4 سال پیش 7 اسلاید 588 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (43)
  • اصفر بهم گفته بود ولی الان که دیگه از من ناراحت نیستم تو چطوری من از اون روز من با کسی دیگه از من گفتن تو تو

  • اصغر بهم گفت که کل درسهارو رو ببندید

  • اصغر بهم گفته شده که به یادتم که به فامیلی با این فکر بودم و از این که داوش و به خواستگاری کرد که در جهان هستی وجود ندارد و به سمت خیابان های شمال و شمال شرق و جنوب اروپا در فصل زمستان و تابستان معتدل در زمستان و بهار و سرسبزی و طراوت پوست صورت بسازید که به یادتم و در را بست که به فامیلی پاو😂😂😂

  • اصغر بهم گفت شام چی داریم مامان دارم میام اع وا مرد ممااااااماااان بیاااااا

  • ج.چ: اصغر بهم گفته که از تاریکی میترسی😏
    (ایموجی رو کیبورد پیشنهاد داد)

  • اصغر بهم گفته بود میاد دنبالم و الان ک نیومده بود ناراحت بودمو خورده بود توذوقم البته از طرفیم باید بهش حق میدادم شرکت بابا تو وضع بدی بود

  • اصغر بهم گفت و گوی و اینا رو به رو می بینم😐

  • اصغر بهم گفت من از دست از این روستا می‌باشند
    😀😐

  • اصغر بهم گفت که این کار را انجام دهید. 😐😐😐😐😐😐😐واااات؟؟😐😐

  • ج.چ:اصغر گفته بهم بده بیا خوبش کنم که این کاره باشم
    جررر😐😂😂🤝🏻

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.