
#مرینت رسیدیم به عمارت آگرست در زدیم ناتالی درو باز کرد رفتیم تو از ناتالی خواستیم امیلی خانم رو صدا کنه و اونم رفت... امیلی اومد سمتمون و با خوش رویی سلام و احوال پرسی کرد ماهم جوابشو دادیم نینو ل^ب باز کرد و گفت نینو"خانوم امیلی ببخشید میشه بگید آدرین چرا امروز نیومد کلاس!؟ امیلی ناراحت شد سرشو انداخت پایین و با بغض گفت اون در خطره!! هممون تو بهت رفتیم یعنی چی!! سوال تو ذهنمو به زبون اوردم مرینت"یعنی چی!؟ با دلخوری نگام کرد و گفت امیلی"یکی این نامه رو آورد و گفت که ادرین تو خطره و برای محافظت ازش ما اونو پیش لیدی باگ و کت نوار بردیم تا ازش نگه داری کنن و نزارن آسیبی ببینه!! وا یعنی چی!! ادرین که پیش ما نیست!! باید این سوالو از استاد بپرسم و بدونم آدرین کجاست!!
مرینت"نترسید امیلی خانم آدرین حالش خوبه و اتفاقی براش نمیوفته آلیا"اره هیچ اتفاقی براش نمیوفته اون قویه تازه لیدی باگ و کت نوار ازش محافظت میکنن!! کلی امیلی رو دلداری دادیم و بعد از خونه زدیم بیرون با بچه ها خداحافظی کردم و رفتم خونه به محض رسیدن به خونه تبدیل شدم و رفتم پیش استاد از پنجره خونه استاد رفتم داخل استاد پشتش به من بود و داشت نمیدونم چیکار میکرد ماریانم کت بغلش بود و داشتن بازی میکردن کت یه دقیقه نگاهش بهم خورد و بلند شد و گفت کت"خال خالییی!!
ماریان و استاد هردوشون برگشتن سمتم و با دیدنم لبخندی زدن کت رو بغل کردم مرینت"چطوری پیشی! کت"بد مرینت"چراا کت"نام مام نداددد[غذا نداد] مرینت"کی کت"اون [و به ماریان اشاره کرد] مرینت"ماریان چرا بهش غذا ندادی ماریان"من!؟ همه ماکارون ها و کردستان هارو خورده این بچه شیطون حالا میگه به من غذا نداد غر غذاشو نادیده گرفتم و سمت استاد رفتم استاد چرا به خانم آگرست گفتید که آدرین پیش ماست؟ استاد با خونسردی گفت"مگه نیست!؟ مرینت"نه استاد"پس اون بچه چیه تو دستت!؟ رفتم تو بهت و به کت نگاه کردم بعد زیر لب گفتم مرینت"پش^مام استاد پوکر نگاهم کرد و من با همون بهت از پنجره زدم بیرون!!
چطور بود لایک و کامنت فراموش نشههه واسه تاخیر هم ببخشید اینترنت نداشتم😅
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت جدید رو تایپ میکنم و میزارم چند روز دیگه
ببخشید بچه ها من اینجا رو یادم نبود و فکر میکردم کسی اصلا رمانام رو نمیخونه🥲.
خلی؟؟؟؟
خدایی چرا نباید همچین رمان نازی رو نخونیم؟؟؟
یه بار دیگه بگی میزنمتا 🩴🩴
😂
تایپ میکنم میزارم
رمانت خیلی هم قشنگههههههههههه ز ر الکی نزن
حوصله داشتی به رمانای منم سر بزن
زنده ای؟
بله
من خبر نداشتم کسی رمانام رو میخونه نمیدونستم طرفدار داره🥲💔
پپااررتت بععدد دیگهههههههعععععععع😫😫😫😫😫😭😭😭😭😭
پارت بعدو بدههههههههه
پارت بعدو میخوام 😭💔💔
بعدیی
بدبخت پشماش ریخت..جر خوردن*
پوکر گشتن*عالیه♡
ادااااااااممممهههههه
پارت بعد رو بده دیگه😭😭
پاااارررررتتتتتتتتتتتتتت بعدییییییی زوووووددددددد
عالی چه عجب بلخره گزاشتی داشتم ناامید میشدم
آجی میشی ؟