سلامممم بعد سالها با یه داستان دوپارتی اومدممم ناظره محترم و دوست داشتنی و مهربونننن به خدا هیچی نداره خواهشششش
امروز 8 اگوست بهترین روز زندگیمه امروز برای بار هزارم ع.ا.ش.ق ه.م.س.ر.م شدم بهترین و خاص ترین و خفن ترین ه.م.س.ر دنیاست امروز به عنوان دومین سالگرد ا.ز.د.و.ا.ج.م.و.ن میخوام سوپرایزش کنم(پ.ن:کاش یکیو داشتیم مارم سوپرایز میکرد:/)& (عکس ا.ت)
فلش بک:ا.ت:بالاخره تموم شد دستور دادن رییس و بالا تریا و هرروز سروکله زدن با ارباب رجوع بالاخره خودم شرکتمو تاسیس کردم (پ.ن:این شرکتی که ا.ت میگه یه شرکت من دراوردیه وهیچ وجود خارجی نداره و من از هیچ شرکت لباسی تقلید نکردمو اینکه ا.ت طراح لباسه و قبلا تو برند گوچی طراحی میکرد)(من:گوچی ممکنه روند کارش اینطوری نباشه اما این داستانه دیگه)
مارگارت اسمش ابهت عجیبی داره امیدوارم روزی بشه که سلبریتی ها و ادمای معروف برای لباسام صف بکشن (یکسال بعد)ا.ت الان 21 سالشه و ملکه ی مد جهان شده همه ی کمپانی های سرگرمی بهش درخواست کار میدن و براش دست و پا میشکونن (ا.ت اصالتا کره ایه و تو کره دنیا اومده ولی پدرش تو 5 سالگی مرده ومادرش دوباره با یه مرد پولدار ازدواج کرده و به واسته ی اون اومدن امریکا و ا.ت از اونا جداشده و الان برند خودش ینی مارگارتو داره)
(دوماه بعد):ا.ت داره تو اتاق کارش طراحی میکنه که یهو منشیش اومد تو و گفت:خانم نماینده ی کمپانی هایب از کره ی جنوبی اومدن تا با شما صحبت کنن ا.ت چون ارمی بود سریع سر و وضعشو درست کرد و رفت تو اتاق مدیریتش . توی راهش داشت تند تند راه میرفت که یهو کفشش لیز خورد و داشت میفتاد که یکی گرفتش
ا.ت خودشو جم کرد و به صورت اون مردی که گرفتش نگاه کرد اون اون اونننننننن ییونگگیی بودددددد ووووخدااااااا ا.ت عین بز داشت یونگیو نگاه میکرد که یونگی گفت محو سیمای جذاب من شدید؟؟ ا.ت خودشو جم و جور کرد و گفت ب..بف..بفرمایید داخل ا.ت از صورت شلیل به حالت عادی برگشت و گفت میتونم کمکتون کنم؟ یونگی گفت:بله راستش من از کره از طرف کمپانی فرستاده شدم
تا از شما دعوت کنم برای کنسرت ما در اسپانیا لباس طراحی کنید و درواقع طراح کمپانی ما بشید . ا.ت تاحالا درخواستی از کمپانی هایب نگرفته بود و شوکه بود نمیدونست چی بگه اگه میرفت کره مارگارت چی میشد معروفیتی که برا خودش دست و پا کرده بود چی؟ نمیدونست چیکار کنه بین معجزه های زندگیش(بی تی اس) و شغلی که صفر تا صدشو با عشق درست کرده بود کدومو انتخاب کنه اون نیاز به فکر داشت برای همین به یونگی گفت من نیاز به فکر کردن دارم بهتون تا دو روز دیگه جوابو میگم
منتظر ا.ت بود اونا نشستن و غذاشون رو سفارش دادن و باهم راجب کره و بی تی اس واینکه ا.ت آرمیه و بایست یونگیه و اینکه چطور شد یونگی به عنوان نماینده اومد آمریکا باهم صحبت کردن بعد از غذا بالاخره نوبت جواب نهایی ا.ت برای همکاری با هایب شد (فلش بک)ا.ت:نمیدونم چیکار کنم از یه طرف من بینهایت بی تی اس و دوست دارم از یه طرف هم میخوام برندم رو ادامه بدم ولی... شاید بهتر باشه... $(تو رستوران) یونگی بی صبرانه منتظر جوابی بود که دوست داشت بشنوه و ا.ت استرس داشت که نکنه راه اشتباهی انتخاب کرده باشه ا.ت بعد از کلی فکر کردن و با خودش و دلش و مغزش جوابو گفت...
خوببببببببب به پایان رسید این پارت اما داستان همچنان باقیست:) پار بعد هم اگه این ازش استقبال شد میزارم و اون پارت اخر میشه فعلا بای بای هانیام
نتیجه 1
بای بای چالش:برعکس فامیل کراشت و برعکس اسم خودتو بنویس بعد برعکس فامیل کراشت میشه اسم بچتون برعکس اسم توعم میشه فامیل بچتون:) خیلی پیچیده شد
نتیجه 2
بای بای چالش:برعکس فامیل کراشت و برعکس اسم خودتو بنویس بعد برعکس فامیل کراشت میشه اسم بچتون برعکس اسم توعم میشه فامیل بچتون:) خیلی پیچیده شد
نتیجه 3
بای بای چالش:برعکس فامیل کراشت و برعکس اسم خودتو بنویس بعد برعکس فامیل کراشت میشه اسم بچتون برعکس اسم توعم میشه فامیل بچتون:) خیلی پیچیده شد
نتیجه 4
بای بای چالش:برعکس فامیل کراشت و برعکس اسم خودتو بنویس بعد برعکس فامیل کراشت میشه اسم بچتون برعکس اسم توعم میشه فامیل بچتون:) خیلی پیچیده شد
نظرات بازدیدکنندگان (1)