
....
مرینت:وقتی بیدارشدم ادرین پیشم نبود،سریع نشستم رو ت.خت و اینور و اونور رو نگاه کردم.هول کرده از ت.خت اومدن پایین و به اتاق نگاهی کردم، نبودش! درو باز کردم و رفتم طبقه پایین شاید اونجا بودش. به طبقه پایین رسیدم شروع کردم به گشتن دنبالش توی سالن،نبودش. یهو یه صدایی از آشپزخونه اومد، به سمت صدا رفتم که یهو یه سر از بین در های کابینت در اومد. این پسر اینجا چیکار میکردم. هئییی خداا
به سمتش رفتم و قابلمه رو از سرش برداشتم و گفتم مرینت: تو اینجا چیکار میکنی پسر جون، دنبال چی میگردی!؟ با حالت زار نگاهم کرد و به ماکارون هایی که روی کابینت بود اشاره کرد و بیبیکت:ماتالون میقام(ماکارون میخوام) جلوی د.هنم و گرفتم تا صدام درنیاد، اگه میخندیدم این بچه حتما کلی گریه میکرد. بلند شدم و ماکارون هارو برداشتم و دوتا دادم دستش تا بخوره. بغلش کردم و به همراهش به سمت اتاق رفتم، باید میرفتیم پیش استاد فو، اول صبر کنم تا ماکارونش تموم شه بعدش میریم.
بلاخره بعد گذشت خیلی زمان(دیگه ساعت که نمیشد بنویسم دقیقه هم که کم میشد پس نوشتم خیلی) این بچه ماکارونش رو خورد بلاخره من میتونستم تبدیل شم تا بریم. تیکی دخترکفشدوزکی امادهه ،گفتم و تبدیل شدم ،از بالکن زدم بیرون و بچه رو محکم گرفتم تا مثل سری قبل از دستم ول نشه و نیوفته. یویوم رو پرت کردم و رو سقف یه خونه پریدم و شروع کردم به دویدن. طی ۵ دقیقه به خونه استاد رسیدم، این دفعه تصمیم گرفتم در بزنم و وارد بشم، پس در زدم و منتظر موندم تا در رو باز کنن. بلاخره در باز شد و داخل شدم سلامی کوتاهی دادم و از استاد پرسیدم مرینت: استاد، کس کتنوار میتونه به حالت قبلش برگرده!؟ استاد جواب داد فو: هنوز باید چندتا چیز رو چک کنم از این باره تو کتاب معجزهآسا چیز زیادی ننوشته کت باید یه چند وقتی پیش من باشه تا بتونم ببینم دلیل اصلی این ماجرا که نمیتونه به شکل قبلش برگرده چیه. من که چیز زیادی از حرف هاش رو نفهمیدم سر تکون دادم و بچه رو سمت استاد گرفتم، اونم بدون حرف ازم گرفتش از کت و ماریان و استاد خدافظی کردم و رفتم خونه، اه هنوز هیچکدوم از کارام رو انجام نداده بودم، کلی کار ریخته رو سرم.
شرط ۳۰ کامنت و ۲۹ لایک✨️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا تستچی آپلود نمیکنه پارت جدیدو
وا پاک کرده پستو؟
ندارمش
ولی واقعا رمانت خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگه
مرسیی
پارت جدید رو آپ کردم تستچی هنوز قبول نکرده تو صفه
@🥝کیوی🥝
من دیگه طاقت ندارمممممم
______
ببین بیا خانواده ادمین رو گرو..گان بگیریم اگه پارت بعد رو داد آزادشون میکنیم اگه پارت بعد رو نذاشت می..کش...یمش....ون
جر
فردا میخوام وقتم رو بزارم کلا این رمان رو تموم کنم
بعد دیگه نگم حوصلم نشد بنویسم و...
به شرط ها برسه بزارم
ای *********
ما بدبختایی که اینجا چسممنوت به پروفایلت دوخته چیکار کنیم😭😭😭؟
پیج فیک بزنیم بیایم لایک کنیم؟😭
من دیگه طاقت ندارمممممم
@لیدی|Lady
خیلی دوس دارم ولی الان حس نویسندگیم هنوز گل نکرده تو این دو روز بتونم آماده کردم میزارم اگه به شرایطم نرسید
______
کی گل میکنه؟
والا فردا شاید
بتونم مینویسم تا هر چقدر که شد
سبک بیان و روایتت خیلی شیرینه
ممنونن
وای تو این یه هفته قشنگ با امتحانات جر خوردم
کمرم هنوز درد میکنه از سنگینی امتحانات
وقت کنم پارت رو مینویسم تو این یکی دو روز میزارم اگه به شرط هم نرسیده باشه فعلا یکم خستگیم بره، حس نویسندگیم بیادش بنویسم چون وقتی بی حوصله بنویسم بد میشه اصلن معاوم نمیشه چی نوشتم
تازه شد ۱۷
ای خدا خیلی طول میکشه که...
نمیشه یه تخفیف بدی پارت بعد رو بذاری من خودم زیر تستم تبلیغت کردم ولی اینجور که معلومه فعلا شرایط تکمیل نمیشه
خیلی دوس دارم ولی الان حس نویسندگیم هنوز گل نکرده تو این دو روز بتونم آماده کردم میزارم اگه به شرایطم نرسید
لایک کردم ولی ۱۶ خیلییی کمههه