بچه ها چند تا پارت دیگه میزارم چون حس میکنم داستان پیش نرفته حمایت کمه پس بازم میزارم تا ببینم چی میشه
استاد اومد سر کلاس و همه یه جا نشستن چون استاد باید معلوم میکرد کی کجا بشینه استاد خودشو معرفی کرد : من لی هستم دبیر اکثر کلاساتون خب بچه ها اسما رو میخونم با شماره هر کی بره بشینه سر جاش . استاد اسم ها رو خوند. چند نفر که شمار شون همون بود سر جاشون موندن ، به من شماره ۱۱ افتاد رفتم سمت صندلیم و نشستم به کسی که کنارم نشست نگاه کردم این که جونگ کوکه😒😒😒😒 یورانگ: هوففففف جونگ کوک: یه جوری میگی هوف انگار من از اینکه کنار تو نشستم خوشحالم یورانگ: خوبه تو این مورد تفاهم داریم
جونگ کوک تو دلش: چقدر این دختره عجیب غریبه مثل بقیه دخترا نیست اونا خودشونو بهم میچسبونن ولی این ازم فاصله گرفته .ولی خدایی خیلی بد اخلاقه اصلا خوشم نیومد خوبه یکم اذیتش کنم آخ چه کیفی بده😌😌😌😌 از زبان یورانگ: کلاس تموم شد و و زنگ تفرح خورد جونگ کوک همش کخ میریخت هی مدادم و مینداخت رو زمین دیگه حرصم گرفته بود به محض خارج شدن معلم سرش داد زدم و گفتم: چته تو قفلی زدی رو من هی هر چی هیچی بهش نمیگم بیشتر اذیت میک.... که یهو...........
خب اینم از این لایک و کامنت یادتون نره😘😘😘😘😘😘
داستانت عالیههههه.
اگ کسی دوس نداشت من دوس دارم.
پارت بعدم زود بزاریاااا