آخرین پارتی که گذاشتم 11 ماه پیش بود 😂
نولان….نولان…. پاشووووووووو (یه سطل آب یخ میریزه نولان) کارو: لیلی این کار واقعا احتیاج بود 😐؟؟؟ لیلی: معلومه که آره 🤦♀️!!! نولان: ها…؟ این جا…چه خبره…؟ لیلی: ببین. گفتم کار میکنه 😌 نولان: بچه ها شمایید؟ لیلی: نه پس 😐 عمه و عموتیم لابد 😑🤦♀️ کارو: لیلی واقعا احتیاجه همیشه شوخی کنی؟
لیلی: نمیدونم…. شاید واقعا احتیاجه که انقدر شوخی میکنم乁( •_• )ㄏ قیافه کارو: 😐؟؟؟ نولان: ببخشید مزاحم میشم 😐💔 ولی اینجا چه خبره 😶؟ قیافه لیلی: 🙂🏃♀️لیلی: خوب…اوم… چیزه…میدونی….اه… نولان: چخبره 😶؟؟؟ مگه همین الان برادر لیلی نیومد🤨؟ راستی…! اون…! اون کرمه! اون کجاست ؟!!! لیلی: کرم؟!!!! کرم 😱 کجاااااا 😭💔 کارو: لیلی اروم 🤦 نولان توىٔم درست توضیح بده چیشد.
بهش بگیم؟ ن-نه! اگر بهش بگیم ابروش میره! لیلی خیلی آروم توی چشمام نگاه کرد…-نمیشه. باید بهش بگیم…+نه! نمیتونیم… و… چیرو نمیتونید بگید 🌝؟ -فالگوش وایستادی 🤦؟؟این رفتارت ازت بعیده… (-:لیلی: پس فکر کنم چاره ای جز گفتنش نداریم…
لیلی: پس فکر کنم چاره ای جز گفتنش نداریم… شاید… یعنی شاید…. احتمال داره ما مجرم رو پیدا کردیم بعد بدون اینکه حواست باشه زد تو سرت و دیگه هرچی صدات کردیم بلند نشدی… وای 🥲 نفسم بند اومد! نولان: چی 🫥 احساس میکنم بهم خیانت شده 😃👋 لیلی: آخه چرا 😳 نولان: اینکه به همین راحتی بیهوش شدم خجالت اوره 🥹 لیلی: احساس خجالت نکن 🌝🤌 نولان: میکنم 😀 لیلی: وایسا ببینم... بچه ها 😳...
قشنگ👏🏻
میشه به قسمت هفتم داستانم سری بزنید شاید خوشتون اومد🌻
ممنون 😀🌸