نگام میکرد زنگ تفریح که شد منو دوباره برو کنار دیوار #تو چته؟چرا از بیماستان فرار کردی؟ =تو چرا دعوا راه انداختی که من وضعم اون بشه؟ #دقیقا من از کجا باید میدونستم که تو گوشات به صدا حساسن؟ =پوففففففف میشه ولم کنی؟بدم میام یکی همش منو بچسبونه به دیوار #*میاد عقب*برو...نمیدونم این پسر چرا اینطوریه..رفتم جنیو پیدا کردم و وسط صحبتامو مدرسه میخواست یه پیام بهمون بده..."دانش اموزای عزیز مدرسه *** به مناسبت جشن**** فردا درس و تکلیف ندارین همه با خودشون لباس مهمونی بیارن چون جشن داریم"...کل مدرسه رفت رو هوا و همه جیغ زدن...@وایی اونی =چقد خوب راستی جنی اگه دوست داشته باشی میتونی امروزو بیای خونه ما... @نه بابا =نه بی شوخی میگم بیا تکالیفو با هم حل کنیم...@اوممم باشه پس باید به مامانم بگم... =اوکی واییی @چیه؟هیععع =@لباس چی بپوشیممممممممم؟(استایل جنی)
...جنی به مامانش زنگ زد و گفت که امروز چندساعت میاد خونه ما مامانشم قبول کرد...تو راه برگشت حرفی بینمون رد و بدل نمیشد یهو گفت@میگم اونی میتونی برای جشن بیای؟ =چطور؟ @منظورم اینه تو خونتون جشنی چیزی نیس؟ =اا نه @اوکی...رفتیم خونه و بیبیمباپ دستپخت مین یون خوردیم بعد نشستیم تکالیفو نوشتیم و جنی رفت خونشون منم کاری نداشتم پس یه سر رفتم پای لپ تاپم باورم نمیشه نه به اون بچگیم که از گوشی متنفر بودم نه به الان که معتادش شدم...اینقد توی فضای مجازی چرخیدم که اعصابم خورد شد...جانم؟ساعت 10 ه؟من باید تا یک ساعت دیگه خواب باشم...رفتم برای خودم یه نودل حاضری اماده کردم و خوردم و بعدش رفتم خوابیدم...اینبار الارممو زودتر از همیشه کوک کردم تا برای لباس پوشیدن وقت داشته باشم و دیرم نشه......ساعت 5 صبح(الارم)دین دیشدین دیرین دین اوه یه(از چیزای سمی ساخت پسرخالمه)بیدار شدم رفتم صورتمو شستم یه صبونه کیوت برای خودم حاضر کردم وقتی در یخچالو بستم یه یادداشت بود "سلام جیسو/مین یون بچه ها ما برای یه سفر کاری رفتیم ترکیه چندوقت نیستیم..خونه رو اتیش نزنین"اوه بله برای مین یون یه صبونه درست کردم و گذاشتم تو یخچال خودم صبونمو خوردم شد 5:45 چقد زود گذشت رفتم سر کمدم وای من چرا دیگه لباس رنگی ندارم؟عیب نداره مگه مشکی رنگ نیس؟یکی بر داشتم موهامو کاری نکردم چون همیشهه محشره (صبونه جیسو)
لباسمو تا کردم گذاشتم توی کیفم طوری که چروک نشه لبسای معمولیمو پوشیدمو رفتم مدرسه مدرسه رو خیلی قشنگ تزیین کرده بودن "دخترایی که میخوان لباس عوض کنن کلاس***و کلاس*** برن و پسرا کلاسای ***و***" رفتم کلاس***و لباسمو عوض کردم(لباسش) یه بالم لبم زدم که وسط مراسم لبام خشک نشه...کفاشمم عوض کردم و یه کفش ساق دار مشکی پوشیدم و رفتم بیرون خدایا کاش اونی که شلوارک داشت رو بر میداشتم الان احساس میکنم پوشیده نیستم...اروم اروم رفتم توی حیاط که یهو گوشیم زنگ خورد جنی بود...@اونی کجایی؟ =من جلوی راه پله سالن بیا اونجا..@اها اومدم...سلام =سلام خوب شده؟لباسام؟ @اره ولی جشنه چرا مشکی؟ =من جز مشکی رنگ دیگه ای تو لباسام ندارم...@اوه عیب نداره بیا بریم یکم بخوریم...رفتیم سمت میز غذا هاوای خدا دونات کاکائویی =من دونات میخوام @بیا...=اوممم چی؟اینکه..*سرفه*قهوس(مثلا به قهوه حساسیت داره)...دویدم سمت دستشویی و رفتم توی یکی از دستشوییا و هرچی خوردم برگردوندم...اخخخ ای سر دلم سبک شد @اونی کجایی؟ =هندوستان @عع؟چیشده؟ =هیچی به قهوه حساسیت دارم...باشه اگه میخوای برقصی بیا اهنگ گذاشتن... =اوکی تو برو منم میام @باشه ... وای خوبه لوازم ارایشمو اوردم...ارایشام خراب شد همشو با دستمال پاک کردم و دوباره ارایش کردم...ولی اینبار چون بینیم قرمز شده بود خوشگلترش شدم
موهامم یکم حالت بهم ریخته داشت خیلی خوب شده بودم(اها لباس جنی)رفتم توی حیاط یه اهنگ شاد پلی کرده بودن و همه داشتن میرقصیدن جنی تا منو دید دوید سمتم @اونی بیا برقص =نه نه @بیا دیگه =باشه...رفتم وسط با اینکه حالم خوب نبود تمام سعیمو کردم تا خوب برقصم ولی یهو یه خاطر همون قهوه دلم درد گرفت و رفتم یه گوشه نشستم...وای خدا اون تهیونگه؟چقد جذاب شده...خدایا نگاش نکن نگاش نکن اوه نه اومد سمتم #چطوری بی اعصاب چقد خوشگل شدی ولی چرا سیاه؟ =اقای با اعصاب تو خودتم سیاه پوشیدی #اره راست میگی چیشد یهو نشستی؟ =هواسم نبود دونات قهوه خوردم #به قهوه حساسیت داری؟ =اوهوم رفتم هرچی خوردمو برگردوندم #اوووو مراقب باش...&تهیونگ اینجا چیکا...او حالت خوبه؟=اره خوبم چیشده تو باهام خوب شدی؟ #بردمش تو اتاق تا به کارای بدش فکر کنه😂 =چی؟اتاق؟کارای بد؟😐 #من..حر...ف &بیاین بریم برقصیم =نه من یکم حالم بده شما برین...&چرا؟ =به قهوه حساسیت دارم هواسم نبود دونات قهوه خوردم &امممم باشه حالت خوب شد بیا =ممنون #مراقب باشیا
(تهیونگ)یکم گذشت حالم بهتر شد رفتم یکم نوشابه انرژِی زا خوردم شارژ شدم رفتم وسط قرش دادم کلی خوشگذروندیم #میگم جیسو منو لینا میخوایم امشب یکم جشن کوچولو بگیریم اگه دوست داری بیا...=امم نمیدونم عموم برای سفر کاری رفته ترکیه میترسم پسر عموم خونه رو اتیش بزنه #نه ولش کن بزار اونم چند ساعت تنها باشه...=اوکی سعمیو میکنم بیام #ادرسو برات میفرستم =شمارمو نداری #راست میگی خب بگو =*********** #اوکی خدافظ =خدافظ ...رفتم خونه ناهار پاستا بود ای جاااان پاستا رو خوردم و یکم خوابیدم یهو برام یه پیامک اومد ... او ادرسیه که ته برام فرستاد "اینم ادرس ساعت 6 مهمونیه"خب ساعت...4 اوکی ولی خونشون دوره باید اماده شم..*یکم بعد*مین یون من دارم میرم جایی خونه رو اتیش نزنی **نه برو به سلامت =بسم الله معلوم نی میخود چیکار کنه...
یه اسنپ گرفتم و رسیدم ساعت 5:59 بود ینی الهه شانسم من زنگ زدم و در باز شد خیلی خونشون بزرگه در اصل کاخه ولی ماهم خونمون کاخه(خونه تهیونگ)=سلاااااام #بومممممممممم =وای **** #عع ف.ح.ش نده &سوپرایز شدی😂 خب بریم؟ =*کیفو پرت میکنه*بریمممممممممم *اهنگ پلی میکنه*هووووووووووو...وسط پار.ت.ی نفس کم اوردم رفتم یه گوشه نشستم که یه صدا به گوشم خورد لینا داشت با کی حرف میزد؟رفتم سمت صدا &نه عزیزم یکم دیگه صبر کن از شر تهیونگ خلاص میشم... =چی؟ینی تهیونگو دوست نداره؟سریع ویس گوشیمو وا کردمو صداشو ظبط کردم باید توی یه موقعیت مناسب اینو به تهیونگ نشون بدم
منتظر ادامه باشین😉💞
نتیجه 1
.............
نتیجه 2
............................
نتیجه 3
..........................
نتیجه 4
ناظر جون...
چرا پارت دو نیومدددد؟😭😭
عرر
عالیـبودزودتربعدیـروبزار🍰🍭
عالییی