
🖤🐍🖤🐍🖤🐍🖤
زمان به سرعت سپری شد ، اموشن ، دوست جدیدی پیدا کرده بود و ظاهرا میخواست تا زمانی که بزرگ شد هم با او باشد ، تمام ماجرای انگشتر را کنار گذاشته و از کشف رازش نا امید بود. اما فکر نمیکرد که شنبه ، ساعت ۱۰ صبح نامه ای برایش بیاید و دوباره درگیر قضایا شود ، این نامه از طرف مادرش بود ، زمانی که اموشن داشت صبحانه میخورد، نامه با جغدی ریز و سفید از راه رسید. اموشن بازشکرد( دخترم ، خیلی وقته که برای من نامه نفرستادی! نتونستی بفهمی راز انگشتر چیه و چطوری کشف میشه؟میخوام یه راهنمایی بهت بکنم ، نیمه شب، توی جنگل ممنوعه دنبال یک درخت خشک و پر از حکاکی بگرد ، وقتی انگشتر رو روی یکی از حکاکی هاش بذاری ، همه چیزو میفهمی!) _ اموشن؟ تو اینجایی؟ یک ساعته دارم دنبالت میگردم ! فکر کردم رفتی لب دریاچه _ ببخشید رزی! _ اون نامه از طرف کیه؟ _ مامانم فرستادش! راجب همونه که بهت گفتم ، اون توی نامه از ما خواسته شب بریم جنگل ممنوعه و دنبال یه درخت خشک بگردیم ! _ هی نکنه منظورش........ صدای یک نامه اربده کش همه جارا پر کرد و دیگر صدا به صدا نرسید.
آخرین باری که اموشن صدای همچین نامه ای را شنیده بود درست چند ماه پیش بود. رزی از ادامه دادن حرفش منصرف شد و روی یکی از صندلی ها نشست و تا جایی که میتوانست صبحانه خورد. راز انگشتر: شب ، رزی و اموشن کاری را که مادر اموشن گفته بود انجام دادند و رزی کلی اموشن را راهنمایی کرد تا توانست درخت را پیدا کند. اموشن گفت( باورم نمیشه این همه وقت نفهمیده بودم چیکار کنم!) رزی پرسید( اموشن مامانت گفته بود با درخت چیکار کنی؟) _ باید این انگشترو........... اموشن در کمال ناباوری دید که انگشتر دیگر انگشتر نیست و تبدیل به کلید شده است! وقتی روی یکی از حکاکی ها گذاشتش ، تنه درخت تغییر شکل داد و به شکل در درآمد. در را باز کردند و سر از یک اتاق سرد و تاریک درآوردند. _ لوموس! _ اونجا یه صندوقچه ست! _ بهتره بازش کنیم رزی! ......
درون صندوقچه گوی بود. گوی به محض باز شدن در صندوقچه شروع کرد به صحبت کردن( او پریزاد دورگه با موهای تغییر شکل دهنده است، این موها از زمانی که کودک بود طلسم شده و نمادشان گل رز است، پریزاد تک فرزند نیست و پدر و مادرش فرزند دیگری دارند ، فرزندی گرگ نما. پریزاد دورگه میتواند وارث اسلیترین شود اما رقیب های بسیار زیادی دارد) _ سلام پریزاد! رزی و اموشن جیغ بسیار بلندی کشیدند و دوان دوان از غار بیرون رفتند ، صدایی که شنیدند شبیه صدای جن ها بود ولی امکان نداشت یک جن آزاد باشد و در درخت زندگی کند! وقتی نفس نفس زنان سمت درخت بید کتک زن میرفتند رزی گفت( همیشه دلم میخواست علت تیزی گوش هاتو بدونم اموشن !) _ من خودمم نمیدونستم رزی😒 گوی گفت من یه خواهر یا برادر گرگینه دارم، پس حتما اون بچه روی دیوار غار هم همون بود. _ چی؟ _ بیخیال، خوب شد که گوی رو داریم ، حالا اینطوری چیزهای بیشتری راجب خودم میفهمم! سپس به قلعه برگشتند و در رختخواب های گرم و نرمشان خوابیدند ، رزی بلک ، همان کسی بود که تخت خالی اتاق را پر کرد.
از زبان اموشن( متاسفم بچه ها ولی داستان سال دوم من دیگه تموم شد و تا سال سوم هیچ اتفاقی به جز قضیه تالار اسرار نیوفتاد، شایعاتی ساخته بودن و میگفتن هری پاتر وارث اسلیترینه! من خوش شانس بودم که کسی بهم شک نکرده بود. هوروس برگشت عمارت مالفوی و بالاخره از دستش خلاص شدم!😄 بعد هم برای مادرم تمام اتفاقاتی که افتاده بود رو نوشتم و منتظر جواب موندم.......
هربار که نوشته ای روی دیوار های هاگوارتز دیده میشد یکی از ماگل زاده ها خشکش میزد و متاسفانه هرمیون هم جز اونا بود ، خدا میدونه که من چقدر برای این اتفاق گریه کردم و از بردن دفترچه خاطرات به خوابگاه گریفیندور پشیمون بودم امیلیا و هانا نمیدونستن از شادی چیکار کنن چون این یه پیروزی برای پدرشون محسوب میشد. دراکو همچنان به درگیریش با هری ادامه داد و ماری هم مثل من دوستای دیگه ای پیدا کرد.
سال دوم کلا تموم شد ، ولی سال های بعد قراره باحال تر و پرماجرا تر شه ( حتما نظرتون رو کامنت کنین)
🖤🐍🖤🐍🖤🐍🖤🐍🖤
🖤☠🖤☠🖤☠🖤☠🖤
لطفا تا آخر تست برو🥺💚
بایییی👋👋👋👋🖤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نمیخوای رمانتیکش کنی
امو رو به دراکو برسون😂
عالی عشقم
های کیوتم بیا تو اکانتم دو تا مسابقه میبینی اگه تو هر دو شرکت کنی با دو اکانت فالوت میکنم 😍🥑
اگه میخوای بچگیت به فنا بره به تست آخرم سر بزن😉💜