
...
مرینت:از پنجره خونه استاد وارد شدم. گربه کوچولوم در حال گریه کردن بود،تا منو دید ساکت شد و داد زد آدرین: خآلخالیی،خاللخالیی اینداست(اینجاست) با لبخند به سمتش رفتم و بغلش کردم پسر کوچولوم حتما تو این یه روز خیلی اذیت شده،با فکر اینکه این کوچولو تو بغلم ادرینه لبخند رو صورتم خشک شد، یعنی من این همه مدت داشتم ادرین رو رد میکردم! زیر ل.ب آهی کشیدم و به بچه تو بغلم نگاه کردم، داشت به بیرون اشاره میکرد. حتما دلش برای بیرون رفتن تنگ شده بود، اشکالی نداشت که یکم بریم بگردیم نه؟! یویوم رو برداشتم و به ساختمون روبهرو پرت کردم، همین که حس کردم یویو دیوار رو گرفت کشیدمش و به سمت بیرون حرکت کردم، روی سقف ها میدوییدم و به کت نگاه میکردم، داشت میخندید. حتما خیلی خوشحاله! به سمت برج ایفل دویدم و یویوم رو پرت کردم سمتش و ازش بالا رفتم. به نوک برج رسیده بودیم، به پایین نگاه کردیم ارتفاع زیاد بود و این بچه داشت کم کم شلوغ میکرد. یکهو یه دادی زد که به خودم لرزیدم و از دسترسم خارج شد(از دستش افتاد بچه)
تا به خودم بیام دیدم بچه رو هواست، بدون فکر منم پشتش پریدم و تا جایی که میتونستم اوج گرفتم تا بهش برسم.طی یک چشم بهم زدن بهش رسیدم و فورا اونو تو آغوش گرفتم و با کمک یویوم یکی از میله های برج رو گرفتم و به کمک اون یواش و بی خطر به پایین رسیدیم. مردم دورمون جمع شدن و همش سوال میپرسیدن، اصلا حوصلشون رو نداشتم، بدون جواب دادن به سوالاشون پریدم رو یه ساختمون و دویدم به سمت خونه، حوصله هیچ چیز رو نداشتم و با این اتفاقی هم که افتاد کل انرژیم رو از دست داد. از بالکن وارد اتاقم شدم و بچه رو گذاشتم روی تخت و به حالت اول در اومدم کت با چهره ای غمگین گفت ادرین: خالخالی لَفت(همون رفت) و بغض آلود بهم نگاه کرد
یهو تیکی از پشتم در اومدم و غرغر کنان رفت سمت میز و یه ماکارون برداشت و خورد،به خاطر این اتفاق انرژی زیادی هم از تیکی رفته بود. ادرین متعجب به تیکی نگاه میکرد،انگار اولین بارش بود که این موجود رو میدید. خسته ادرین رو بغل کردم و رو بهش گفتم مرینت: ادرین کوچولو وقت خوابه،وقتشه که لالا کنیم. فقط بهم نگاه میکرد و چیزی نمیگفت، البته حقم داشت. دوباره بغلش کردم و با هم رو تخت دراز کشیدیم و من چشمام رو بستم، تو بغلم یواش یواش تکون میخورد، ولی بعد گذشت چند دقیقه دیگه تکون نخورد، زیر چشمی بهش نگاه کردم خواب بود. وقتی مطمعا شدم خوابه منم چشمام رو بستم و به خواب فرو رفتم...
شرط آپ ۱۸ لایک و ۱۵ کامنت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی پارت بعدی رو بزار
عالی بود شرایط تکمیل شده پارت نمیدی?
تستچی قبول نکرده بود دوباره میزارمش
به شرط رسید زود تر بزار
تو صفه تستچیه تا قبولش کنن طول میکشه
آها باشه
خدا کنه زودتر منتشر بشه
از این پارت ها خوب استفاده کنین چون هفته بعد امتحاناتم شروع میشه سال نهایی هم که هستم اصن عالی🌚
وای دقیقا منم پنجمم چهارشنبه امتحان ریاضی دارم بعد هفته بعد از کل درسا تازه معلمم هم بدون اینکه بهمون بگه امتحان شفاهی میگیره البته نه امتحان های اصلی
امتحان شما ها اخرای دی شروع میشه اره؟
من بدبخت شب یلدا باید بشینم فیزیک و شیمی بخونم امتحان اصلمون شروع میشه🥲
آره فکر کنم آخرای دی ولی هفته بعد کلی امتحان دارم:(
اینا امتحان مستمرن خوب بدشون تا نمرت بالا بره
دیگه فردا حتما باید بزاری
میزارم
به شرط هم رسید
ادمین میشه پارت بعد رو امشب بدی؟
دارم بیهوش میشم
فردا بعد از ظهر میزارم
باشه ولی حتما فردا بذاریا من رمانت رو خیلی دوست دارم
امشب اگه از خواب غش نکردم پارت مینویسم
پس یا امشب میدی یا فردا...
اره
سه لایک دیگه مونده
یه لایک دیگه مونده
اونو من زدم