عجیب ترین داستان جیجی هست که یه گربه پیدا میکنه و بعد میفهمه گربه نما وارد یه بازی میشه که دیگه راه برگشت نداره
گفتم من میام حالا هر جور که شده توماس یه پوز خنده زد گفت چطور فکر کردی ما یه آدم رو با خودمان میاریم هان گفتم من کسی رو نداری یتیم هستم کاترین هم میتوانم دست به سر کنم باهاتون بیام توماس گفت مگه از زندگی سیر شدی بعدش هم یه انسان نمیتوان از دروازه رد شه یک دفعه از دهنش پرید گفت ولی میشه ها نگاهش کردم شد گربه تازه فهمید چه اشتباهی کرده گفتم ایول پس منم میتونم بیام نه🤩 توماس گفت هر کاری کنی من نمیزارم گفتم اصلا باشه نمیام والا بیاد براتون چیزی درست کنم بعدشم باید برم بای (با اخم😠 عصبانیت)
توماس هم شاد شد باهام اومد پایین براشون یه شامی درست کردم (شب بود که بهوش اومدم) شام ماکارونی درست کردم😋😠 من تویه خونه اتاق اضافه ندارم واسه همینم توماس مجبور شد رو مبل بخوابه مثل همیشه جک هم رو اون تخت کوچیک خودش
داستان از زبون توماس😜
تقریبا ۴ صبح بود که اروم توماس بیدار کردن رفتیم تو ماشین جک برای من انسان میشد ولی برای انسان ها گربه واسه همینم نمیتونستن بلندش کنم ببرمش اروم اروم رفتم یه نامه معذرت خواهی هم برای جیجی نوشتم ای فرار رفتیم تو ماشین خداروشکر راندگی بلد بودم تویه دنیا خودمونم ماشین داریم اخ خلاصه راه افتادیم داشتم با جک حرف میزدم (جک پشت نشته بود که کسی اون نیبینه ) گفتم تا جیجی ببینه اون نامه رو حتما جیغ میکشه براش یکم پول گذاشتم گفت تو ماشین از کجا اوردی؟
گفتم خببب یه جورایی دزدیدم اخ جیجی که ماشین نداشت😅 گفت تو دیگه چه نامردی هستی😂 تقریبا ساعت ۱ ظهر بود به جک گفتم چرا اون اسمت گذاشت جک؟ گفت خوب بگم خودم اینو دوست داشتم حالا بگذریم توهم دوست داری جک صدام کن گفتم دیگو بیشتر بهت میامد😂 ولی خب هرجور خودت دوست داری راستی دروازه رو پیدا کردم ولی دور هست باید ۲ روزی تویه راه باشیم حدقل پول یکم از جیجی گرفتم😅یک دفعه یکی گفت چیییی تو تویه کیف من دست بردی😑 یک دفعه حول شدم ماشین نزدیک بود بره تو دره 😐خداروشکر جون سالم به در بردیم منو جک هردو به عقب نگاه کردیم کسی نبود یک دفعه یکی گفت نگ تو صندوقم😐 پاشید این در باز کنید مردم. یه جا پارک کردم در صندوق زدم دیدم وای جیجی اون پشت خوابیده و اینگار میدونست میخواهم چیکار کنم و اون جا بزارم برم😐 جیجی گفت اره پس از من دزدی میکنی هان خب خب پس بی حساب شدیم جک گفت یعنی چی اخ😐
داستان از زبون جیجی😐🙌🏻
فردا هرچی فکر کردم گفتم حتما اینها میرن منو تنها میزارن تا ۲ بیدار بودم دیگه نمیتونستم از تخت اومدم بیرون یه بالشت گذاشتم جام تا نفهمن رفتم تو ماشتو خوابیدم وقتی بیدار شدم تو ماشین بودم گوشیم جک کردم دیدم ساعت ۱۲ هست یک ساعت بعد یک دفعه توماس گفت حدقل پول یکم از جیجی گرفتم یک دفعه گفتم چییی و....
توماس گفت عجب ادمی هستیا دارم میگم جونت در خطره بعدش با ما میای اینجا باید بگردیم گفتم باشه ولی پول اول پس میدی پول بنزین هم با خودته😊 گفت باشه به کیف پولش یه نگاهی انداخت جز یه سکه ۲۵ چیزی توش نبود😂 جک گفت خوب حالا که خودش میخواهد بیاریمش😅توماس گفت ولی گفتم ولی نداره بریم دیگه😁 مجبور شدن منو هم با خودشون ببرن وسط راه بگو بخند میکردیم با جک ولی توماس واقعا اینگار عصبانی بود😕 به قول جک اسمش از بچگی عصبی بوده😂
نتیجه 1
همونجوری که توماس گفت ۲ روز راه بود وقتی رسیدیم ماشین گذاشت جایی و خب منم دیگه پول زیادی همرا نداشتم رفتیم تو جنگل گفتم وایسید چرا باید بریم جنگل اخ دروازه اونجا چیکار میکنه توماس گفت خب شانس هست گفتم یعنی چی گفت هر ۲۰۰ سال یک سال دروازه پدیدوار میشه یعنی فقط یک سال وقت داریم که مثلا بیایم اینجا گفتم عجب تاحالا نشنیده بودم هر ۲۰۰ سال یک بار ولی هر ۲۰ سال یک سال نه😅 جک توماس هم که فیلم ندید بودن واسه همین گیج شده بودن گفتم هیچی بیخیالش زود باشید باید بریم جک گفت اره بریم
نتیجه 2
همونجوری که توماس گفت ۲ روز راه بود وقتی رسیدیم ماشین گذاشت جایی و خب منم دیگه پول زیادی همرا نداشتم رفتیم تو جنگل گفتم وایسید چرا باید بریم جنگل اخ دروازه اونجا چیکار میکنه توماس گفت خب شانس هست گفتم یعنی چی گفت هر ۲۰۰ سال یک سال دروازه پدیدوار میشه یعنی فقط یک سال وقت داریم که مثلا بیایم اینجا گفتم عجب تاحالا نشنیده بودم هر ۲۰۰ سال یک بار ولی هر ۲۰ سال یک سال نه😅 جک توماس هم که فیلم ندید بودن واسه همین گیج شده بودن گفتم هیچی بیخیالش زود باشید باید بریم جک گفت اره بریم
نتیجه 3
همونجوری که توماس گفت ۲ روز راه بود وقتی رسیدیم ماشین گذاشت جایی و خب منم دیگه پول زیادی همرا نداشتم رفتیم تو جنگل گفتم وایسید چرا باید بریم جنگل اخ دروازه اونجا چیکار میکنه توماس گفت خب شانس هست گفتم یعنی چی گفت هر ۲۰۰ سال یک سال دروازه پدیدوار میشه یعنی فقط یک سال وقت داریم که مثلا بیایم اینجا گفتم عجب تاحالا نشنیده بودم هر ۲۰۰ سال یک بار ولی هر ۲۰ سال یک سال نه😅 جک توماس هم که فیلم ندید بودن واسه همین گیج شده بودن گفتم هیچی بیخیالش زود باشید باید بریم جک گفت اره بریم
نتیجه 4
همونجوری که توماس گفت ۲ روز راه بود وقتی رسیدیم ماشین گذاشت جایی و خب منم دیگه پول زیادی همرا نداشتم رفتیم تو جنگل گفتم وایسید چرا باید بریم جنگل اخ دروازه اونجا چیکار میکنه توماس گفت خب شانس هست گفتم یعنی چی گفت هر ۲۰۰ سال یک سال دروازه پدیدوار میشه یعنی فقط یک سال وقت داریم که مثلا بیایم اینجا گفتم عجب تاحالا نشنیده بودم هر ۲۰۰ سال یک بار ولی هر ۲۰ سال یک سال نه😅 جک توماس هم که فیلم ندید بودن واسه همین گیج شده بودن گفتم هیچی بیخیالش زود باشید باید بریم جک گفت اره بریم
مرسی
افرین. خیلی داستان خوبیه 😍😍😍
پارت بعدییییی💟💟
مرسییی
بعد رو یک هفته هست گذاشتم خدا کنه تایید شه
عالی
لطفا ادامه بده
میشه دختر خون اشام هم بزاری و اینکه دختر خون اشام به نظرت زیاد قروقاطی نشد من نفهمیدم میشه تو پارت بعدی دختر خون اشام یه توضیحی بدی مرسی
خب من دختر خون اشام تا قسمت ۶ نوشتم گذاشنم تایید بشه ولی چشم قسمت ۷ حتما یه خلاصه میگم