P1عشق بی پایان
ویو ا/ت از خواب بیدار شدم یکم کش و قوسی به خودم دادم و رفتم جلو اینه ( خدا قیافمو نصیب گرگ بیابون نکنه)😂😂 رفتم و دست و صورتمو شستم بعد هم رفتم پایین روی میز نشستم به مامان و بابا صبح بخیر گفتم و اونا هم جوابمو دادن بعد مامان گفت: ما میخوایم برای کار شرکت به بوسان بریم پس تو توی خونه تنها میمونی و ما سعی میکنیم سه چهار روزه برگردیم م هم مثلا خودمو به ناراحتی زدم ولی صدای ذهن ا/ت بالاخره میتونم هر کاری میخوام بکنم و راحت باشمممممممم (#لعنت بر منحرفی )😂😂♥️
بعد هم برای بدرقه مامان و بابا رفتم و ازشون خداحافظی کردم ویو مامان ا/ت نگران بودم ا/ت خودشو بسوزونه یا اسیب ببینه نه اون دیگه بزرگ شده بود میتونست از خودش مراقبت کنه مثلا ۱۷ سالشه و از ا/ت خداحافظی کردیم و به بوسان حرکت کردیم برگردیم به ا/ت رفتمو صدای اهنگو تا اخر بردم و کلی رقصیدم بعد هم برای خودم پیتزا سفارش دادم و خوردم ....
بعد کلی خوش گذرونی خسته شدمو روی مبل دراز کشیدم تلویزیونرو روشن کردم داشتم شبکه عوض میکردم که فیلم مورد علاقمو پیدا کردم ولی افسوس که نتونستم ببینمش چون...
خوابم برد😐💔 وقتی بیدار شدم ساعت ۴ صبح بود و صداهایی مثل ن.اله از زیر زمین می یومد رفتم ببینم چی شده که با دیدن این چیز سر جام میخکوب شدم رفتمو نزدیک تر شدم که،..
منتظر پارت بعد باشید
یک بیشتر بنویس عالی بود
یک فیک تموم شده
این*
عه وا
تنکیو خیلی گشنگ بود
مرسی کیوتم
این ا/ت چقد منههههههههههه😂
😂♥️♥️داستان پس مال خودته
عالی من تازع دارم میخونم
عالی بود
♥️♥️
عالی بود
مرسی
بعدیییی
🏖💖
عالی بود منتظر پارت بعد هستم😘😘
مرسی♥️♥️