همچین کاری کنم 🐈⬛آدرین اون واقعا عاشقته 👱🏻♂️اگه بود..... 🐈⬛من وقتی دیروز براش ماجرا رو تعریف کردم زنگ زد به مایکل و هر چی از دهنش در اومد به مایکل گفت نمیدونی دیشب چقدر با عشق نگاهت میکرد برای اینکه به حرفش گوش بدی هر کاری میکرد حتی یه بار هم از دستت عصبانی نشد آدرین من شاید از این چیزا سر در نیارم اما میفهمم که اون واقعا عاشقته اون الان اصلا حالش خوب نیست اگه اتفاقی براش بیفته چی(پلگ نصیحت میکند) با حرف پلگ رفتم تو فکر مرینت خاطرات خوبی که با هم داشتیم رو یادم اومد مرینت تمام زندگی من بود من چطور تونستم باهاش اینطوری برخورد کن کتم رو برداشتم و زدم بیرون مرینت داشت با گریه از خونه دور میشد افتادم دنبالش 👱🏻♂️مرینت وایسا مرینت 👧🏻آدرین دست از سرم بردار 👱🏻♂️مرینت لطفا 👧🏻ولم کن 👱🏻♂️مرینتتتتتتت از زبان مرینت ***** آدرین اومد دنبالم 👱🏻♂️مرینت بهش اهمیت ندادم و سرعتم رو بیشتر کردم صدا پای آدرین رو میشنیدم داشت میدوید تند تند اشک از چشم هام میومد هنوز نمیتونستم باور کنم که آدرین اصلا به ما اعتماد نداشت 🐞مرینت 👧🏻تیکی الان نه آدرین بهم خیلی نزدیک شده بود سرعتم رو بیشتر کردم و خواستم از خیابون رو بشم 🐞مرینت موظب باش 👧🏻جیغغغغغغغغغغغغغغغ 👱🏻♂️مرینت نههههههههه
از زبان ادرین***** داشتم دنبال مرینت میدویدم دیگه بهش خیلی نزدیک شده بودم دستم رو سمت بازوش دراز کردم تا نزارم بره اما مرینت همش سرعتش رو زیاد میکرد مرینت تقریبا داشت میدوید و از خیابون رد میشد 🐞مرینت مواظب باش یه ماشین با سرعت خیلی زیاد هم تو جاده بود و داشت از یکم در تر میومد ماشین تقریبا به مرینت رسید 👧🏻جیغغغغغغغغغغغغغغغ مرینت با ماشین تصادف کرد 👱🏻♂️مرینت نه دویدم طرفش و بغلش کردم هر چی صداش میزدم جواب نمیداد 👱🏻♂️مرینت ❤️🥰 نگام کن...... ترو خدا مرینت.... نگام کن..... 😍چشم هات رو باز کن...... مرینت..... مردم دورمون جمع شدن اشک از چشم هام میومد مرینت 3 کلمه گفت و از حال رفت 👧🏻آدرین... من.... عاش... از زبان مرینت***** داشتم از خیابون رد میشدم یه ماشین با سرعت زیاد کوبید بهم پرت شدم اونور همه جام درد میکرد آدرین دوید سمتم و بغلم کرد داشت یه چیزی میگفت ولی اصلا نمیشنیدم همه جا داشت برام تار میشد فقط تونستم بگم 👧🏻آدرین....... من.... عاش... بعد همه جا سیاه شد
از زبان ادرین***** بغضم ترکید اشک تو چشم هام جمع شد همش داد میزدم 👱🏻♂️مرینت...... مرینت...... ❤️...... مرینت مردم داشتن فیلم میگرفتن داد زدم 👱🏻♂️یکی زنگ بزنه اورژانس یه نفر سریع زنگ زد اورژانس 👱🏻♂️مرینت.... 🥰... ❤️💗.... نفسم.... تو که... نمیخوای... منو تنها بزاری ها.... میخوای تو که میدونی....... من.....بدون تو میمیرم..... مرینت.....چشمات....رو با کن........ مرینت....... دیدم از سر مرینت داره خون میاد گریه ام شدید تر شد همش داد میزدم 👱🏻♂️یکی... یه کاری.... کنه.. آمبولانس رسید و دکتر ها مرینت رو با برانکارد بردن تو آمبولانس منم باهاشون رفتم
تو آمبولانس بودیم یه پرستار نبض مرینت رو گرفت فشارش رو گرفت و بهش سرم و دستگاه اکسیژن وصل کرد 👱🏻♂️مرینت...... ❤️...... 🥰.... 💗چشماتو باز کن..... مرینت..... من بدون....تو...میمیرم😭 دستش رو گرفتم و دستش رو 👩❤️💋👨 👱🏻♂️❤️.... من اشتباه.... کردم.... من ...بیشتر.... از هر.... کسی..... تو رو... دوست....دارم.... و..... بهت..... اعتماد..... دارم.... تروخدا.... منو... تنها.... نزار😭😭 رسیدیم به بیمارستان چندتا پرستار با یه تخت چرخ دار اومدن و مرینت رو گذاشتن رو تخت و بردنش داخل بیمارستان منم دنبالشون رفتم مرینت رو بردن اتاق عمل 👩🏻⚕️آقای اگراست ما برای عمل خانم دوپن چنگ به رضایت اقوام نزدیک داریم هر چه سریع تر باید عمل بشه شما نسبتی با ایشون ندارید 👱🏻♂️چرا دارم 👩🏻⚕️چه نسبتی 👱🏻♂️نامزدمه 👩🏻⚕️خب بهتره برید فرم رو پر کنید رفتم پذیرش و فرم رو پر کردم و زنگ زدم به پدر و مار خودم و مرینت تیکی رو دیدم که از در اتاق عمل با گوشواره های مرینت اومد سمتم 🐞آدرین.... اینا رو... بگیر.. اگه اتفاقی... برای.. مرینت.. بیوفته... 👱🏻♂️چی میگی تیکی نباید همچین اتفاقی بیفته هیچ وقت 🐞اما... آدرین... حال.. مرینت.. خیلی.. بده... تو اتاق... عمل... دکترا... میگفتن 👱🏻♂️نهههههها این امکان نداره... مرینت.... نمیتونه... منو.... تنها بزاره مادرم از دور اومد سمتم(خبر ها پخش شده) 👱🏻♀️آدرین پسرم چه اتفاقی برای مرینت افتاده 👱🏻♂️مامانننن.......... م.. م.... مرینت.... 😭😭 مامانم بغلم کرد 👱🏻♀️عزیزم نگران نباش همه چیز درست میشه تام و سابین هم رسیدن بیمارستان و کلی سوال پیچم کردن (8ساعت بعد) هنوز مرینت رو از اتاق عمل نیاورده بودن بیرونیکی از پرستار ها گفت احتمالا نیم ساعت دیگه بیارنش بیرون با اصرار مادرم رو صندلی کنار در اتاق عمل نشستم 👱🏻♀️آدرین جان حالت خوبه 👱🏻♂️خوبم مامان 👱🏻♀️اینجوری که نمیشه.... یه دفه چند تا پرستار بدو بدو رفتن تو اتاق عمل یک لحظه احساس کردم قلبم وایساد بلند شدم و دویدم سمت اتاق عمل تا یکم گوشه در رو باز کردم یه پرستار اومد جلوی در 👩🏻⚕️چیکار میکنید اقا 👱🏻♂️مرینت..... مرینت خوبه 👩🏻⚕️آقا لطفا آروم باشید سعی کردم در رو باز کنم اما پرستاره نمیزاشت مامانم اومد سمتم و دستاش رو گذاشت رو شونه هام 👱🏻♀️پسرم آروم باش دوباره بغض کردم 👱🏻♂️مامان اگه مرینت چیزیش بشه چی 👱🏻♀️آدرین این چه حرفیه میزنی مرینت خوب میشه 👱🏻♂️مامان 👱🏻♀️آروم باش پسرم آروم آروم با مامانم رفتم سمت صندلی و نشستم روش (2 ساعت بعد) مرینت رو از اتاق عمل آوردن بیرون....
این پارت خیلی کوتاه شد ببخشید ولی تو پارت بعد جبران میکنم
خب دیگه حرفی برای گفتن ندارم
امیدوارم لذت برده باشید ❤️💜
من جات بودم میکشتمش ادرین هم در حالی کع مستع خودش بکشه
عالی بود
خیلی عالی و غم انگیز بود 😍😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🤧🤧🤧🤧🤧🤧🤧🤧🤧😭🤧🤧🤧
منتظر پارت بعدی هستم
❤️
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودددددددددد مثل همیشه 💖💖
بعدی لطفا 🙏🏻💖
تو صف برسیه ❤️
فکر کنم امروز روز یازدهمه😃
حدس میزدم تصادف کنه😐همه رمانا اینطورین😂
من کلا به تصادف علاقه زیادی دارم😁
اول انجام دادم هورا😂😂
😅