
مرینت: یه نفس عمیق کشیدم و گفتم . بیا دنبالم . الکس: به چشم😁. مرینت : میگم....الکس: چیه . مرینت: به نظر تو هم اینجا آشنا نیست . الکس: آاااا راستش ...آره خیلییی ، آشناست . مرینت: یادم اومد این همون سالن که داخلش قدیما یه جشن گرفتیم 😃. الکس: من زود تر فهمیدم 😌. مرینت: اِاااه😒مطمئنی . الکس: خب 999هزارم ....مطمئنم😅. مرینت: 😑..بیا...آیی.-ببخشید . الکس: پسر چرا میدوی 😑حداقل جلو چشت و نگا کن به ملکه نخوری 😑. مرینت: بلند شدم و گفتم بسه دیگه ....منم معذرت میخوام آقا .....آم واسه چی فرار میکردی ؟. -تو...تو اون اتاق . و اشاره کرد به یه انباری .
الکس: ترسناکه ....حس ماجراجوییم میگه🙁....بزن بریم😁. مرینت: هی صبر کن منم بیام 😃.-وا ....اینا دیگه کین (در ادامه می شناسیم😁. ) الکس: اِ چقدر کثیف . مرینت: اِااا مگه تو میدونی چیزی به اسم تمیزی هم وجود داره 😃🤔.الکس: اصلا به تو ربطی نداره 😑.مرینت: اومم ...یه چیزی جور در نمیاد . الکس: نمی ...نمی خوام نگرانت کنم اما ...مرینت: به پشتم نگاه کردم . یه جا که چراغش کار نمی کرد چشمای قرمز می درخشیدن . الکس: دکمه اش کجاست ...آها پیداش کردم . مرینت: اینا که ......وااااااای چه خوشگلن این خرگوش😍. الکس : هی زیر فرش ..یه درِ. مرینت: نگا نگا الکس این خرگوشه چشش آبیه . الکس : آره دارم می بینم🙄. مرینت : در قفسش رو باز کردم و برش داشتم که...یه چیزی توجهم رو تو قفس به خودش جلب کرد ...یه...
(نمی دونم کجا بودم ولی فکر کنم رفتن زیر زمین ) مرینت: تو زیر زمین چندین قاب سیاه و سفید توجه منو جلب کرد . همه جا اون قابا بودن و ...دوتاش به دیوار روبه رو مون چسبیده بودن . الکس: هی چرا این دیوار آنقدر میخ به تنه شه . مرینت: اووووم فکر کنم مثل یه پازله🤩 باید این قابا رو پیش هم ببینیمت شکل کامل نمایان بشه 😁. الکس: وای پسر من هیچ وقت تو پازل خوب نبودم 😩. مرینت: اگه خوب بودی چی میشد !. الکس: هی تیکه ننداز دیگه 😠. مرینت: باشه بابا ، حالا بیا اینا رو رو دیوار بچینیم . الکس : باشه ......آااام میگم به نظرت چه شکلیه . مرینت: چی ؟ .الکس: پازل و میگم . مرینت: اووووم شاید یه پلنگ سیته و سفیده . الکس: فکر کنم پلنگ گور خره 🤔. مرینت: 😐 . قابا رو ازش گرفتم و کوبونتو تو کله ی تخم مرغیش . الکس: چته مگه چی گفتم😣.مرینت: خب دیونه تو کدوم خری رو دیدی که بخوابانند تو گ.و.ر😑. الکس: ای دانا!منظورم حیوانی به نام گور خره 😠. مرینت: آها😅ببخشید ذهنم رفت پی خری که تو گ.و.ر خوابیده 😅.....اوووم...میگم سرت درد گرفت؟ . الکس: نگاش کردم . 😐نه میخواسی این گور خره دردش بگیره 😠😑. مرینت: خیله خب بابا 😑. قابا رو گذاشتم ولی....اتفاقی نیفتاد. الکس: آااااه آنقدر زحمت کشیدیم کله ی منم واسه ای پازل چهل تیکه شد ولی آخرش هیچی نشت . و محکم به میز تلویزیونی که روش یه رادی قدیمی بود تکیه دادم که....
الکس: یهو دیواره از وسط باز شد 😳. مرینت: آفرین الکس !تمام این مدت باید دکمه ی رادیو رو میزدیم 😁. الکس: اگه اینه دیگه چرا باید پازل حل میکردیم . مرینت: چون چ به را میچسبه. و از بین دیوار رد شدم . الکس: ای خدا این خونواده رو عاقل کن .و رفتم دنبال مرینت .
الکس: ام . مرینت اینجا بیشتر شبیه یه اتاق شاهانه ی قدیمیه . مرینت: راستش حق با توئه . الکس: هی میگم اون نامه رو میز... مرینت: با عجله رفتم سمتش داخلش ...یه کاغذ سفید بود . الکس این کاغذ سفیده !. الکس: مردم مر.ض ندارن کاغذ سفید تو پاکت نامه بذارن که ، بدش من . مرینت: الکس کاغذ و گرفت . یکم پودر زغال تو شومینه بود رفت و کمی از اون پودر رو کشید رو کاغذ و ...120 نمایان شد !. گفتم : آفرین پسر آتشین 🤩. الکس: این یه ترفند ساده است 😉. مرینت: راستش الان باید بفهمیم منظور این عدد چیه . الکس: این جا یه اتاق هست که همین شماره رو داره !.مرینت : دوان دوان از اونجا خارج شدیم و رفتیم داخل از یه خدمتکار پرسیدم که اتاق 120کدوم طبقه است و به داخل همون اتاق رفتیم .الکس: یه تابلو توجهم رو جلب کرد با آبی و قرمز روی هم چیزی نوشته شده بود . مرینت: چی شده . الکس: ابن جا رو نگاه .و تابلو رو نشون دادم . مرینت: این یعنی چی . الکس: ساده است . و تو کشو ها دنبال تلق قرمز و آبی گشتم اما پیدا نکردم ولی به جای اون دوتا ماژیک آبی و قرمز پیدا کردم ویه تلق شفاف . اون تلق و نصف کردم و یه طرف و آبی و طرف دیگه رو قرمز کردم و رو نوشته گذاشتم اونجا نوشته بود ..
تموم شد😁. تا بعد دوستان 🌹💗
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود اجی
مرسیییییی عشق آجی
پارت بعدم منتشر کردم
ممنونم عزیزم🌹
عالی
سلام اجی جونم بالاخره خبری ازت شد نبودی😍😄
بودم حال کامنت نداشتم
میگم کجا زندگی میکنی
من اهوازم
مرسیییییییی