
ببخشید کمه و ببخشید که دیر شد 😔 لایک یادتون نره ❤
کوک : وایی خیلی خوب شده جین : اگه درست و خوب به اندازه مواد رو با هم قاطی کنی خوب میشه دا یون : راستی نامجون میخواستم ازت یه اجازه بگیرم نامجون : هوم چی شده؟ دا یون : میخوام ادامه تحصیل بدم شوگا : ادامه تحصیل!!! درس به هیچ دردی نمیخوره😒 نامجون : عه یونگی نزن تو شوغش شوگا : مگه دروغ میگم( نویسنده : نه مین یونگی اعظم شما همیشه درست فرمایش میکنید 😂😂) دا یون : یعنی الان اجازه دادی دیگه نامجون : اوهوم تهیونگ : یعنی تو واقعا میخوای بازم ساعت 7 صبح پاشی بری دانشگاه... اوف چه حوصله ای دا یون : اره اخه توی خونه بیکارم جین : میگما من خودمو جر دادم این میزو بچینم خب بخورین دیگه یخ کرد دا یون : نگران نباش همشو خودم میخورم جین : افرین جیمین : فعلا که من بیشتر از همه خوردم دا یون : می بینیم کوک : یاااا مسابقه غذا خوردن رو میخواین بدون من برین تهیونگ : و بدون من جیمین : برید کنار پر خورا های خونه دارن میان نامجون : از الان بهتون بگم اگه کسی زیاد خورد دلش درد گرفت من نمیبرمش بیمارستان ها دا یون : دلمون در نمیگیره قول میدم جین : می بینیم دا یون دستش رو شبیه میکروفن میگیره جلوی دهنش دا یون : شرکت کننده های گرامی لطفا ظرف خود را به صورت مساوی پر کنید تا دو دقیقه دیگر مسابقه شروع میشود . ... دا یون : سه... دو... یک... مسابقه شروع دا یون و تهیونگ و کوک و جیمین شروع میکنن غذا خوردن ( غذای شوگاو جیهوپ و جین و نامجون تموم شده ) جیهوپ از توی حال داد میزنه : تهیونگا عین اون دفعه دلت درد نگیره سرویسمون کنی. تهیونگ : نه نمیگیره ..... دا یون : تموم شد اولین نفر کوک : تموم شد دومین نفر جیمین و تهیونگ : تموم شد سومین نفر دا یون : هوهو دیدی خودم نفر اول شدم دا یون : ولی انگار یه حس بدی دارم تهیونگ : الان دلمون درد میگیره سه.. دو.. یک یهو جیمین و کوک و تهیونگ و دا یون دلشون درد گرفت دا یون : نامجونااااا دلم ایییی جیمین : حالت تهوع دارم🤢 کوک : انقدر خوردم نمیتونم نفس بکشم تهیونگ : هر دفعه نفس میکشم دلم درد میگیره ااایییی شوگا : مگه بزرگ ترا بهتون نگفتن زیاد نخورین نامجون : من حال ندارم ساعت 1 نصف شب اینارو ببرم دکتر جین : نترس انقدر از این کارا کردم فهمیدم چه طوری خوبشون کنم دا یون : منتظر چی هستی هر جوری هست دلمونو خوب کن🥺 جین : بیاین از این قرصا بخورین خوب میشین دا یون و کوک و تهیونگ و جیمین : ممنون بعد 20 دقیقه دا یون : وای راحت شدم اخیش دیگه دلم درد نمیکنه تهیونگ : چقدر نفس کشیدن خوبه😮💨 کوک : تهیونگ باهات شدید موافقم جیمین : وایی حالت تهوع دیگه ندارم هورا شوگا : جین تو دوتاشونو ببر منم دوتاشون جین یه چشمک میزنه و میره سمت تهیونگ و کوک و شوگا هم میره سمت دا یون و جیمین و گوشیاشونو میگیرن تهیونگ : وای نکن جین سفت میکشی درد میاد کوک : یااا گوشم کنده شد جین : حرف نباشه فقط دنبالم بیاین دا یون : عه یونگی اروم تر از جین گوش میگیره جیمین : موافقم شوگا : یکم دیگه حرف بزنید تا بگم کی اروم گوش میگیره 😂 نامجون : دا یون سعی کن خوب بخوابی چون فردا خودم باهات میام برای ثبت نام دا یون : باش

صبح ساعت 6 صبح : نامجون : دا یون... دا یون ... بیدار شو... دا یون دا یون : ولم کننن نامجون: پاشو دا یون... دا یون... پاشو دا یون : ..... نامجون دا یون رو تکون میده نامجون : دا یون... بیدار شو دیگه.... الو بیدار شو.... دا یون : ... نامجون : فکر میکردم کوک بد بیدار میشه اما تو از کوک هم بد تری 😐😂 نامجون : دا یون پاشو دیگه دیرت میشه ها جین : نامجون بیدار نشد نامجون : نه بابا جین : عه مگه میشه نامجون : حالا که شده جین : دا یون پاشو دیگه دیرت میشه ها دا یون : هومم؟؟ بذار بخوابم جین : میگم بیدار شو دیگه نامجون : دا یون... بیدار شو الو بیدار شو بلاخره دا یون چشماشو باز میکنه دا یون : چی کارم داری نصفه شبی اومدی منو بیدار میکنی نامجون : نصف شب!!! الان صبحه پاشو دا یون : واقعا!! صبح شد جین : اره نامجون : بیا پایین جین برات صبحونه درست کرده دا یون : باش حالا میام ... راستی مگه الان ساعت چنده؟ جین : ساعت 6 دا یون : اوووو منو ساعت 6 بیدار کردی نامجون : الان میای پایین صبحونه میخوری کاراتو میکنی ساعت 7 شده دیگه دا یون : بله حرف شما صحیح است😐 نامجون : بیا پایین منتظرت میمونم دا یون : باشه دیگه الان میام وایسا لباسامو عوض کنم میام نامجون : باش نیم ساعت بعد جین : وا پس چرا نیومد نامجون : نمیدونم والا جین : نکنه حالش بد شده باشه نامجون : وای راست میگی جین و نامجون میرن سمت اتاق دا یون نامجون : دا یون دوباره خوابیدی دا یون : نه من بیدارم جین : صحیح 😂 نامجون: پا شو دیگه چقدر میخوابی دا یون : من نخوابیدم فقط چشمام دارن استراحت میکنن جین : بسه هرچی استراحت کردن بیا پایین دا یون : اومدم بلاخره جین و نامجون و دا یون میرن پایین کوک : بابا یکم اروم تر بیدارم کردین دا یون : عه بیدار شدی کوک : حال و هوا ی اون روزیه که میخواستم برم دانشگاه🥲 جین : کوک یادته چه روزایی بود نامجون : اره خیلی خوب بود دا یون : ساعت 7 و نیم شد ها نامجون : وای دا یون بدو برو کاراتو بکن بدو دا یون: باشه ..... نامجون : چه خوشگل شدی دا یون : ممنون( تیپ دا یون برای مدرسه ) جین : برین دیگه دیر میشه ها نامجون : راس میگه دا یون : جین خدافظ کوک خدافظ جین : کوک رفت خوابید دا یون : عه جین : اره نامجون : دیر شدا بریم بلاخره دا یون و نامجون میرن و میرسن به دانشگاه نامجون : دا یون صبر کن... بیاد این ماسکو بزن دا یون : دستت درد نکنه نامجون : بریم ( تیپ نامجون ) دا یون : بریم
دا یون : چقدر شلوغه نامجون : اره ..... نامجون : سلام جناب مدیر مدیر : سلام بفرمایید بشینید نامجون : حتما نامجون و دا یون میشینن روی صندلی نامجون : برای ثبت نام کیم دا یون اومدم مدیر : بله به یاد دارم زنگ زدین ( دا یون همون روزی که توی بیمارستان بود به نامجون گفت که بره دانشگاه و دوباره سر شام به نامجون گفت که اعضا متوجه بشن ) مدیر : بفرمایید کلاس شماره 1 ( من نمیدونم توی دانشگاه اسم کلاسارو چی میذارن برای همین شماره بندی کردم) نامجون و دا یون : ممنون زحمت کشیدید مدیر : انجام وظیفه بود نامجون و دا یون از توی اتاق مدیر میان بیرون نامجون : اون کلاسه مال توعه دا یون : دستت درد نکنه اوپا نامجون : اگه مشکلی پیش اومد حتما بهم زنگ بزن دا یون : باشه زنگ میزنم خیالت راحت نامجون : دیگه با من کاری نداری؟ دا یون : نه برو نامجون : مواظب خودت باش دا یون : باشه دیگه حواسم هست نامجون : خوبه نامجون از دانشگاه میره بیرون و دا یون وارد دانشگاه میشه از زبون دا یون : تا وارد کلاس شدم همه داشتن با هم حرف میزدند جو بدی برای من بود رفتم سمت یکی از میز و صندلی ها و روش نشستم معلم : سلام بچه ها بچه های کلاس : سلام معلم : این ترم یه دانش جوی جدید داریم لطفا بلند شو و خودتو معرفی کن دا یون : سلام به همه به همه .... کیم دا یون هستم امید وارم این ترم به خوبی بگذره دا یون تا خودشو معرفی میکنن یهو بچه ها کلاس با هم حرف میزنن یکی از بچه ها کلاس : یعنی خودشه؟( اروم ) یکی دیگه از بچه ها کلاس : نه شاید اسمش با اون یکی باشه یکی دیگه از بچه ها کلاس : اخه قیافش هم شبیه هس من کنسرت پسرا رو دیدم دختره رو دیدمش معلم : بچه ها ساکت همه بچه ها ساکت میشن و معلم تدریس رو شروع میکنه
...... معلم : خسته نباشید برید استراحت بچه ها : ممنون شما هم خسته نباشید گوشی دا یون زنگ میخوره دا یون : بله؟ نامجون : سلام دا یون. دا یون : سلام نامجون : وسط کلاست زنگ نزدم که دا یون : نه نامجون : خودم میام دنبالت دا یون : نه نمیخواد خودم میام نامجون : عه دیگه نه نگو خودم میام دا یون : دستت درد نکنه نامجون: خواهش. خدافظ دا یون : بای .......... دا یون : اوف بلاخره اولین روز دانشگاه تموم شد .. خسته نباشم زینگ زینگ( صدای زنگ گوشی ) دا یون : نامجون سلام نامجون : سلام بدو بیا بریم دا یون : باش حالا میام دا یون داشت از توی کلاس اومد بیرون و رسید به حیاط دانشگاه پا تند کرد که نامجون رو معطل نکنه که یهو پاش گیر کرده به پاش و افتاد زمین نامجون میبینه که دا یون میوفته زمین برای همین از ماشین پیاده میشه و میره سمت دا یون نامجون : خوبی. دا یون : اره خوبم چیزی نشد یک نفر : نامجون؟ بی تی اس؟ نامجون : اوه اوه بدو بریم دا یون : اومدم بچه ها دانشگاه : فقط یه امضا نامجون : دا یون وایسا دا یون : عه بدو بیا الان میرسن بهمون نامجون : انرژیتو الکی هدر میدی بذار امضا بدم بچه ها دانشگاه : هِ هِ هِ( صدای نفس نفس زدن ) لطفا اینجا رو امضا کنی بیشتر بچه ها از دا یون و نامجون امضا گرفتن نامجون : بلاخره تموم شد زینگ زینگ( صدای زنگ گوشی ) نامجون : بله؟ جین : نامجون کجایی مُردیم از گشنگی نامجون : اومدم همین الان سوار ماشین شدم جین : زود بیا معده مون سوراخ شد نامجون : باش دا یون : جین بود؟ نامجون : اوهوم گفت بیاین خونه نامجون : پات میسوزه دا یون : نه نمیسوزه زود خوب میشه نامجون : خوبه ....... تهیونگ : عه اومدین بیاین تو نامجون و دا یون : سلام. جین : غذا یخ کرد خیلی دیر اومدین نامجون : یه عالمه ارمی اومده بودن دورمون امضا میخواستن شوگا : از دست این ارمیا😂
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییی❤💕
پارت بهدی🥺💜❤
چشم
ساختن داستان و.. از گروهارو تموم کنین
اونا خودشون تو لایو گفتن دوست ندارن... 💔
سلام عزیزم دقت کن اونا گفتن داستان +۱۸ مال من مثبت 18 نیست و عاشق اعضا هم نمیکنم