سلام این اولین داستان منه و خب مثلث عشقی داره و شخصیت اصلیش جیمینه 😍 و شخصیتی که قراره رقیب جیمین باشه تهیونگه و اگه غلط املایی داشتم ببخشید
اسم من ا/ت هست من دختری سفید با موهای طلایی سوخته با چشم هایی مشکی هستم ۲۲ سالمه و از خانواده ای پولدار هستم ولی پدر و مادرم مردن و فقط یه برادر دارم دوست دارم روی پا های خودم وایسم پس هیچی از برادرم نگرفتم و یه خونه اجاره کردم و تویه شرکت معماری کار میکنم که کارش طراحی دیزاین خونه هست خب بریم سراغ داستان 😅🤭
امروز یه مشتری جدید داشتیم به اسم آقای جیمین می خواستیم دیزاین خونش رو انجام بدیم با دوستم مین به خونه آقای جیمین رفتیم اخلاق آقای جیمین خیلی خوب بود طرح هارو نشونش دادیم ایشون هم خوشش اومد به خونه برگشتیم ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡جیمین : خب جونگوک من انتقام خواهرم رو ازت میگیرم 👹✊ ( جونگکوک برادر ا/ت هست ) برای ا/ت هم یه نقشه هایی دارم👿😈
فردای اون روز صبح توی یه کافه نشسته بودم که دیدم آقای جیمین داره میاد اومد و نشست روبه روم ا/ت :سلام آقای جیمین 😊 جیمین : سلام میشه دیگه بمن نگی آقای جیمین بگو جیمین ا/ت:باشه جیمین خب من دیگه برم خداحافظ جیمین : خداحافظ ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ رفتم خونه برادرم که بهش سر بزنم ا/ت:سلام جونگکوک خوبی ؟ جونگکوک :خوبم چه خبر چرا اومدی ؟ ا/ت :هیچی همینجوری اومدم سر بزنم جونگکوک:آها
گوشی ا/ت :دینگ دینگ ا/ت گوشیش رو نگاه میکنه میبینه جیمین بهش پیام داده میخواست امروز ساعت ۸ تو یه رستوران ببینتش ا/ت : خب جونگکوک من برم ساعت ۸ قرار دارم ساعت ۵ هست برم کم کم آماده بشم جونگکوک:بای بای
رفتم خونه یه پیراهن صورتی پوشیدم و البته پوشیده بعد یه آرایش کمرنگ کردم ساعت ۸ وارد رستوران شدم که جیمین رو دیدم ا/ت:سلام جیمین جیمین : سلام ا/ت اول کمی راجب دکور خونه صحبت کردیم بعد غذا خوردیم و من برگشتم خونه
فردای اون روز من داشتم پیاده به سمت محل کارم میرفتم که .....................................................
خب اگه از داستان خوشتون اومد نظر ها و لایک رو به ۲۰ برسونید تا پارت بعدی رو بزارم راستی تهیونگ حدودا ۲ یا ۳ پارت دیگه میاد الان شاید جالب نباشه ولی داستان قراره باحال بشه پس تا آخرین پارت بخونین
من سعی میکنم اگه همکاری کنید زود پارت بزارم
نامرد چرا ادامه ندادی من دنبالتم ها تا آخر داستان پارت هات رو میخونم و نظر میدم و لایک میزارم بای زود بنویس منم گذاشتم ولی کسی نخوند🥺
پارت بعد رو الان میزارم
خیلی خوب بود پارت بعد لطفاً،ولی ته ته هم آوردی رمانتیک ش کن 🥰😍😍😍بعد جنایی هم کن 😂 مثل این فیلما میان میدزدن یکی و بعد باید بیان نجاتش بدن ،بعدش هم بغل و 👄👄👄💋💋
اره یه همچین اتفاقاتی میوفته ولی خیلی متفاوت😊
عررررررررررر خیییلی خوبب بوددد 😍😍😍😍😌😌😌😲😲😲🤤🤤🤤😜😜😋😋😍😍😍😁😁
فقط ی کم خلاصه بود
لطفا داستان رو با جزئیات بیشتری بنویس 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻💓💓💓💓💓💓💓
خب راستش من خودم داستان های خلاصه رو بیشتر میپسندم واینکه داستان هنوز شروع نشده وقتی شروع بشه سعی میکنم جزئیات بیشتری بنویسم😁
یک سوال چا جیمین می خواد انتقام خواهرش را از کوک بگیره مگه کوک چیکار کرده🤔🤔
والاه نمد😂
جیمین میخواد انتقام خواهرش رو از جونگکوک بگیره چون یه سری اتفاقات قبلا افتاده و خب توی پارت های آینده معلوم میشه که چه اتفاقی افتاده که داره انتقام میگیره 😊😁
عالی بود پارت بعدی😁
عالی بود 😃 ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
پارت بعدی 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍
عالی بود ادامه
اسم خوبی هم برای داستان انتخاب کردی
داستانت خیلی خوبه زود پارت بعد رو بزار
ادامهههههههه🧡
سلام داستانت قشنگه اما ما رنگی به نام طلایی سوخته نداریم
فعلا مثه اینکه اختراش کرده😂😂💔
والا نمیدونم 🤣 فقط میخواستم یه رنگ خاص بگم دیگه نمیدونم هست یانه