
همانا خداوند منتشر کنندگان را دوست دارد💜لایک و کامنت💜پارت بعدی رو زودی میزارم💜
بعد از یک کنسرت طولانی تصمیم گرفتن به سفر برن وکمی استراحت کنن، هرکدوم داشتن به این فکر میکردن که کجا رو انتخاب کنن بالاخره بعد از نیم ساعت تفکر کوکی ازجا پرید و بلند داد زد میریم استرالیا جیمین:چته مثل برق زده ها میپری مثل آدم بگو سکته کردم. جین:فکرخوبیه از هیچی بهتره. نامجون:موافقم بقیه اعضا هم موافقتشون رو اعلام کردن حالا فقط مونده بود بلیط پرواز رو بگیرن که اونم انجام شد حالا دیگه چیزی به سفر نمونده بود و قرار بود فردا صبح به استرالیا برن. جیمین:اوه نامجون چمدونتو به من بده. نامی:الان دقیقا چرا باید اینکارو بکنم؟ جیمین:چون من ازت میخوام. نامی:فکرشم نکن. شوگا:اه بسه دیگه اصن بیا چمدون منو ببر من خوابم میاد بی زحمت لباسای منم بچین. جیمین:یاااااااااا چیمیگی تو؟،،،نامی بده دیگه من از رنگ چمدونت خوشم میاد.نامی:متاسفم موچی نمیشه. جیمین با لب و لوچه آویزون به چیدن لباسش تو چمدونش مشغول شد....
اعضا خواستن برن بخوابن که دیدن شوگا همونجا رو کاناپه خوابش برده.کوکی:هی فکر نمیکنید تا صبح اینجا خوشکش بزنه؟ جیهوپ:نه بابا ولش کن اینواگه الان بیدار کنیم باید فاتحه خودمونو بخونیم. تهیونگ:خیلی خب حداقل یه پتو میندازیم روش سرما نخوره،،،،تهیونگ برگشت و به جیمین نگاه کرد. جیمین:سرشو تکون داد:خب چیه چرا به من زل زدی؟ تهیونگ:برو پتو رو بیار جیمین:خودت برو😐 تهیونگ:ولی تو کوتاه تری:/ جیمین:ولی من بزرگترم پس میگم خودت بیاری. تهیونگ:الان دقیقا تو کجا بزرگتری؟که یهو برگشتیم دیدیم شوگا داره با چشمای پر از نفرت نگامون میکنه. تهیونگ:عه خب چیزه یونگی میخواستیم سردت نشه بخاطر همین...شوگا بلند شد رو به روی ته و جیمین که با ترس تو چشماش نگاه میکردن. جیمین:خب بزار توضیح بدم. شوگا:هیس فقط هیچی نگید و شوگا رفت سمت اتاق خودش و بعد همه به سمت اتاق خودشون رفتن....
فقط داشتم میدویدم صدای خرناسه و پر از نفرت رو میشنوم توی جنگل پر از درخت فقط و فقط میدویدم با نفرت صدام میزد وایسادم مثل اینکه اختیارم دست خودم نبود وجودمو ترس و لرز برداشته بود وبغض گلومو بسته بود....چرخیدم روبه پشت یکدفعه چنان جیغی زد که پرده گوشم داشت پاره میشد چشماش آتیش نفرت بود از لبش خون میچکید بعد از چند ثانیه صدای جیغ قطع شد برگشتم اما خبری از اون نبود جنگل به سکوت برگشته بود انگار نه انگار که تا چند دقیقه پیش.... _________________________ جیهوپ:یاااااا تهیونگ بلند شو دیگه تهیونگ چنان از خواب پرید که جیهوپ خودشو پرت کرد اونطرف. جیهوپ:هیییی چته مثل آدم!!!!
جین:ته ته چته انگار برگات ریخته؟ کوکی:هیییق داداشم شب خواب یونگی رو دیده لابد. یونگی:شوخیت جالب نبود/: بپا امشب نیام تو خواب تو. جیمین:نه فک کنم خواب شیرموزاتو دیدن. کوکی:یاااا چیمیگی؟؟هزار بار گفتم باشیرموزای من شوخی نکن عصبی میشم! جیمین:آره دیگه دیروز میخواست شیرموز بخوره نزاتیش یواشکی خورده...الآنم عذاب وجدان داره...نکنه یادت رفته کوکی؟ کوکی:تهیونگ این چیمیگه؟ جین:خدایا به من صبر بده من چه گناهی کردم. نامجون:باهات همدردم جین. شوگا:هی تهیونگ تو حالت خوبه؟ تهیونگ:بچه ها میشه نریم به این سفر؟....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اصن نویسنده خودمیی
جونز باو
عالیهعع
❤️✨
خیلی خوبه ادامه بده خودم حمایتت میکنم آجی !🤗😉😀💛
تنکص لاویو💜
تنکیو 💛
سلامگایزماهارتهستیم•-•🦢🌿
زمانکمیداریملطفاسریعبعمونرایبدید•-•🦋🌧️
مراسمماماهستتواککاربر🖤🔗Voilt
ممنونرایدادیدبگیدفالوتونکنیم:]!
مایلبهپین؟•-•🥚🌸
---------------------------
باکامنتمشکلیداریدحذفشکنید!•-•💕🌿