
ناظر منتشر کن لطفااااااااااا منم مینویسم زحمت میکشم یکمی درک کن😞💔
ناظر عزیز لطفا منتشر کن منم زحمت میکشم💔😞 حمایت بشه شرمنده تو این چند هفته نزاشتم💔 لایلا:اروم🔪رو تو جیبم گذاشتم و یک تاکسی گرفتم و به سمت خونه رفتم وقتی پول رو حساب کردم رفتم سمت خونه دستم رو روی دست گیره گذاشتم و قبل از اینکه برم تو یک پوزخند زدم و تو دلم گفتم حقت بود که یا بگیری دیگه به ادرینم نزدیک نشی و یک لبخند مهربون دروغین زدم و رفتم تو خونه که مامانم اومد تو بغلم بدون اینکه بخوام منم بغلش کردم و اروم اومدم بیرون..*اصلا نمیخوام میریم پیش مری ژونم🥺*مارسل:رفتم تو شرکت قافل از اینکه خالی بود عادی بود ولی یک دلشوره بدی تو دلم اصلا ولم نمیکرد نفس امیقی کشیدم و اروم به سمت اتاق مرینت رفتم یک بار در زدم جوابی نبود دوباره زدم نبود سومی چهارمی ولی دیگه نتونستم پنجمی رو هم بزنم و در باز کردم با صحنه ای که دیدم قبلم میخواست بیا تو دهنم
با ترس اروم اروم رفتم سمتش دستام میلرزیدن بدنم سرد شد با لرزش گوشیم برداشتم و سریع گوشیم رو گرفتم و به دیدن اسم ادرینا گوشی رو غط کردم و سریع با انبولانس زنگ زدم بعد از غط کردن ادرینا دو باره زنگ زد ولی انگار صدام خفه شده بود و نمیتونستم تکون یا حتی دهنم باز بسته کنم نفسام با صدا بیرون میادم که صدای انبولانس اومد مرینت بردن تو منم بدون معطل سوار شدم به سمت بیمارستان رفتم
وقتی ماشین وایساد سریع بردنش منم با قدامای سریع و لرزون با اونا هم قدم شدم بردنش تو یک اتاق و نزاشتن من برم داخل توی سالن بیمارستان بودم یک لحظه یاد ادرینا افتادم گوشیم از تو جیبم برداشتم و دیدم۱۰۸بار زنگ زده سریع شمارش گرفتم که بدون سلام یا ملایمی داد زد چیکارب میکردی گوشی تو جواب نمیدادی مارسل؟؟؟ با همون خفه گی تو گلوم اروم و گفتم مرینت مرینت چ چ چ🔪خورده الان الان ا...ل...ان بیمارستان****ه..س.ت.م ادرینا:با حرفی که زد با ترس سریع غط کردم ...
و سریع لباس پوشیدم که داداشم دیدم رو کاناپه لم داده بود داد زدم مرینت مرینت بیمارستان****بدو داداش😭ادرین که منگول و مثل خنگ ها نگاه میکرد سریع بلند شد و با همون تیشرت که بازو هاش نسون میاد و اون شروارش کفشش رو پوشید و دستم کشید و برد تو ماشین تو راه ادرین به چراغا حتی به بوق ها هم توجه هی نمیکرد و به سمت بیماستان میرفت بدحوری گریم گرفته بود اشکام بدون اینکه فرست نفس کشیدن بهم بدن میریختن حرفای مارسل تو سرم هی تکرار میشدن و باعث بیشتر شدن اشکام میشدن...*نتیجه چالش*
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اجیمی؟
عالیییی💕بیبی میشه پیویم جپاب بدی؟
سلام عزیزم اکانتم پرید این اکانت جدیدمه ♥️💖
باشه ادامه بدههه:) 💕💕
نه عزیزم نمیدم ولی میخوام داستان جدیدی بنویسم ممنون میشم فالوم کنی❤
اها نه تموم شد دیگه:)
عالئییییییییییییییییییییییی
مسی ول متاسفانه اکانتم پرید ادامه نمیدم
چییییییییییییییییی نهههههههههههه اورو خدا من عاشق داستانتم
یک چیزی بگم قبول میکنی؟
من کلان ب اکانت پرده معروف شدم خخ😂منم جانم اکانتم میپره
بله
😂😂😂😂😂
بلخره یه داستان آدم وار تو اینچی پیدا شد 😐
جعر دیگه ادامه نمیدم اکانتم دزدی💔
دزدی نه پرید😜😂
سلام اگه داستانم ----> درد دوست داشتنی <---- رو دنبال میکنی به نظرسنجیم سر بزن اگه دنبال نمیکنی و نخوندی تا الان لطفا بخون بعد بیا تو نظر سنجیم
بعدی