سلام :)👋💚
اون لحظه بدنم گرم شد و نتونستم پشتم رو ببینم...یه صدای خیلی قشنگی از پشت گوشم اومد که...میگفت: سلام خانومه زیبا :) که از شدت زیبایی اون صدا از هوش رفتم😐...
وقتی بیدار شدم توی یه کلبه ی خیلی گرم بودم...از جام بلند شدم و اون صحنه هی تو ذهنم تکرار میشد یه دست بزرگ پسرونه ی گرم که وقتی دور کمرم...حلقه شد...احساس گرمی و آرامش داشتم...چند بار صدا زدم...کسی اینجاست؟...یه صدای خیلی شیرین پسرونه گفت: مشتاق دیدار:)💕
هی نگاه کردم و گفتم شاید یونگ سام باشه...و یه لبخند شیرینی روی لبام اومد:)🤍...پشتمو نگاه کردم...یه پسری رو دیدم که...باعث شد ضربانم بیش از حد بزنه...اون خیلی خیلی زیبا و جذاب بود...گفتم شما کی هستی؟...و...
خیلی خب اینم از پارته پنجم خیلی زود پارت شیش رو میزارم :)... فقط یه نفر تو کامنتا از من پرسید گومهیو چیه یعنی چی؟...متاسفم کامنتم ارسال نشد...ولی الان میگم گومهیو یه افسانه س یک داستان یه روباهی هست که نه تا دم داره به (روباه نه دم) هم معروفه و میتونه تغییر شکل بده میتونه به یه دختر یا حتی یه پسر تبدیل بشه :)... یکم وحشیه اما من تو داستان مهربونو خوب جلوش میدم و پیشنهاد میکنم سریال (روباه نه دم) ساخت کره ی جنوبی رو حتمن ببینید:)💕
دختره خیلی باحاله سریع غش کرد🤣واقعا خیلی داستانت آرامش میده بهم☺️
ناظر تمام پارتاش منم ۶و ۷ هم منتشر کردم تا بیان روی صفحه اصلی طول میکشه✨🌝
پارت بعد:)
🥺🫂دوستتت دارم
🌝
چرا احساس میکنم یونگ سام چهرش شبیه تهیونگه😹😔💔
چون منم اونو شکل تهیونگ تصور میکنم😔😂💕
😹😹😔
عرررر عالییی:)))) 🤺🌸
عرررر مرسییی💕