
ناظرررررررررر منتشرررررررر😐💔
###: ببخشید اقا...اقای ویرن برای شما و ه.مس.ر.تو.ن یه اهنگ ویژه پخش میکنن از شما میخوام روی استیج برین مالیرا: بریم ادرین من فکر میکنم باید با هم برقصیم خب ما یه دلیل خوب برای جشن گرفتن داریم ما همچین قرارداد بزرگی رو بستیم ماریانا:🥺😕😪😔 مالیرا: بجم پاشو ادرین: نه مالیرا مالیرا: نخیر پاشو ببینم ادرین: ب..باشه *درحال رقص.یدنن* ماریانا: وقتی رق.صشو.نو نگاه میکردم با هر حرکتشون دلم یه جوری میشد دستمو گذاشتم سمت راست صورتم تا نگاهم کمتر بهشون بیوفته ..اما تلاشم بی فایده بود و باز بی اراده نگاشون میکردم که دلم اتیش میگرفت سرم رو انداختم پایین که دوباره اون پسره اومد و گفت: ببخشید؟ سوء تفاهم نشه..من فقط میخواستم با شما برق.صم! راستش من قرار بود با دو.س.ت د.خ،ت،رم بیام اینجا اما اون منو پیچوند! خب...ببینید اینجا همه دارن خوش میگذرونن..جشن میگیرن..میر.ق.صن! خ..خب منم باید جداییم رو جشن بگیرم هوم؟ ماریانا: یه نگاه به ادرین و مالیرا کردم و گفتم: ش.و.ه.ر منم داره جشن میگیره...باشه..من میرق.صم! و دست.شو گرفتم و رفتیم روی استیج! ....... ادرین: ا..این *مرینت* کجا رفت؟ (بچه ها حواسش نبوده گفته مرینت😜✊🏻) مالیرا: روی شونش ضربه زدم و گفتم: اونجا رو ببین! اون دیگه زیادی راحته! مرد فقط باید پولدار باشه
برای اون فقط این مهمه! و با تاسف سرم رو تکون دادم ماریانا: نگاهم به صورت تعجب کرده ادرین افتاد یکم ترسیدم اما اون که رق.صی.د چرا من نرق.صم؟ و شروع کردیم به رق.ص.ی.دن! *ادرین میشینه سر جاش* مالیرا: نگاش کن! یه جوری می.رق.صه که انگار اصلا خوشش نمیاد...خب تو که مشکل داری چرا میری می.رق.صی؟ واقعا...این دیگه اخرشه! ماریانا: ببین ..من راحت نیستم خواهش میکنم بسه! تمومه..دیگه نمیخوام برق.صم! ادرین: خیلی حرصم گرفته بود مرت.ی.که یه جوری دس.ت ماریانا رو گرفته بود انگار صاحب نداره با عصبانیت پاشدم و رفتم سمتشوم و گفتم: کافییه! اهنگ رو عوض کنین مالیرا: شنیده بودم شتر توی تله نیر میکنه اینجا موش گیر کرد😏 ادرین: دستمو گرفتم جلوش و گفتم: بر.ق.ص.یم؟ ***: ببخشید؟ ایشون همراه منه! این خانم هیچ علاقه ای ندارن با کس دیگه ای بر.ق.صن! ادرین: شششش🤫 تو دیگه کی هستی؟ این ز.ن منه! و من برای رق.ص.یدن باهاش بل اجازه هیچکس نیاز ندارم ..میشه بری؟ ***: ببخشید ادرین: رفتم نزدیکش و دوباره دست.مو گرفتن جلوش و گفتم: بیا بر.قص.یم! وقتی دس.تشو گرفتم دستمو گذاشتم رو صور.تش و کشوندمش سمت خودم و دست.شو گرفتم و پِرِش دادم که افتاد توی ...... قیافه مالیرا:😒🤨 ادرین: هولش دادم جلو و دستش رو ول کردم
دست.ش رو پیج دادم و تند تند چرخوندمش! وایساد سر جاش فکرکنم سر گیجه گرفته بود دوباره دستش رو گرفت.م و کشوندمش سمت خودم ماریانا: چیکار میکنی ادرین؟ دستم درد گرفت! همه دارن نکاه میکنن! تو چت شده؟ مالیرا: اووو بیچ.اره ماریانا🥺😂 ادرین: دست.اشو گر.فتم و کشوندمش سمت خودم و هولش دادم که پرت شد سمت ستون ...کتم و درست کردم و رفتم سمتش و چرخوندمش سمت خودم که گفت: چیکار میکنی ادرین؟ دارم ا.ذ.یت میشم😣 ادرین: واقعا؟ ش.و.ن.ش رو ف.شار دادم و گفتم: وقتی با اون مرده می.رق.ص.یدی چی؟ وقتی اون د.س.ت تو رو مش.ک.شید؟ اونوقت در.د نمیکرد؟ ...چیشد؟ حالا د.ر.د.ت میگیره؟ هوم؟ ماریانا: وقتی من داشتم باهاش می.رق.صیدم حسودیت شد نه؟ برای همین جلومونو گرفتی؟ ادرین: یکم رفتم عقب و گفتم: چرا باید حسودیم شه؟ ماریانا: پس چرا اومدی جلومونو گرفتی؟ چرا نذاشتی ب.ر.ق.صم؟ ادرین:چونکه...الان اسم تو به خانواده من گره خورده من نمیخوام اسم خانوادم به خاطر تو لکه دار شه...فقط بهخاطر همین! فهمیدی؟ دیگه بسه! ماریانا: فقط همین؟ ادرین: اره همین...مشکلی داری؟ ماریانا: هیچ مشکلی ندارم. یعنی بین منو تو هیچی وجود نداره؟ توی این مدت من فکر میکردم که بین منو تو یه حس.ی... ادرین: من به تو هیچ ح.س.ی ندارم ماریانا هیچ ح.س.ی فهمیدی؟ نه الان ..نه هیچوقت مالیرا: واییی ادرین همه سوء تفاهم هامو بر طرف کرد😏 من الکی نگران شده بودم خوشم اومد...یه تیر و دونشون😏 ماریانا: بدجور ناراحت شدم...قلبم درد گرفت...اشکام سرازیر شد...محکم هولش دادم عقب و دویدم رفتم😔💔 ادرین: محکم زدم تو دیوار خیلی حالم خراب شد ماریانا:رفتم بیرون و اشکام رو پاک کردم اما بی فایده بود😪 رفتم سمت باغچه و دستم رو به درخت تکیه دادم (*ماریانا: با کسی که جلوم میدیدم باور نمیکردم....ادرین بود که داشت با خشم به اون راننده نگاه میکرد منم فقط اروم گریه میکردم دس.ت.ش.و گذاشت رو ش.و.ن.م منو برد پشت سرش ) نشستم رو لبه باغچه (*ماریانای منو زدی هاع؟😠😠😠😠 ماریانای منو زدی؟ ولت نمیکنمممم😠😠😠😬😬😬) [بچه ها این پرانتز ها یعنی داره یادش میاد] (* من نمیزارم تو هیچیت بشه🙂 همیشه پیشت میمونم🙂) من چطور فکرکردم که ادرین نسبت به من ح.س.ی داره اخه؟ اما نه..اشتباه کردم. اون فقط داره به مسئولیتش عمل میکنه! من که اینقدر عا.ش.ق اون شدم...اینقدر اونو دوس.ت د.ارم ...اون اصلا این مسئله رو ح.س نمیکنه! پس اینطور فکرمیکنه که...من دارم بهش دروغ میگم!هر دفعه اون فقط اینو به یاد من میاره که اون چقدر از من بد.ش میاد 😭😪 عجب داستان ع.ش.ق.ی دارم من...با اینکه من اینقدر اونو دو.س.ت دا.رم و اون هم توی این داستان هست...انگار توی داستان نیست!
اشکام رو پاک کردم ... ادرین: همین طور توی اتاق رژه میرفتم که مالیرا گفت: اروم باش ادرین.. نه من نمیتونم اروم باشم من به ماریانا یه حرفایی زدم که نباید میزدم خودم میدونم..من یه کارایی کردم که نباید میکردم..خب من چیکار میکردم؟ داشت با یه مرد غریبه که حتی نمیشناستش می.رقص.ید! بعد به من میگه تو حسودیت میشه...من چرا باید حسودیم بشه؟ ببین اون حد خودشو فراموش کرد یه مرد غریبه گفت بیا بر.ق.صی.م اونم پاشد و شروع کرد به رق.ص.یدن! دختره دیوو.نه! مالیرا: ببین ادرین! تو که دخترایی مثل ماریانا رو میشناسی! پسر..فقط باید پولدار باشه...ببین ادرین..من فکر میکنم که تو باید بری ماریانا رو برگردونی! ..ببین من مطمئنم الان زنگ میزنه به عمو و کلی دردسر درست میکنه ..نچ ادرین تو که میدونی خانوادت به خاطر ماریانا چقدر توی دردسر افتادن از اونور مریض.ی عمو گابریل..اونم حالش خوب نیست. به نظرم باید بری بیاریش! وقتی ادرین رفت یه لبخند زدم و نشستم رو تخت و گفتم: بین ادمای خوب سوء تفاهم درست کردن ...خیلی حال میده.....خیلی حال میده وقتی ادرین ماریانا رو بشونه سر جاش! ادرین: سریع رفتم بیرون که دیدم ماریانا نشسته کنار باغچه رفتم سمتش و گفتم: جای دیگه ای پیدا نکردی؟هاع؟ تو اینجای مخوف چیکار میکنی؟ بیا تو! ماریانا: اشکام رو پاک کردم و گفتم: چرا بیام تو؟ ادرین: ببخشید؟ ماریانا: من هرجا برم و هرکاری انجام بدم برای تو چه فرقی میکنه؟ بعدم تو برای اون اتفاقی که اونجا افتاد..اصلا ناراحت نشدی! تو...تو که داری نقش بازی میکنی ادرین: اره همش یه فیلمه ..همه اینا فیلمه..از روز اول همش الکی بود..من این کارا رو به خاطر بابام انجام دادم ماریانا: از سر جام پاشدم و گفتم: خب باباجون که اینجا نیست..برای کی داری نقش بازی میکنی؟ من خودم حواسم به خودم هست ادرین. تو...تو لطفا برو تو...حتما مالیرا منتظرته! م..من میخوام برگردم ادرین: دست.ش رو گر.فتم و گفتم: ادای این ادمای مظلوم رو در نیار! تو چی فکر کردی؟ که همیشه با این حرفای شیرنیت بابای منو گول میزنی؟ از سادگی بابای من سوء استفاده میکنی؟ بهت اخطار میدم...اخرین باره..از بابای من دور باش! فهمیدی؟ هاع! من این بازی تو رو فراموش کردم..من تو راه فکرمیکردم تو عوض شدی..اما یادم رفته بود تو با چه هدفی اومدی تو خونه زندگی ما! تو اومده بودی منو گول بزنی و مال و اموال منو بگیری! من یادم رفته بود! اما میدونی چیه؟ من همه چیو یادم اومد ماریانا: تقصیر تو نیست ادرین تقصیر منه! با این اتفاقایی که افتاد فکرکردم ما همدیگه رو درک میکنیم ادرین: اره درک میکنیم اره ما همیدگه رو درک میکنیم و همه چیو میدونیم! ماریانا این حلقه و ... ا.ز.د.و.ا.ج..همه اینا چرته..اینا همش نمایشه! اره تو با منظور با من ا.ز.د.و.ا.ج کردی اما هدف اصلی تو من نیستم و دستمو گرفتم جلوش و گفتم: هوف تو حساب بانکی منه ...بگذریم تو اینا ول کن...اما تا وقتی داریم این نقش رو بازی میکنیم...هیچ کس نباید بفهمه ما با هم مشکل داریم فهمیدی؟؟ دارم با تو حرف میزنم پایین رو نگاه نکن ماریانا: سرم رو اوردم بالا و گفتم: خب تو رو نگاه کنم؟ که دیدم دستمو گرفت و گفت: بیا بررریم! ◇وایسین وایسین! ♡: کجا به این عجله؟😈 (این پارت هم تموم شد😘 دستم شکستتتت😣 لایک و کامنت فراموش نشه😚😉❤ کیا میخوان سر به تن ادرین نباشه؟😐 اینجا هم مثل فیلمش خن.گه😐 ناظر عزیزم لطفا زود منتشرش کنید ممنون میشم تروخدا 🥺 بعدی شرایطه)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی 😍
مرسی
وای وای🥲
آدرین بدددد
بی تر ادببببب
آجی با یه هفته تاخیر عالیییی بوددد^_^
جدیدا نمیتونم خیلی بیام تستچی ಠ_ಠ
اجی ارامشت رو حفظ کن😂
تنکسس اجو🥺❤🌸
چرا؟
گوشیم نابود شده 🥲
الانم با گوشی مامانم اومدم
تا گوشی بخرم خیلی نیستم
اخی😯😕
من فقط اسلاید آخر رو خوندم ببینم چطوری تموم میشه 🙂
عالی بید 😊
تنکس😂😚
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
تشکرررر
عالی بود آجی;-)
ممنون ;-)
خواهش میکنم❤️❤️❤️❤️
;-)
پارت بعدیییبیبیبببی😘😐😑😂😘😐😑😂😘😐😑😂😘😐😑😂
چمش😐😂
پارت ۸ جدال خورشید و ماه منتشر اگه دیدی منتشرش کن😘😘
چشم
در ضمن شرایط کامله بعدی رو موخوام
یکم بهم وقت بدید بنویسم میزارم😅
تا دو روز بهت وقت میدم😂😂😂
وگرنه
تا اسلاید سوم رو نوشتم فردا میزارم😂😭💔
عااااللللللللللیییییی بوووودددددد😘😘😘😘😘😘
مرسی گلم
حواهش
عالی❤
میسی❤
بعدی شرایط کامله
باشه