
اینم پارت جدید
فلورا: اون سایه ای که این حرف رو زد ماریسا بود! خب اون جادوگر اعظم هست و این موضوع طبیعی بود. گفت: تو باید م.ی.م.ر.د.ی ! گفتم: منظورت چیه ؟ گفت: باید تا قبل تولد 14 سالگیت ب.م.ی.ر.ی. گفتم:ماریسا حال خوبه؟ گفت: روز تولد 14 سالگیت بدترین اتفاقی میفته که باید میفتاد! بهش نگاه میکردم. گفت :وای خدای من نباید بهت می گفتم! گفت: اوه ! نه ولی تو از آینده خبر داری گفت : خب آره ولی حق دستکاری توش رو ندارم. گفتم: ترجیح میدم درمورد آینده حرف نزنم دوست دارم خودم به وجودش بیارم اسم من بلونا هست . من فلورا به عنوان الهه گل ها و بلونا به عنوان الهه جنگ شناخته میشم یه جورایی من هم لطافت دارم و هم خشونت پس بذار آینده ام به همراه این دو الهه رقم بخوره . گفت: راست میگی شرمنده که دخالت کردم فکر کنم باید برم سراغ خارج شدم از جنگل. وقتی مطمئن شدم ماریسا دور شده . به اورا نگاه کردم و گفتم :راه خروج امن ؟ گفت: دخترک آدمیزاد ....! از بین درخت های سرو، گفتم: پس باهم میریم. قفس به کمک دستم تو هوا گرفتم و دنبال خودم کشوندم ، ارتفاع زیادی نداشت در جد 1 متر ازم فاصله داشت . گفتم: خب باید به ملکه اقیانوس سلام کنند ! نزدیک های راه خروج اورا رو زمین انداختم و گفتم: فکر کنم باید سرت رو جدا کنم ! شرمنده ام . با شمشیرم رو آغشته به خون اورا کردم . صحنه دردناکی بود. ترسیدم ولی نیاز بود . شمشیرم هنوز جادو داشت فکر کنم باید هم از اسنو و هم از بوک تشکر کنم !
آلفی:زمان داشت تموم میشه و من تونستم سایه یک دختر رو ببینم که با یک چیز بزرگ رو دستش داره میاد. بادقت بیشتر نگاه کردم اوت فلورا بود و اون چیزی که رو دستش بود سر اورا بود. یک نمونه از ش.ی.ا.ط.ی.ن! مردم شروع کردم به دست زدن کم کم همه این کار رو کردند . اشراف زاده ها با خشم به فلورا چشم دوخته بودند. برای خواهرم خوشحال بودم شاید درمورد دخترا اشتباه میکردم ، که نگاهم رو تینا افتاد . بهش فکر نکن انگار نه انگار اون چیزی گفته ! فلورا: ماریسا از جنگل خارج شد و زیر گوشم زمزمه کرد :2 سال دیگه! یکن فکر کردم . دوسال ! گفتم: من مقام جادوگر اعظم رو نمیخوام. این فقط برای این بود که ثابت کنم ملکه اقیانوس هستم! رو به جمعیت کردم و داد زدم: من مقام جادوگر اعظم رو نمیخوام. این فقط برای این بود که ثابت کنم ملکه اقیانوس هستم! کایرا سریع اومد پایین . می خواست بغلم کنه که رفتم عقب و گفتم : من خونیم! آلفی گفت : کارت خوب بود! کایدن گفت:همینطوره. گفتم: ممنون . کایرا گفت:میگم حرف های اون پسره راست بود؟ گفتم: آره روم طلسم توهم گذاشته بودند منم شکستمش. کایرا زد زیر خنده: پس بگو چرا معبد ضایعه شد ! صدایی توجه ام رو جلب کرد: به شما تبریک میگویم بانو فلورا فقط برای موضوع مطرح شده چه زمانی می توانم بیام ؟ (فلش بک به قبل مسابقه )♡ تینا میشه لطفا اگه مسابقه رو برنده شدم برای کشیدن نمادم بیای؟♢باشه فلورا باعث خوشحالیم هست! (توجه فلورا و تینا فقط تو خلوت غیر رسمی صحبت می کنند,پایان فلش بک)
گفتم: فردا صبح (توجه کایرا، کایدن و آلفی متوجه صحبت های تینا و فلورا نشدند) رفتم سمت آلفی و گفتم: بهتر نیست بریم سمت عمارت من واقعا خسته هستم! از کایدن و کایرا خداحافظی کردم. کارل می ماند برای کاری ضروری . (تو کالسکه )آلفی گفت: چرا برای بقیه واینستادی؟ ♡چون نیازی نبود من فقط باید ثابت می کردم ملکه اقیانوسم♤هی فلورا! خوب گوش کن من بابت تمام اون اتفاقات متاسفم از ماجرای اقیانوس تا به امروز معذرت می خوام . ♡منم بخاطر این رفتار نادرستم متاسفم ولی آلفی من بچه نیستم ♤فقط 11 سالته♡ سر یک اورا رو آوردم !♤فلورا من فقط نمی خوام تو رو مثل مامان از دست بدم !♡تو برادر خوبی هستی ! محکم تو آغوش کشیدمش ادامه داد : یکم تغییر عقاید دادم شاید دخترا خیلی قوی تر باشند! و محکمتر از قبل بغلم کرد . برادر نعمتی بود که من تو زندگی قبلی از محروم بودم اما الان به غیر برادر خیلی چیز های بیشتری دارم! (بفرمایید رابطه خواهر برادری یکم ترمیم شد)♤ولی رابط ما مثل قبل نمیشه♡درسته . دوتایی زمزمه کردیم: فقط صلح کردیم دوست نشدیم!
اسنو فریاد زد:تو برگشتی و به اون خل و چل گفتی که آشتی ؟ پسرا همیشه برخلاف ما عمل میکنند فلورا! بوک گفت: ما کی در برابر شما خانما مخالفتی نشون دادیم . اسنو گفت : همیشه گفتم : بچه ها تمومش کنید به هرحال اون گفت به نظرش دخترا هم قدرت دارند . خب شما ها به چیزی دست پیدا کردید ؟ اسنو : آره یک سری مدارک که نشون میده خانواده مالورد 3 روز قبل از م.ر.گ. تو یک سم به همراه تقویت کننده گرفتند. بوک: و اینکه رفت و آمد های مشکوک اینا به معبد هم قابل گفتار هست البته این اتفاق از روز نامزدی تو و کایدن اتفاق افتاده . اسنو ادامه داد : و برای ورود به عمارت مارکیز روز جشن تولد تینا میتونی واردش بشی. گفتم: تولد تینا ؟ بوک گفت : هفته بعد هست برای تولد 12 سالگیش ! گفتم: امیدوارم دعوت بشم. گفت : میشی مجبور هستند دعوتت کنند.تو به عنوان ملکه اقیانوس باید تو تمام جشن های اشراف حضور داشته باشی ! اگه دعوتت نکردند همینطور خونسرد برو تو جشن ! گفتم: و ممنوعیت دیگه ای ازم برداشته میشه ؟ گفت: آره بابا مثلا میتونی به داخل قصر تلپورت کنی ! هر وقت خواستی بری به عمارت این و اون . تو جلسات امپراطوری شرکت کنی ....این آخری اجباری هست . جیغ زدم: چی ؟؟؟؟؟ بوک شوخی نکن اسنو بگو داره شوخی میکنه . اسنو گفت: متاسفانه نه . تو الان رتبه بالایی تو اشراف داری ! گفتم: همین الان میریم دنبال اون صندوقچه تو اقیانوس ! گفت: این موقع شب ؟ تازه تو خسته ای ! گفتم: آره هستم اما الان اوضاع بده . جلسه بعدی کیه ؟ بوک گفت:5 روز دیگه ! گفتم: همین الان بلند شید ، شمشیرم رو برداشتم و به پنجره نگاه کردم : بوک گفت : درسته که من کتابم ولی از اون ارتفاع نمی پرم پایین . گفتم :میپری خوب هم میپری و پرتش کردم پایین . اسنو رو بغل کردم و با هم تلپورت کردیم پیش بوک.
گفت: مرض داشتی ! گفتم: نه بوک فقط خواستم خوش بگذرونم! گفت: دیوونه ! رفت تو هوا و گفت : بیاین بریم ....بخاطر تو صفحه 6 رفته پیش صفحه 8 و الان از کجا بفهمیم پرنسس کجا شاهزاده رو میبینه؟ گفتم: بوک واقعا بچه ای ! گفت: من کتابم ! بوک رو از تو هوا گرفتم و اسنو رو بغل کردم . با کفشم رو زمین دایره کشیدم و وسطش وایستادم. دست بالا و بعد راست و بعد چپ و بعد پایین . چشم هام رو بستم وقتی باز کردم روبه رو اقیانوس بودم. گفتم : دلن برات تنگ شده بود اقیانوس راستش امروز من و اسنو و بوک می خوایم بریم دنبال صندوقچه کمکمون میکنی ؟ اقیانوس آواز جدیدی شروع کرد . گفتم : باید برقصم باهات ؟ نور های کوچکی که از اقیانوس بیرون میزد جواب آره رو نشون میداد دست اقیانوس رو گرفتم و شروع کردم به رقصیدن . اقیانوس لذت بخش ترین رفض رو باهم کرد فقط من و او زیر نور مهتاب جادو رقص دونفره میکردیم . لحظه آخر از اقیانوس جدا شدم . این یک رقص کامل بود.و بعد اقیانوس زمزمه کرد: بیاین درون من! اینو بوک وارد اقیانوس شدند من وارد بدن اقیانوس شدم و اونا پشت سرم چشم هام رو که باز کردم: ماهی بود ، جلبک ، کوسه ها ، لاک پشت من وارد اقیانوس شده بودم و می تونستم نفس بکشم و حرف بزنم .
چالش: آهنگ موردعلاقه ات چی هست ؟ برای خودم: Señorita
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ج چ:آهنگ های کیپاپو دوس دارم بیشتر ایدول بی تی اس و.. اهنگای بلک پینک و بی تی اس
من طرفدارشون نیستم ولی گاهی گوش میدم
ولی طرفدارشون شو
عـــــــــــــــــــــــــــــــــــالــــــــــــــــــــــــی پارت بعد پلیززززززززز
مرسیییییی
از 8 صبح دیروز تو بررسیه 😭
واایییی منم یه بار داستانم 1روز تو بررسی بود دوباره نوشتم
اشکم دراومده الان رفتم دیدم رد شده دوباره گذاشتم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
واییییییییییی خیلیییی بــــــــــــده
دعا کنید منتشر بشه چون تا این منتشر نشه پارت 32 رو نمی نویسم
عالییییییییییییییییییی هرچی بگم کمع
کی به تولد چهارده سالگی فلورا میرسیم؟
مرسیییی❤
پارت 32 یا 33
عالی بودی
عالی بوددد💙
ج.چ: خب خیلی چیزا هس
بالاخرههه آلفی و فلورا باهم خوب شدن
عالی
مرسی
ج چ:آهنگ دو دو دو دو از بلک پینک و آهنگ فیک لاو از بی تی اس
داستانت عالی بود!!!
ممنون ،آهنگ های قشنگی هستند
مرسی عزیزم💖💖
ج چ: اهنگای زیادی رو دوست میدارم😂❤
ولی بیشتر oh na na na از گروه کارد
منم همینطور ولی فعلا رو این قفلی زدم
حتما گوشش میدم☺☺