
ناظر باوررررررر کن تست چیز بدی نداره اصن تو تک تکککک کلمات رو بخون اگه چیز بدی پیدا کردی.درضمن اصن اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوای رد کنی باشه ناظر مهربونم((:؟اصن بیا بخلم((:♡

*خلاصه ی پارت قبل* روز عروسی مارینت و آدرین هست.اما به جای اینکه بهترین روز زندگیشون باشه،بدترین روز زندگی جفتشونه!این زوج مجبور به جدا شدن از ع*شق زندگیشون،لیدی باگ و کت نوار شدن تا به اجبار خانواده هاشون،باهم ازد*واج کنن...
صدای دست و خوشحالی مهمون ها توی سالن مییپچید.به خانوادم یه نگاهی انداختم.لبخند میزدن.بین اون همه غمی که داشتم،یه لبخند ضعیف زدم.شاید من خوشحال نیستم و نخواهم بود اما حداقل میتونم خوشحالی و رضایت خانوادم رو ببینم.پدر روحانی با اون صدای رساش،از آدرین پرسید:آدرین آگرست،آیا با مارینت دوپن چنگ ازد*واج میکنید؟آدرین نفس عمیقی کشید و گفت:بله!بازهم صدای دست توی سالن اصلی کلیسا پیچید.پدر روحانی کتابش رو بست و گفت:من شمارو ز*ن و شو*هر اعلام میکنم!*سمت آدرین ادامه داد*ميتوني عروس رو ب بو سی!تازه فهمیدم که اصلا به این لحظه فکر نکرده بودم!چی؟عمرا!من این مرتیکه رو kiss کنم؟!با ترس آروم به سمت آدرین برگشتم که دیدم داره لبخند میزنه و چشماش میخنده!بله؟؟؟!!
دستشو انداخت پشتم و منو به سمت خودش کشید.با چشمایی که درشت تر نمیشدن نگاش کردمو آروم زمزمه کردم:چه غل*طی داری میکنی؟جرعت داری بهم دست بزن تا فردا رو نبینی!با لبخندی که داشت مثله من زمزمه کرد:هیس!انقدر چرت نگو!صدای شکستن چیزی باعث شد صحبتمون نصفه بمونه!سرمو مثله همه ی مهمونا چرخوندم تا ببینم صدای چی بوده اما آدرین تو یه حرکت با دستاش صورتمو قاب کرد و صورتشو بهم نزدیک کرد!
با خودم گفتم الان ميخواد kiss ام کنه و هرلحظه منتظرش بودم اما...اتفاقی نیوفتاد!چشامو آروم باز کردم که دیدم صورتش نزدیک نزدیکمه و سر سوزن باهم فاصله داریم اما کاریم نکرده(شرمنده اينطوري مینویسم به خاطر سخت گیری ناظر عزیزه وگرنه من ازاین همه سانسور بدم میاددددد😐💔) *آدرین* صورتشو با دستام گرفتم و سعی کردم lip هامونو بپوشونم تا مردم نفهمن که واقعا نمی kiss امش!با تعجب نگام میکرد.شاید باید بهش نقشه رو میگفتم...
*فلش بک به شب قبل اتاق آدرین* پلگ متعجب گفت:یعنی از من که کوامی نابودی با این همه ابهت هستم میخوای برات گلدون بشکونم؟دست به سینه،به تکیه گاه مبل تکیه دادمو مصمم گفتم:آره!اما باید دقت کنی که گلدون رو دقیقا وقتی که پدر روحانی میگه عروس رو kiss کنم،بندازیش!و خب مطمعن شو که با صدای بلندی بشکنه تا توجه همه به اونجا جلب بشه و حواسشون به ما نباشه تا متوجه نشن که نمی kiss امش!با بی حوصلگی نگام کرد:نمیخوام!من یه عالمه ابهت دارم و مشهورم!انتظار داری بیام این همه استعداد و توانایی رو کنار بذارم و گلدون بشکنم؟!عمرا!میدونستم اينو میگه:هرچقدر بخوای از هر نوه پنیری که بخوای برات میخرم!بی درنگ و با همون حالتش گفت:حتی اگه لازم شد از کتاکلیزمم استفاده میکنم!نميتونم خواسته ی دوست عزیزم رو انجام ندم که میتونم؟
*پایان فلش بک* نینو شروع کرد به دست زدنو تشویق کردنمون.بعد از چند ثانیه ی کوتاه از مارینت که متعجب نگام میکرد،فاصله گرفتم و لبخند نمایشی به روش پاشیدم.دستشو گرفتمو بوسیدم و بعد دست تو دستش،از کنار مهمون ها گذشتیم و از سالن خارج شدیم. *فلش بک به امروز صبح* آرایشگر داشت موهامو سشوار میکشید و نینو هم داشت تو گوشیش با آلیا چت میکرد._هی نینو!بدون اینکه نگاهشو از صفحه ی موبایل برداره،جواب داد:هم؟_ازت میخوام امروز سر مراسم یه لطفی در حقم بکنی!کنجکاویش بر وابستگیش به آلیا قلبه کردو با تعجب نگام کرد:بله؟!به آرایشگر اشاره دادم که تمومش کنه.اونم چشمی گفت و از اتاق رفت بیرون.صندلی چرخ دار رو چرخوندمو گفتم:یکم عجیبه ولی ازت میخوام یه کاری برام بکنی!
کنجکاو پرسید:چه کاری؟پای چپمو روی اون یکی پام گذاشتمو گفتم:ازت میخوام وقتی که به اصطلاح مارینت رو سر مراسم می kiss ام،وقتی که همه حواسشون پرته،تو اولین نفری باشی که دست میزنی!_به اصطلاح؟!حواسشون پرته؟!چی میگی پسر؟_خب تو که میدونی من به مارینت علاقه ای ندارم و این یه ازد*واج احساسی نیست!پس من نمیتونم با مارینت هیچ را*بطه ای داشته باشم!حتی یه کیس!پس میخوام یه کیس قلابی درست کنم و ازت میخوام فقط دست بزنی!_آمم...خب من تقریبا هيچي از حرفات متوجه نشدم...ولی باشه رفیق حله! *پایان فلش بک،زمان حال*
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دوستان تیزر جدید فصل پنج خیلییی مهم
لینک توی آپارات:https://www.aparat.com/v/UVnNd
📌کلماتی که برای سان*سور توی داستان به کار رفت:
📎kiss یا کیس:بو*سه/بو*سیدن
📎lip:ل*ب
(گفتم شاید متوجه نشده باشید♡)
من از این داستان دست نخواهم کشیدددد 😭😭😂
منم از ذوق کردن🥺🥺🥺❤️🔥
از ساعت هشت صبح دارم میخونم با خودم میگم بابا فردا هم هست ۲ تاش برا فردا بقیشم... ولی نمیشههه😫😫 بسیار عالی بود ببخشید دیر خوندمش چون تازه با تستچی آشنا شدم💖💖💖💖
عررر قلبمممم
هیچچچ عیبی ندارد کفشدوزک کوشولوم🥺🥺🥺حتی صد سال دیگه هم بخونیش برام ارزشمنده
عالیییی بود لطفا بعدی رو بزار
الان میذارم((:♡
عالی بودددد
واقعا دیگه نمی دونم چی بنویسم 🥲🤭
مرسیییی جر😂😂💗
بعدی زود آجو ❤💜❤💜❤ 💜😋
به روی چشمم
خبری از قسمت سه نداری؟ من شنیدم فردا ساعت یازده میاد
نه بابا)))):😢💔اصلا خبری نیست...هیچ تاریخی ندادن فقظ گفتن اکتبر میاد
فعلا تیزر جدید اومده که همینجا پین کردم
اخر تیزر نوشته بود فردا ساعت ۷:۰۰
هممم آره منم شک کردم ولی اشاره ی خاص دیگه ای بهش نکردن🚶فکر نمیکنم ولی فردا میبینیم
عالی بود🙂
یکی از محدود داستان هایی که دنبال می کنم و دوستش دارم🍊🧡
عررررررررررررررررررررررررررررر قلبمممممممم
عالی بود
مرسییی