ناظری جونم منشتر کن لطفا...
پارت2 جین که سورپرایز شده بود بالاخره یونگی اومد صبحونه بخوره،مثه مامانا قاشق رو پر میکرد و میگفتم قطار اومدددددد و بعد میداد تو دهنش.یونگی:بابا بچه نیستم اینطوری میکنی!
جین:حرف نزن بلمبون!یونگی هم چون چاره ای جز اطاعت نداشت تسلیم شد و تا خرخره غذا خورد.بعد که رفت مسوواک بزنه از بس که لقمه های جین بزرگ بودن دهنش درد میگرفت.
با اعضا اماده شد و رفتن دانشگاه. ا.ت.:انقدر غذا خوشمزه بود که حواسم به گذر زمان نبود.بعد سریع سریع لباسامو پوشیدم و خواستم برم که یادم اومد وسایلمو نگرفتم.از استرس دادزدم:وسایلم کجانننننن؟!
یومی:مامان گذاشته شون دم در ورودی،مگه نمیبینی!گفتم:اوه اره!برداشتمشون و گذاشتمشون تو ماشینم.(دوستان عزیز ا.ت. رانندگی بلده)بعد مامانمو یومی رو محکم بغل کردم و کلی ماچشون کردم.
بعد سوار ماشین شدم وشروع به رانندگی کردم.تو ذهنم به این فکر میکردم:کاش بابا هم اینجا بود تا این صحنه رو ببینه.(یه دور وقتی پدر ا.ت. یه سفر کاری داشت تصادف کرد و باعث مرگش شد)
احساساتی شدم و اشک تو چشمام جمع شد .تا حدی که موقع رانندگی هرچی میدیدم تیره و تار بود.مجبور شدم یه جا ماشینو نگه دارم چون اگه جایی رو نمیدیدم خدای نکرده اتفاق بدی ممکن بود برام بیوفته.
وقتی کاملا خالی شدم دوباره شروع کردم به رانندگی.بعد از دوساعت رسیدم به دانشگاه (از بوسان اومده سئول)رفتم قسمت خوابگاه تا اتاق بگیرم.بهم یه کلید داد شمارشم:277 بود.رفتم تو سه تا دختر دیدم که داشتن حرف میزدن.
گفتم:سلام. من کیم ا.ت. هستم.یکیشون که چشاش روشن بود وظاهرا پر انرژی بود با خوشحالی گفت:سلام من هوانگ روبی هستم.و یه برادر دوقلو دارم که تو همین دانشگاهه.
عالیییی❤
عالی من اگه یه تست یا فیک بخونم تا آخرس میرم نگران نباش من طرفدار دو آتیشه فیکتم
❤سلام❤کیوتچه❤فوقالعاده❤بود❤
❤کمپانی❤𝓚_𝓣❤گروه❤با❤چهرهی❤گروه❤𝕊𝕥𝕒𝕪ℂ❤درست❤میکنه❤
❤اگر❤دوست❤دارید❤عضو❤گروه❤بشید❤به❤تست❤آخر❤کمپانی❤𝓚_𝓣❤سر❤بزنید❤
❤اگر❤دوست❤ندارید❤عضو❤گروه❤بشید❤حداقل❤حمایت❤کنید❤پلیز❤
❤مایل❤به❤پین؟!❤
❤مدیرکمپانی𝓚_𝓣:پارکاینهوا❤
عالی بود من حمایت میکنم
میشه فالوم کنی و به تست هام سر بزنی؟🤌👾
تستت لایک شد👾🤌