ناظر۱۰۰۰۰۰دفعه رد شد واقعن خیلی ناراحت شدم😞🗿لطفا لطفا لطفا منتشر کن
*به دلایلی که ناظر رد میکنه کمه* مرینت:گوشی کلویی رو گرفتم و با لوکیشن به جایی که نشون میداد رفتم وقتی رسیدم دیدم نه ماشینی هست نه ادمی😐الان مه دقت کردم بعل من۲بار ج*ر*ی*م*ه شده بودم😅برای اینکه اوبور از چراغ قرمز و با سرعت زیاد ولی خوب واسم عادی شده بود با یک لبخند کج و کوله یی پیاده شدم گوشی دادم دست کلویی
=بفرمایین خوب ببینم این پسرا کجا موندن؟ کلویی:هنوز نرسیدن والا تو میدونی با چه سرعتی اومدی حتی از چراغ هم گذشتی و حیف که من خوشم اومد تازه دارم باهات صمیمی میشم دختر باحالی هستی ازت خ*و*ش*م اومد*ناظر بخاطر اینکه رد نشه😞منتشر کن لطفا*مریمت:ممنون د*و*س*ت داشتن تو یک دنبا ارزش داره🥺 کلویی:وایی من قربونت بشمممم😍زویی:بسه دیگه بعدن قربون صدقه ی هم برین😑الیا:مرینت حق خیلی *بد*ی😭😢فکرمیکردم من بهترین دوستتم
مرینت:تو هم هستی راستی زنگ بزنید اون کدو تنبلا بیان*پسرا رو میگه😂مرینت:بازم خوبه خودت نویسنده ای عروسکتون🥺:من برم محوشم🗿🤝*زیر پا..که با بوقی که خورد همه به سمت صدا برگشتیم ماشین ادرین بود هعی منی که ماشین خودمم قاطی میکردم میتونستم حدص بزنم ماشین ادرینه به سمتش اروم راه افتادم که بقه ی دخترا با دیدن من از پشت سرم اومدن که ماشین پشت سرش من به سمت خودش کشوند ولی با فکر اینکه ممکنه اشتباه اومده باشه به طرف پسرا رفتم
کلی میخواستم سرشون غر بزنم که چرا الان اومدین کجا بودین و ال بل خلاصه با صورتی که نشون میاد میخواد ج*ر بده رفتم سمتشون که ادرین با یک شیک شوکلاتی خوش رنگ و خوش مزه اومد بیرون😍ویی من عاشق شوکولات بودم با صورتی که از عصبانیت به یک صورتی مضلوم رفتم طرف ادرین بهش که رسیدم با مظلومیت نگاش کردم که معلوم بود کلش برام سوخت و چشاش بست و یک تک خنده ی کرد و دستی که پشتش بود رو اروم اورد به طرف من یک شیک توت فرنگی بود ولی من شوکلات ترجیه داد و با دستم به شوکلات اشاره کردم:این میخوام🥺
بعدییییییییی
تلاش میکنم بنویسم❤