بارت آخر
خب پارت آخره لطفا منتشر کن
اگه بازم خواستید بگید یا فصل ۲ بدم یا یه داستان عجیبه دیگه
نظرات حتما خونده میشه پس کامنت و لایک و فالو یادت نره
بریم برای پارت اخررررر
نتیجه 1
خانواده ی زیبای من ⁵ (پارت آخر) الیزا دست دخترک رو میکشید و با خودش به سمت حیاط مدرسه رفت الیزا گفت : تو یه ....... بیشتر نیستی چطور جرعت میکنی منو پایین بکشی و شروع میکنه با مشت زدن دخترک دخترک از درد جمع میشه و روی زمین میوفته بچه ها همه به اونا خیره بودن و هیچ کس کاری نمیکرد الیزا گفت : تو هیچی نیستی جز يه دروغگو تو حتی خانواده هم نداره تو همه چی دروغ میگی تو یه تیکه آشغال بیشتر نیستی و با لگد به شکم دخترک زد که ناگهان کسی فریاد زد ؟ : بچه ها اونجا رو نگا اون ماشینه خانواده ی کیمه ؟ : خانواده ی کیم ؟ ؟ : اینجا چیکار میکنن ؟ که شخصی از از ماشین بیرون پرید اون کیم تهیونگ بود که از طرف راننده بیرون اومده بود همه یه نگاه ها به اون بود صدای پچ پچ ها شنیده میشد که یکی یه دفعه بلند گفت : ؟ : الیزا دوست پسرت اومده دنبالت ؟ : الیزا گفته بود دوست پسرش تهیونگه پس حتما تهیونگ واسه اون اومده تهیونگ که معلوم بود عصبانی شده فریاد زد : چه غلطی میکنی جونگ کوک از طرف همراه راننده پیاده شد و غرید : فکر کردی کی هستی میدونی ما برادرای اونی هستیم که داری میزنیش ؟ شوگا از صندلی پشتی اومد بیرون و گفت : کدوم احمقی دست رو خواهرم بلند کرده ؟ هاان ؟ جیمین هم پیاده شد و گفت : فکر کردی دادی چیکار میکنی ؟ یه ماشین دیگه اومد داخل حیاط و ۳ نفر از اون پیاده شدن نامجون غرید : به چی خیره شدید بچه های احمق جین با قدم های محکم سمت نامجون رفت و کنارش ایستاد جیهوپ گفت : توی احمق چه غلطی میکنی هان ؟ به چه جرعتی خواهر مارو میزنی ؟ و خودت رو دوست دختر تهیونگ معرفی میکنی ؟ هان ؟ شوگا سمت دخترک رفت و اون رو بلند کرد و توی آغوشش کشید و گفت : فکر کردی چه خری هستی ؟ جونگ کوک و تهیونگ سمت الیزا رفتن الیزا با مظلومیت گفت : ا اشت . . اشتباه میکنید تهیونگ تو صورت الیزا غرید : میدونی که میتونم تو یه حرکت بد بختت کنم هانن ؟ میدونی میتونم کاری کنم به یه بد بخت آواره تبدیل شی ؟ پدرت به اندازه ی کافی رو مخم میره یین الیزا تا الان کاری نکردم چون دلم به حالت سوخت ولی تو الان خواهرم رو تحقیر و کتک زدی فکر کردی اذیت هایی که کردی رو نفهمیدم ؟ جونگ کوک بازوی الیزا رو گرفت و گفت : تو با ما میای کاری میکنیم از ته دل پشیمون شی که چه غلطی کردی ، فهمیدی ؟ الیزا که به خودش میلرزید به دخترک خیره شد دخترک بیچاره با پاهای لرزون توی بغل برادر بزرگترش بود و گریه میکرد دخترک خونی که توی دهنش بود رو تف کرد و سعی کرد روی پاهایش بایستد و با صدای لرزونش گفت : حالا چی میخوای بگی . . . . سگ ! شوگا جلو رفت و دست دخترک رو کشید و اون رو بغل کرد ( پرنسسس چون پاهاش آسیب دیده بود ) جونگ کوک الیزا رو کشید و به سمت صندوق عقب رفت و الیزا رو توی اون انداخت و درش رو بست معلم ها و مدیر با بهت به اونا خیره بودن شوگا دخترک رو با خودش به سمت ماشین برد و اون رو بین خودش و تهیونگ توی صندلی عقب جا داد و جونگ کوک شروع کرد به رانندگی به سمت عمارت و جیمین که کنار جونگ کوک بود و داشت از دخترک سوالاتی در مورد اذیت شدن هایش میپرسید و بله دخترک میدونست هر کسی که بلایی سرش بیارد با برادر هایش طرف است پایان پارت ⁵
نتیجه 2
خانواده ی زیبای من ⁵ (پارت آخر) الیزا دست دخترک رو میکشید و با خودش به سمت حیاط مدرسه رفت الیزا گفت : تو یه ....... بیشتر نیستی چطور جرعت میکنی منو پایین بکشی و شروع میکنه با مشت زدن دخترک دخترک از درد جمع میشه و روی زمین میوفته بچه ها همه به اونا خیره بودن و هیچ کس کاری نمیکرد الیزا گفت : تو هیچی نیستی جز يه دروغگو تو حتی خانواده هم نداره تو همه چی دروغ میگی تو یه تیکه آشغال بیشتر نیستی و با لگد به شکم دخترک زد که ناگهان کسی فریاد زد ؟ : بچه ها اونجا رو نگا اون ماشینه خانواده ی کیمه ؟ : خانواده ی کیم ؟ ؟ : اینجا چیکار میکنن ؟ که شخصی از از ماشین بیرون پرید اون کیم تهیونگ بود که از طرف راننده بیرون اومده بود همه یه نگاه ها به اون بود صدای پچ پچ ها شنیده میشد که یکی یه دفعه بلند گفت : ؟ : الیزا دوست پسرت اومده دنبالت ؟ : الیزا گفته بود دوست پسرش تهیونگه پس حتما تهیونگ واسه اون اومده تهیونگ که معلوم بود عصبانی شده فریاد زد : چه غلطی میکنی جونگ کوک از طرف همراه راننده پیاده شد و غرید : فکر کردی کی هستی میدونی ما برادرای اونی هستیم که داری میزنیش ؟ شوگا از صندلی پشتی اومد بیرون و گفت : کدوم احمقی دست رو خواهرم بلند کرده ؟ هاان ؟ جیمین هم پیاده شد و گفت : فکر کردی دادی چیکار میکنی ؟ یه ماشین دیگه اومد داخل حیاط و ۳ نفر از اون پیاده شدن نامجون غرید : به چی خیره شدید بچه های احمق جین با قدم های محکم سمت نامجون رفت و کنارش ایستاد جیهوپ گفت : توی احمق چه غلطی میکنی هان ؟ به چه جرعتی خواهر مارو میزنی ؟ و خودت رو دوست دختر تهیونگ معرفی میکنی ؟ هان ؟ شوگا سمت دخترک رفت و اون رو بلند کرد و توی آغوشش کشید و گفت : فکر کردی چه خری هستی ؟ جونگ کوک و تهیونگ سمت الیزا رفتن الیزا با مظلومیت گفت : ا اشت . . اشتباه میکنید تهیونگ تو صورت الیزا غرید : میدونی که میتونم تو یه حرکت بد بختت کنم هانن ؟ میدونی میتونم کاری کنم به یه بد بخت آواره تبدیل شی ؟ پدرت به اندازه ی کافی رو مخم میره یین الیزا تا الان کاری نکردم چون دلم به حالت سوخت ولی تو الان خواهرم رو تحقیر و کتک زدی فکر کردی اذیت هایی که کردی رو نفهمیدم ؟ جونگ کوک بازوی الیزا رو گرفت و گفت : تو با ما میای کاری میکنیم از ته دل پشیمون شی که چه غلطی کردی ، فهمیدی ؟ الیزا که به خودش میلرزید به دخترک خیره شد دخترک بیچاره با پاهای لرزون توی بغل برادر بزرگترش بود و گریه میکرد دخترک خونی که توی دهنش بود رو تف کرد و سعی کرد روی پاهایش بایستد و با صدای لرزونش گفت : حالا چی میخوای بگی . . . . سگ ! شوگا جلو رفت و دست دخترک رو کشید و اون رو بغل کرد ( پرنسسس چون پاهاش آسیب دیده بود ) جونگ کوک الیزا رو کشید و به سمت صندوق عقب رفت و الیزا رو توی اون انداخت و درش رو بست معلم ها و مدیر با بهت به اونا خیره بودن شوگا دخترک رو با خودش به سمت ماشین برد و اون رو بین خودش و تهیونگ توی صندلی عقب جا داد و جونگ کوک شروع کرد به رانندگی به سمت عمارت و جیمین که کنار جونگ کوک بود و داشت از دخترک سوالاتی در مورد اذیت شدن هایش میپرسید و بله دخترک میدونست هر کسی که بلایی سرش بیارد با برادر هایش طرف است پایان پارت ⁵
نتیجه 3
خانواده ی زیبای من ⁵ (پارت آخر) الیزا دست دخترک رو میکشید و با خودش به سمت حیاط مدرسه رفت الیزا گفت : تو یه ........ بیشتر نیستی چطور جرعت میکنی منو پایین بکشی و شروع میکنه با مشت زدن دخترک دخترک از درد جمع میشه و روی زمین میوفته بچه ها همه به اونا خیره بودن و هیچ کس کاری نمیکرد الیزا گفت : تو هیچی نیستی جز يه دروغگو تو حتی خانواده هم نداره تو همه چی دروغ میگی تو یه تیکه آشغال بیشتر نیستی و با لگد به شکم دخترک زد که ناگهان کسی فریاد زد ؟ : بچه ها اونجا رو نگا اون ماشینه خانواده ی کیمه ؟ : خانواده ی کیم ؟ ؟ : اینجا چیکار میکنن ؟ که شخصی از از ماشین بیرون پرید اون کیم تهیونگ بود که از طرف راننده بیرون اومده بود همه یه نگاه ها به اون بود صدای پچ پچ ها شنیده میشد که یکی یه دفعه بلند گفت : ؟ : الیزا دوست پسرت اومده دنبالت ؟ : الیزا گفته بود دوست پسرش تهیونگه پس حتما تهیونگ واسه اون اومده تهیونگ که معلوم بود عصبانی شده فریاد زد : چه غلطی میکنی جونگ کوک از طرف همراه راننده پیاده شد و غرید : فکر کردی کی هستی میدونی ما برادرای اونی هستیم که داری میزنیش ؟ شوگا از صندلی پشتی اومد بیرون و گفت : کدوم احمقی دست رو خواهرم بلند کرده ؟ هاان ؟ جیمین هم پیاده شد و گفت : فکر کردی دادی چیکار میکنی ؟ یه ماشین دیگه اومد داخل حیاط و ۳ نفر از اون پیاده شدن نامجون غرید : به چی خیره شدید بچه های احمق جین با قدم های محکم سمت نامجون رفت و کنارش ایستاد جیهوپ گفت : توی احمق چه غلطی میکنی هان ؟ به چه جرعتی خواهر مارو میزنی ؟ و خودت رو دوست دختر تهیونگ معرفی میکنی ؟ هان ؟ شوگا سمت دخترک رفت و اون رو بلند کرد و توی آغوشش کشید و گفت : فکر کردی چه خری هستی ؟ جونگ کوک و تهیونگ سمت الیزا رفتن الیزا با مظلومیت گفت : ا اشت . . اشتباه میکنید تهیونگ تو صورت الیزا غرید : میدونی که میتونم تو یه حرکت بد بختت کنم هانن ؟ میدونی میتونم کاری کنم به یه بد بخت آواره تبدیل شی ؟ پدرت به اندازه ی کافی رو مخم میره یین الیزا تا الان کاری نکردم چون دلم به حالت سوخت ولی تو الان خواهرم رو تحقیر و کتک زدی فکر کردی اذیت هایی که کردی رو نفهمیدم ؟ جونگ کوک بازوی الیزا رو گرفت و گفت : تو با ما میای کاری میکنیم از ته دل پشیمون شی که چه غلطی کردی ، فهمیدی ؟ الیزا که به خودش میلرزید به دخترک خیره شد دخترک بیچاره با پاهای لرزون توی بغل برادر بزرگترش بود و گریه میکرد دخترک خونی که توی دهنش بود رو تف کرد و سعی کرد روی پاهایش بایستد و با صدای لرزونش گفت : حالا چی میخوای بگی . . . . سگ ! شوگا جلو رفت و دست دخترک رو کشید و اون رو بغل کرد ( پرنسسس چون پاهاش آسیب دیده بود ) جونگ کوک الیزا رو کشید و به سمت صندوق عقب رفت و الیزا رو توی اون انداخت و درش رو بست معلم ها و مدیر با بهت به اونا خیره بودن شوگا دخترک رو با خودش به سمت ماشین برد و اون رو بین خودش و تهیونگ توی صندلی عقب جا داد و جونگ کوک شروع کرد به رانندگی به سمت عمارت و جیمین که کنار جونگ کوک بود و داشت از دخترک سوالاتی در مورد اذیت شدن هایش میپرسید و بله دخترک میدونست هر کسی که بلایی سرش بیارد با برادر هایش طرف است پایان پارت ⁵
نتیجه 4
خانواده ی زیبای من ⁵ (پارت آخر) الیزا دست دخترک رو میکشید و با خودش به سمت حیاط مدرسه رفت الیزا گفت : تو یه .......... بیشتر نیستی چطور جرعت میکنی منو پایین بکشی و شروع میکنه با مشت زدن دخترک دخترک از درد جمع میشه و روی زمین میوفته بچه ها همه به اونا خیره بودن و هیچ کس کاری نمیکرد الیزا گفت : تو هیچی نیستی جز يه دروغگو تو حتی خانواده هم نداره تو همه چی دروغ میگی تو یه تیکه آشغال بیشتر نیستی و با لگد به شکم دخترک زد که ناگهان کسی فریاد زد ؟ : بچه ها اونجا رو نگا اون ماشینه خانواده ی کیمه ؟ : خانواده ی کیم ؟ ؟ : اینجا چیکار میکنن ؟ که شخصی از از ماشین بیرون پرید اون کیم تهیونگ بود که از طرف راننده بیرون اومده بود همه یه نگاه ها به اون بود صدای پچ پچ ها شنیده میشد که یکی یه دفعه بلند گفت : ؟ : الیزا دوست پسرت اومده دنبالت ؟ : الیزا گفته بود دوست پسرش تهیونگه پس حتما تهیونگ واسه اون اومده تهیونگ که معلوم بود عصبانی شده فریاد زد : چه غلطی میکنی جونگ کوک از طرف همراه راننده پیاده شد و غرید : فکر کردی کی هستی میدونی ما برادرای اونی هستیم که داری میزنیش ؟ شوگا از صندلی پشتی اومد بیرون و گفت : کدوم احمقی دست رو خواهرم بلند کرده ؟ هاان ؟ جیمین هم پیاده شد و گفت : فکر کردی دادی چیکار میکنی ؟ یه ماشین دیگه اومد داخل حیاط و ۳ نفر از اون پیاده شدن نامجون غرید : به چی خیره شدید بچه های احمق جین با قدم های محکم سمت نامجون رفت و کنارش ایستاد جیهوپ گفت : توی احمق چه غلطی میکنی هان ؟ به چه جرعتی خواهر مارو میزنی ؟ و خودت رو دوست دختر تهیونگ معرفی میکنی ؟ هان ؟ شوگا سمت دخترک رفت و اون رو بلند کرد و توی آغوشش کشید و گفت : فکر کردی چه خری هستی ؟ جونگ کوک و تهیونگ سمت الیزا رفتن الیزا با مظلومیت گفت : ا اشت . . اشتباه میکنید تهیونگ تو صورت الیزا غرید : میدونی که میتونم تو یه حرکت بد بختت کنم هانن ؟ میدونی میتونم کاری کنم به یه بد بخت آواره تبدیل شی ؟ پدرت به اندازه ی کافی رو مخم میره یین الیزا تا الان کاری نکردم چون دلم به حالت سوخت ولی تو الان خواهرم رو تحقیر و کتک زدی فکر کردی اذیت هایی که کردی رو نفهمیدم ؟ جونگ کوک بازوی الیزا رو گرفت و گفت : تو با ما میای کاری میکنیم از ته دل پشیمون شی که چه غلطی کردی ، فهمیدی ؟ الیزا که به خودش میلرزید به دخترک خیره شد دخترک بیچاره با پاهای لرزون توی بغل برادر بزرگترش بود و گریه میکرد دخترک خونی که توی دهنش بود رو تف کرد و سعی کرد روی پاهایش بایستد و با صدای لرزونش گفت : حالا چی میخوای بگی . . . . سگ ! شوگا جلو رفت و دست دخترک رو کشید و اون رو بغل کرد ( پرنسسس چون پاهاش آسیب دیده بود ) جونگ کوک الیزا رو کشید و به سمت صندوق عقب رفت و الیزا رو توی اون انداخت و درش رو بست معلم ها و مدیر با بهت به اونا خیره بودن شوگا دخترک رو با خودش به سمت ماشین برد و اون رو بین خودش و تهیونگ توی صندلی عقب جا داد و جونگ کوک شروع کرد به رانندگی به سمت عمارت و جیمین که کنار جونگ کوک بود و داشت از دخترک سوالاتی در مورد اذیت شدن هایش میپرسید و بله دخترک میدونست هر کسی که بلایی سرش بیارد با برادر هایش طرف است پایان پارت ⁵
بچه ها راستش ایده ای فعلا برای فصل دو ندارم هر چی مینویسم هم خوب نمیشه و مامانم هم گوشیم رو میگیره و آخر هفته ها فقط میده ولی سعی خودمو میکنم تا یه چیز خوب بهتون بدم
* نویسنده *
میشه فصل دورو هم بزاری
منتظر فصل بعدم 🥹❤
امیدوارم زود بذاریش🤍🤍
کجاش عاشقانه بود😐🤌🏻
من حرفی از عاشقانه زدم ؟ 😐
گفتم با همکلاسیش که اونم شاید شاییددددد تو فصل ۲ نوشتم ( نویسنده ی کرمو )
مرسی از همه برای جبران حمایت هاتون فصل دو در حال ساختهههههه
یه جوری میگم ساخت انگار فیلمه 🥲
( پیامی از نویسنده )
البته اگه میتونی
نه مشکلی نیست
کلی ایده دارم هر چند ممکنه یکم طول بکشه
جفتش
عاللییییی فصل دو رو بزاذ
عالیییییییی مثل همیشع
لطفا فصل دو بزار 🥰🥺