ناظر تروخدا منتشر کن چیز بدی نداره
خب بریم داستان رو شروع کنیم
از زبون یورانگ: از خواب بیدار شدم امروز روز اول دانشگاس لعنتی الان دیرم میشه سریع لباسمو پوشیدمو و تا مدرسه پیاده دویدم خدا رو شکر که خونه ما نزدیک مدرسه اس داشتم میرفتم سر کلاس که خوردم به یه نفر و نگاه کتابام کردم همه کتابام پخش زمین شده بود. سرم رو بالا آوردم و با اخم به پسر مقابلم نگاه کردم و گفتم: هوی آقا حواست کجاس ؟ چرا سر راه وایستادی؟ معذرتم نمیخواد پررو😕😕😕 پسره: من سر راه واینستادم داشتم میرفتم سر کلاس تو اینقدر حول بودی خوردی به من تازه تو باید ازم معذرت بخوای که بهم تنه زدی اگه لباسم خراب میشد تو پولشو میدادی؟
بی توجه به پسره کتابامو جمع کردم و رفتم سر کلاس نشستم اون پسره هم اومد تو کلاس ما و چند تا از پسرای کلاس دورش جمع شدن و کلی گفتن و خندیدن ، دخترا هم داشتن یه جوری با تحسین نگاهش میکردن بغل دستیم گفت:سلام من لی سو یانم و تو؟ یورانگ: منم شین یورانگم میخوای با هم دوست باشیم؟ سو یان: اره معلومه راستی تو اونو نمیشناسی؟ با دست به اون پسره راهرویی اشاره کرد یورانگ: نه سویان: اون جئون جونگ کوکه جذابترین و پولدار ترین پسر دانشگاه خیلی کراشههه لعنتی😘😘😘 یو رانگ: شاید قیافه و پول داشته باشه ولی خیلی بی اخلاق و بی ادبه پسره پرو معذرتم نخواست سویان : مگه چیکارت کرده اینجوری میگی؟ میخواستم بهش بگم که یهو........
دوستان لایک و کامنت یادتون نره 😘😘😘 اگه حمایت نشه ادامه نمیدم ، نظرتونم بگین لطفا
عالی ولی چرا ۴ اسلاید بیشترررر 👌👌❤❤
_ هانا
کجان اونایی که میگفتن حمایت میکنیم😢😢😢😢😢😢
ده تا کامنت بشه میزارم پارت بعدو
عالی🌷🌷
عالیهههه ادامه بدههههه
چشم حتما
خدا وکیلی سه تا لایک حمایته؟
حمایت شدی ادامه 🙃🤍