وایییی😂چند شب پیش یه خواب دیدم سمممم😂👌
برید اسلاید بعد،اشتباهی یدونه اسلاید اضافه گذاشتم
از خواب بیدار میشم و جونگکوکو میبینم که روی زمین(تشک زیرش بود)خوابیده بود و قشنگ بمب مینداختی بیدار نمیشد😂اینم بگم که من کلا آدم مذهبی ایم و چادری ام ولی تو خواب نمیدونم چرا اصلا هواسم نبود که جونگکوک نامحرمه😂خب خلاصه،پاشدم رفتم تو هال که دیدم نامجون و بابام دارن تلویزیون نگاه میکنن و بحثای سیاسی میکنن😂(ناظر جان دقت کن نگفتم چه بحث سیاسی ایی و از کسی هم طرفداری نکردم پس رد نکن)از تعجب چشمام داشت چهارتا میشد،قشنگ کپ کرده بودم...رفتم آشپزخونه که دیدم مامانم و جین دارن کیک میپذن در حالی که باهم حرف میزنن و غیبت میکنن😂انگار مترجه ی حضور من نشده بودم دیدم مامانم میگه پسر شما هم مثل دختر من تا لنگ ظهر میخوابه انگار...جینم بهش میگه اواااا...دختر شماهم؟چی بگم خواهر😂😂
واقعا زبونم قاصر بود از این همه شوک...برگشتم پیش نامجون...دیدم داره به بابام میگه جونگکوک همیشه ی خدا بین من و جین فتنه میکنه...نمیگه این زوج به یکم آرامش نیاز دارن(نامجین ژووووننن😂)بعد بابام گفت جونگکوکمممم؟من فک میکردم فقط ***** (اسممو سانسور کردم)کرم داره...نامجون گفت نه بابا،جونگکوکم اینطوریه👌😃😂خب هیچی دیگه،جونگکوک بیدار شد و همه برا نهار دور هم جمع شدیم که جین گفت
اسلاید اضافه💔
جین گفت خبببب....تاریخ عروسی هم که مشخص شددد...این دو طفا هم که عقد کردن...(ب معنای واقعی کلمه چشمام اندازه ی بشقابم شده بود...)ماهم که باید برگردیم کره...پس این دوتا بچه به نظرم برن زیر سه سقف تا حالا عروسی....(اوکی کاری ب این ندارم ولی خدایی تو خواب عقد کرده بودمممم😢اصن بش فک میکنم جر میخورم😂😂)بعد هیچی دیگه...بعد از نهار رفتم خوابیدم...برید نتیجه بقیش اونجاست
نظرات بازدیدکنندگان (0)