هیوری: آخ، تانجیرو سان چرا اومدی خیلی خطر ناکه اگر گذاشتت ببینتت خیلی بد میشه تانجیرو: اما تو به کمک احتیاج داری هیوری: نه ندارم، اگر داشته باشم نمیخام تد کمکم کنی چون تو خطر میفتی لطفا خوب بهم گوش کن من میرم کمک رنگوکو سان لطفا اگر اتفاقی واسم افتاد اگر تونستی منو با خودت ببر داخل گودال اگرم نتونستی و خطرناک بود منو همینحا ول کن
(هیوری بدو بدو میکنه و میره) در ذهن تانجیرو: اون گفت اگر اتفاقی واسش افتاد؟ نکنه.... اون گفت میتونه بخشی از آینده رو ببنه یعنی ممکنه آینده خودشو دیده که بلایی سرش اومده هیوری: تنفس جادو، سه فرم اصلی، ایست زمان ایندفعه ریسک میکنم و سی دقیقه زمانو متوقف میکنم (بعد بدو بدو میره سمتش تا کارشو تموم کنه هیوری: تنفس جادو، فرم اول، شمشیر جادویی (آکازا دوباره حرکت میکنه) هیوری: تو چطوری
هیوری: اشکال نداره هنوز تا وقتی که زمانم تموم بشه خیلی مونده شاید بتونم همینطوری شکستش بدم هیوری: تنفس جادو، فرم دوم، تیرکمون جادویی ( تیر پرت میکنه ولی آکازا جا خالی میده)
آکازا: سوباراشی (فوقالعاده) خیلی جالبه که تونستی شمشیرتو تبدیل به تیر کمون کنی تاخالا کسی رو با این تنفس ندیدم تنفس جادو، درسته؟ مطمئنم موزان ساما خوشحال میشه اگر س...... (هبوری سریع بهش حمله میکنه) هیوری: اوروسای (لطفا خودتون ترجمش کنید) دیگه نمیزارم به کسی حمله کنی هیوری: تنفس جادو، فرم سوم، شناور کردن اجسام شمشیرشو میزنه به زمین و یهو..................
عالی بود ❥︎❥︎❥︎
مرسی
میشه تو آخرین مسابقم شرکت کنی؟
اخه هیچکس هنوز هیچکس شرکت نکرده
شرکت کردم
میشه شما هم به نظرسنجی اخرم سر بزنی؟❥︎
چشم
❥︎