
سلام اینم از پارت هفتم 👇👇👇 امیدوارم خوشتون بیاد و لطفا کامنت بدین
از زبان مرینت : آدرین منو برد تو سالن هیچکس نبود ترسید بودم 😨😨اما به روی خودم نیاوردم گفت : مرینت تو کی هستی یه جاسوس اینو که گفت یخ کردم 🥶🥶🥶خدارو شکر عینکمو با کیفم تو کلاس گذاشته بودم اگه فرمانده میشنید کارم تموم بود که یهو با عصبانیت اما صدای متوسط گفت : جواب بده تو کی هستی 😠😠🤨 گفتم آدرین نمیدونم داری در مورد چی حرف میزنی 😥😥😥گفت : دروغ بسه مرینت 😡😡من دیدمت دیشب که داشتی با لایلا میجنگیدی بعدش اومدی پایین ماسکتو برداشتی گفتی ماموریت انجام شد فرمانده بعدشم گفتی ممنون فرمانده هرچی نباشه من یه جاسوسم اینو که گفت گفتم بدبخت شدم 🥵🥵همه چیریو فهمیده ولی ایکاش همه چیرو میفهمید این یه جوری موضوع گرفته که فکر میکنه من مقصرم بعد گفتم : آره درسته ولی من نگفتم جاسوسم من گفتم ضذ جاسوسم تو بد شنیدی 😕😕گفت : نمیتونی با این حرف منو راضی😠 کنی باید همه چیرو بهم بگی گفتم متاسفم اما نمیتونم بهت بگم 😤😤این برات خطر داره گفت باشه پس مجبور میشی😤😤 همه چیرو به پلیس بگی و رفت چییی 😮😮ای بابا دارم به دردسر میافتم 😥😳😳دستشو گرفتمو گفتم چراا اینقدر برات مهمه که من کیم😔😔 گفت چون تو میخوای به دوستام صدمه بزنی و نمیتونم تحمل کنم😡😡 گفتم اینطور نیست داری اشتباه میکنی این کار از من بر نمیاد😥😥 گفت دیشب تو که خودتو دستو پاچلفتی نشون میدادی فوق العاده داشتی مبارزه میکردی اگه ازت کاراته بر میاد این کار هم بر میاد😤🤨🤨 گفتم باشه بهت میگم 😣😣ولی باید قول بدی که به هیچکس نگی😥😥
یکم فکر کرد و گفت ا🤔🤔🤔گه ثابت کنی که به دوستام آسیبی نمیزنی منم به کسی نمیگم 😕😕گفتم ببین من نمیتونم بگم که اسم واقعیم چیه😔😔 یا خوده واقعیم کیه 😔😔😔تنها چیزی که میتونم بگم اینه که من کسیم که از طرف وزرات امینیت ملی فرانسه انتخاب شدم تا کمک کنم لایلا و باندشو دستگیر کنم 😣😣😣( نویسنده : آخرشم لو دادی 😤🤨😂😂😂 مری : ببند اون فکو همش تقصیر تو 😣😤😡😡 نویسنده : درست صحبت کن کاری نکن لایلارو برگردونم بزنه بکشتت ها خانوم مامور مخفی 😠😠 مری : ببخشید حالا قاطی نکن اعصابم خورد بود اصلا غلط کردم 😔😔😔😤😤😤 نویسنده : حالا بهتر شد 😏😏😏) گفت باند 😳😳؟ منظورت چیه🤔🤨 اخمام رفت تو همو 😠😠گفتم بله اون خانومی که جنابعالی ازش دفاع میکنی تا الان چند صد تا انسان بیگناه که توشون بچه های زیر ده سال بوده رو کشته کسیم که میخواد به دوستات صدمه بزنه اونه نه من 😠😠 اگه هنوزم باورت نمیشه کارت شناسایی مخصوص وزارت آوردم چون فامیلیم رمز داره نمیفهمید که کیم بعدنشونش دادمو گفتم بفرما حالا بازم میری به پلیس منو لو بدی 🤨🤨🤨🤨سرشو انداخت پایین😔😔گفت مرینت ببخشید😔 حرف های بدی بهت زدم😔 بهش لبخند زدمو گفتم 😊😊😊نه آدرین تقصیر تو نبود منم بودم همین فکرو میکردم گفت برای جبرانش میتونم لایلارو برات بگیرم 😃😃گفتم نه نه نه 😳😨🙌ما هنوز نمیتونیم اونارو بگیریم اصلا هم لازم نیست تو وارد این ماجرا بشی چون اگه فرمانده بفهمه فاتحم خوندست 😅😅😅در ظمن باید با لایلا مثل قبل رفتار کنی البته وقتی برگشت گفت پس چطورجبران کنم گفتم لازم نیست جبران کنی ولی میشه ازت یه سوال بپرسم
گفت بپرس هر چی باشه جواب میدم گفتم تو دقیقا ساعته سه صبح اونجا چیکار میکردی آدرین خشکش زد ولی بعد سرشو انداخت پایین گفت ببین هرکاره دیگه بگی میکنم ولی نمیتونم بهت بگم من واقعا متاسفم منم ...که گفتم نه عیبی نداره دیگه چیزی نگو گفت ممنونم مرینت با اینکه مجبورت کردم رازتو بگی خودم نمیتونم بهت بگم واقعا حس بدیه گفتم آدرین عیبی نداره ولی الان یه مشکل بزرگتر داریم گفت چی گفتم ما الان نیم ساعته بیشتر داریم باهم حرف میزنیم گفت اییی وااای ولی نگران نباش من درستش میکنم گفتم باشه رفتیم من گفتم اول بزار یکم آب بخورم لیوانمو پر اب کردم داشتم مخوردم که و آلیا و نینو اون کله یونجه ای اومدن جلو آلیا گفت خب خب شما دوتا داشتین در مورد چی حرف میزدین آدرین گفت داشتم از مرینت درخواست میکردم باهم بریم بیرون راضی کردنش طول کشید یهو همه آبو ریختم رو کلویی آدرین به بقیه پشت کردو یه چشمک زد منم دیدم تنها راهه گفتم اممم هه امم آآ آ ددرین قرار نننننبود به بچه ها بگی آلیا و نینو گفتن اووه کلویی که حسابی عصبانی شده بود گفت دوپن چنگ فکر کردی چیکار میکنی بچه بی که آدرین اومد جلو گفت حق نداری بهش توهین کنی اون گفت آدرین تو واقعا میخوای با این دختره یتیمو بی کس و بی کلاس بری بیرون
از زبان مرینت :ادرین گفت تمومش کن کلویی کلویی در حالی که خیلیییی عصبانی بود رفت آلیا گفت پس مرینت بلاخره احساساتشوبهت گفت آدرین گفت احساسات ؟؟؟؟ گفتم اممم چیزه نه نه آلیا داره شوخی میکنه و با ابرو به آلیا گفتم نگو نگو آلیا هم که انگار فرصتو مناسب دید گفت یعنی بهت نگفته که عاشقته آدرین که چشاش اندازه گردو شده بود امم مرینت برام یه کاری انجام داد منم میخواستم براش جبران کنم ولی امم مرینت چیزی در مورد .... که زنگ خورد خدایا واقعا ازت ممنونم تو کلاس به آلیا گفتم تو مگه نگفتبی میخوای بزاری خودم بهش بگم گفت آره اگه به تو بود کع عمرا بهش میگفتی خلاصه تا زنگ آخر هر وقت آدرین پیداش میشد من سریع میرفتم یه جای دیگه که دیدم آدرین داره میاد سمت من وای خدا الان چیکار کنم هیچ راه فراری نبود تا یهو هشدار آکوما به صدا در اومد همه فرار کردن آدرینم همینطور گفتم هاکماث یکی طلبت تیکی اومد بیرون گفت : مرینت جلوی آدرین خیلی خوب حرف زدی
گفتم تیکی الان وقت سربه سر گذاشتن من نیست تیکی خال ها روشن رفتم بله حدس میزدم این کلویی بود که شرور شده بود ( ببخشید من تو نوشتن جنگ اصلا خوب نیستم البته با شرورا ) بعد از اینکه شرارتش خنثی شد خداحافظ پروانه کوچولو میراکلس لیدی باگ بزن قدش داشتم میرفتم که کت گفت : بانوی من میشه امشب بیای رو برج ایفل نمیخواستم ناراختش کنم و گفتم : امم باشه گفت پس ساعت 8 میبینمت خداحافظ . خداحافظ ورفتم خونه (توجه الان مدرسه تموم شده ) سلام مامان سلام بابا عزیزم مهمون داری من گفتم مهمون دارم گفت آره تو اتاقته گفتم مامان اتاق یه جای شخصی و سریع رفتم بالا اون اون
(ن : اونقدر ها هم بی رحم نیستم تا اسلاید آخر داستان هست😁😁)از زبان آدرین بعد از اینکه به پلگ پنیر دادم گفتم پلگ فکر کنم مدیونتم پلگ : چ ….. را (در حال پنیر خوردنه ) چون اگه از مرینت نمیپرسیدم الان اونو تو دردسر بزرگی انداخته بودم ولی اون دختر خیلی خوبی خیلی شجاع تر از چیزی که هست عمل میکنه به خاطر دوستاش جونشو به خطر انداخته اوه اون واقعا فوق العاده است پلگ: آدرینننن میزاری یه قالب پنیر از گلوم پایین بره یا تا حالمو بهم نزنی ول کن نیستی . اه پلگ توهم که همیشه به پنیر فکر میکنی پلگ : امم آدرین با اینکه اصلا از این چیزا خوشم نمیاد ولی میخوام بدونم با خودت چند چندی میگی مرینت دختر فوق العاده ای اونم که دوست داره تو ام که نمیتونی انکار کنی عاشقش شدی از اون طرفم به لیدی باگ میگی شب بیاد بالای برج ایفل گفتم پلگ این چیزا رو ول کن میخوام برم در مورد مرینت بیشتر بدونم پلگ : یعنی الان میخوای بری تحقیق نه خیر میخوام برم خونش
از زبان مرینت رفتم تو اتاقم چیزی که میدیدمو باور نمیکردم اون اون لایلا بود ( نویسنده : اگه فکر میکردین آدرینه ببخشید ضد حال زدم ) سلام لایلا امم تو اینجا چیکار میکنی مگه نرفته بودی سفر یهو یه تفنگی که روش صدا خفه کن زده بود در آورد و گفت تو اون مامور مخفی هستی میدونم (میدونستم نباید هویتمو لو میدادم بنا براین باید خودمو برای هر چیزی آماده میکردم ( مرینت الان اینو تو دلش گفت ) ) یواش یواش عقب رفتم گفتم نننمیدونم داری چی میگی اون تفنگ وا وا وا قعی نیست ددددرسته گفت خب حالا که مامور نیستی باشه باید باهات خداحافظی کنم گفتم تو دیوونه ای کمک که مامانا و بابا اومدن با دیدن این صحنه وسیله ها از دستشون افتاد لایلا منو گرفت جلوی خودش دستشو گذاشت زیر گلومو تفنگم گذا شت رو سرم گفت اگه یه قدم بیاین جلو مغذشو میپاشونم
از زبان مرینت به مامان و بابام با چشم فهموندم نباید چیزی بگن که لایلا گفت این دختر از کجا گرفتین سابین گفت خب معلومه پرورشگاه لایلا داد زد راستشو بگو مامانم با صدای لرزون گفت بزار اون بره بعد مرگ دخترم نمیتونم دختر دومم از دست بدم گفت پس اشتباه حدس زده بودم منم گفتم ما هم دو ساعته داریم همینو بهت میگم حالا بزار ما بریم از اتفاق امروزم به هیچکس چیزی نمیگم یه نشخند زد و گفت متاسفم اما شما باید بمیرید تفنگو گرفت که یهو
از زبان آدرین از بادیگاردم خواستم منو ببره خونه مرینت وقتی رسیدم اونجا هیچکس نبود رفتم طبقه بالا اما کسی رو ندیدم در زدم کسی جواب نداد رفتم تو سالن دیدم هیچکس نیست که یهو یه صدا هایی از تو اتاق مرینت شنیدم یکی گفت پس اشتباه کردم مرینت گفت حالا بزار بریم شخص نا شناس گفت متاسفم اما شما باید بمیرید که یهو رفتمو دراتاق مرینتو باز کردم با دیدن اون صحنه خشکم زد اون ………
از زبان آدرین اون لایلا بود گفتم لالالایلا تو اینجا چیکار میکنی اون تفنگ چیه دستت ببینم تو داشتی اونارو میکشتی درسته لایلا گفت نه آدرین من من دوست نداشتم اینو بگم اما مرینت منو مسموم کرده بود و.... که حرفشو قطع کردمو گفتم از چیزی که امروز دیدم به هیچکی هیچی نمیگم ولی از اینجا برو دیگه هم نزیک این خانواده نشو لایلا گفت اما آدرین من دارم حقیق.... گفتم ساکت شو و تا نظرم عوض نشده از اینجا برو اونم ترسید و رفت سریع رفتم سمت مرینت و گفتم حالت خوبه گفت آره بعد رفت پیش تام و سابین و گفت شماها خوبین گفتن آره بعدش گفتن اون دختره دنبال تو بود ؟ مرینت گفت آره ولی مطمئن باشین دیگه این اتفاق نمیافته اونام از من تشکر کردن و رفتن پایین به مرینت گفتم حالت خوبه گفت آره من باید برم تا پایین بعدا باهم حرف میزنیم.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اجی بعدی نیومد؟ منم دارم داستان مینویسم اگه وقت کردی داستان من هم بلد از منتشر شدن بخون😘😘😘
مليكا اجى بعدى كو 😭
گذاشتم 1 هفته ست تو برسیه ولی تستچی دیر منتشر میکنه
عکس پیدا کردم برای مامان مرینت خیلی خوشگله
ولی حجمش بیش از 1 مگ تستچی قبول نمبکنه 😁😁
راستی اگه میشه یه عکس برای مادر مرینت پیداکنین لینکشو تو نظرات بگین اینقدر کردم که دیگه تا کلمه ع میزنم سرچ های قبلیم بالا میاد
من ۱۱۲ تا عکس میراکلسی دارم به جان خودم راست میگم 🙃😂🥰
من عکس میراکلسی اصلا مهم نیست فقط کافیه عکس یه زن با موهای آبی و چشم های آبی باشه
من یک عکس پیدا کردم که اسمش است والپیپر دختر کارتونی با موهای آبی از سایت والپیپر اچ دی
جان مادرت پارت بعدی رو بزار 😭😭😭😭🥺🥺🥺🥺😓😓😓
پارت 8 و 9 هر دو رو گذاشتم احتمالا هردو با فاصله 1 روز منتشر بشن
چون پارت 8 چرت بود پارت 9 هم همراهش گذاشتم
کی منتشر بشه تستچی میدونه
ملیکا تو زود هم بزاری واسه من دیر گذاشتی منم صبر ندارم 😐😂 💎💎💎💎
تا بعدی نزاری اروم نمیگگیرم 😂 💎
بزارررررررررررررررررر😂🐞 💎
💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
وایییییییییییی ملیکا اومدم دیدم گذاشتی انقد ذوق کردم
بعدییییییییییی
پارت بعد را حتما بزار خیلی باحاله
ممنون
عالی بود 💖
ممنون
عالی بود
ممنون