ناظررر منتشررررر پلیزززز❤💔 🍯عسلم حمایت کن
(به خاطر کاربر Yaldaکه بیشتر از مامانم گیر میده یکمی فرق کرده 😐Yaldaراحت شدی؟اگخ نشدی بگو ۳ هم فرق کنه😐بعدی شروع حمایت لطفا)
رفتم پیش مامانم و مرینت مامانم داشت اتاق مرینت برسی میکرد تا اینکه رو یک چیزی مکث کرد یک عکس بود=مامان چیزی شده امیلی: این کیه عز_ی$ز/مرینت: ☹کی این................😬امیلی:اها باشه میگم شما برین جنگل یا رودخانه یا شایدم ساحل، دریا کدوم؟ مرینت:یعنی نریم نمیشه؟ امیلی:اره بای و برین مرینت ساحل ادرین:جنگل مرینت:پس جنگل بهتره امیلی:دفعه ی بعد ساحل خوبه؟ مرینت: اره عالیه امیلی:پس ساکت تون جمع کنید مرینت:دفترم کوش؟؟؟؟؟ادرین:اها من تو اشپس خونه دیدم مرینت: باشه ممنون
مرینت:بعد از رفتن ادرین و مامانش یک نفر ناشناص که شمارش*********بود زنگ زد ج دادم _الو_الو مرینت دوپن چنگ؟_بله_میشه ساعت۵:۳۰بیایین به ادرس_شرمنده ولی.._خواهش لطفا مهمه_باشه سعی میکنم بیام_ممنون خدافظ مرینت:وات این چی میخواست(پسره👌😁)به هر حال رفتم اتاقم وسایلم جمع دادم ادرین پیام داد نوشته بود*مامانم گفت واسه۱۰روز هست*ج دادم*ممنون*و ۴برابر اون لباسا گذاشتم تو ساکم ادرسن باز پیام داد گفت*فردا ۱۰بریم۴میرسیم*ج دادم*پس فردا۱۰*و گوشیم تو شارژ گذاشتم رفتم یک دوش گرفتم ساعت ۴بود رفتم یک لباس کوتاه سفید با طرح موز با یک دامن کوتاه تا زانوم زرد پوشیدم با یک کشه موی زرد و یک کفش پاشنه دار هم روش و رفتم به ادرس یک کافه بود
یک پسر و دوتا دختر اومدن به سمتم اون دختر که انگار ۱۸ سالش بود(عکس بالا)گفت:فکرکنم تو مرینتی درسته؟مرینت:بله درسته و شما؟لیلیان:من لیلیانم اینم برادرم هرمان و خواهر کوچیکم آنیسا مرینت میرم اصل مطلب ما یک جورایی معموریم از خوباش و یک معمورمون اخراج شده و من تورو ۱ماه زیر نظر دادم و اگه مایلی میشه عوض گروه ما بشی؟مرینت:چرا معمورتون اخراج شد و اون کیه و چند وقته لیلیان:به دلیل اینکه ک مدت نیومد و اسمش ادرینه مرینت:ا..درین اگراست؟ هرمان:اره مرینت:خوب اون دوست منه لیلیان:واقعن؟مرینت:خوب اره اگه من استخدام شم من بلد نیستم با اسلحه کار کنم آنیسا:اونش با ماست یادت میدیم مرینت:ام خوب قبول ولی...لیلیان:بله؟مرینت:....چی میل دارین؟ هرمان:یک قهوه آلیسا:یک شیک توت فرنگی و کاکو لیلیلن:شیک موز و توت فرنگی مرینت:یک شیک موز شوکلات(برو نتیحه چالش)