
قسمت هشتم✨ امیدوارم لذت ببرید ✨ لطفا برام کامنت بگذارید ✨ آخرش چالش داریم ✨
داشتیم به همراه حنا به سمت اتاقی می رفتیم تا اونجا جلسمون رو برگزار کنیم، رسیدیم. اتاق زیبایی بود، پنجره های زیاد و بزرگی داشت. یک میز گرد وسط اتاق بود، چند تا صندلی هم دورش بودند، اگر اشتباه نکنم نه تا بودند...گوشه و کنار اتاق پر بود از وسیله های عجیب غریب. همگی نشستیم پشت میز ها و حنا شروع کرد به صحبت کردن:
گفت: اول اینکه باید در رابطه با حیوان های درونتون یه سری چیز بهتون بگم، بعد می تونیم درباره ی نقشه حرف بزنیم، وقتی شما ارتباط ذهنی، روحی و قلبتون رو با حیوان درونتون برقرار کنید، می تونید اون رو با خودتون داشته باشید. تا وقتی این ارتباط برقرار نشه، زندگی های شما به صورت کامل به هم وصله و اگر بلایی سر حیوان درون تون بیاد، سر شما هم میاد...
اما وقتی ارتباطتون وصل بشه، دیگر جونتون به همدیگه وابسته نیست و حیوان درونتان بسیار بیشتر قدرت می گیرد، شما از از حیوانتان قدرت می گیرید. حالا ازتون می خوام با دقت نگاه کنید...حنا چشمانش را بست (کمی محکم تر از معمول) به نظر می آمد دارد تمرکز می کند، ولی این تمرکز دو یا سه ثانیه بیشتر طول نکشید، بعد چشمانش را باز کرد، چشمانش آبی شد، کلاغی نمیان شد و چشمانش دوباره به رنگ قبلی اش یعنی قهوه ای برگشت...حیرت انگیز بود...
حنا گفت:این اتفاقیه که وقتی ارتباطتون رو برقرار می کنید می افته، ... حنا خالکوبی ی کنار چشمش را بهمون نشون داد و گفت: هر کسی که ارتباط رو برقرار کرده باشه یک خالکوبی خاص برای خودش داره...ممکنه کنار چشمتون باشه یا روی انگشت دستتون یا روی گردنتون، اما این خالکوبی ها برای هر فردی خاص خودشه...
خیله خب بهتره شروع کنیم، اولین حیوان درون ارشد هایی که باید بریم دنبالش ووکا، جغدِ گایا، یکی از ارشد هاست. ووکا در یکی از جنگل های جنوب زندگی می کنه. قانع کردن اون اصلا ساده نیست، ووکا به شدت مغرور و اهل معامله است. ما در راه باید سعی کنیم چیزی برای معامله پیدا کنیم یا پیشنهادی بدیم که نتونه رد کنه...
در طی این سفر تلاش کنید ارتباطتون رو با حیوان هاتو حفظ کنید، راستی این که براشون اسم گذاشتید خیلی عالیه...سینتیا، عیبی ندارد سین صدات کنم؟ گفتم: نه اصلا، همه ی دوستام اینجوری صدام می کنن...من و آلارد هم زمان به هم نگاه کردیم و خندیدیم، آخه فقط آلارد بود که همیشه منو سین صدا می زند، بهترین دوستم یعنی ایور منو سینتی یا تیا صدا می زنه، بقیه هم که خیلی رسمی سینتیا صدام می زنن.
همه با تعجب نگاهمون کردن، بعد از چند ثانیه ایور هم شروع به خنده کرد ولی با نگاه های ترسناک حنا خودمون رو جمع کردیم و به بقیه ی حرفش گوش دادیم. گفت: خب سین اسم گرگ تو چیه؟ آروم گفتم: هِرا... گفت: چه قدر قشنگ، به معنی ملکه است نه؟ من که ازش خوشم اومد تو چی، ایور؟...یکی از چیزایی که خیلی خوشحالم می کرد این بود که حنا با حالت ترحم به ایور نگاه نمی کرد، انگار او کاملا شبیه ما بود...
ایور گفت: اِرمینو، معنی خاصی نمیده اما خیلی اسم قشنگیه، به نظرم بهش میاد...اِرمین به معنای حیوان وحشیه، به نظرم ارمینو براش مناسب باشه...حنا گفت: باهات موافقم ، حالا لطفا همه با حیوان هاتو به اتاق هاتون برید، وسایلتون رو جمع کنید که فردا اول وقت راه می افتیم....خیلی دلم می خواست برم پیش آلارد اما باید وسیله هامو جمع کنم و زود بخوابم که بتونم فردا بیدار بشم...
صبح اول وقت بیدار شدم، هرا هم بیدار بود، داشت دمش رو تکون میداد، حتما کلی منتظر مونده تا بیدار بشم، تا از تخت اومدم پایین دوید سمتم، اول فکر کردم می خواد گاز بگیره اما دیدم حتی لیسم هم نزد، اومد دست هاشو گذاشت رو شونه هام و پارس بلندی کرد، حتما همه رو بیدار کرده، از اتاقم که رفتم بیرون برای من و هرا صبحانه ی مخصوص گذاشته بودند، برای هر کسی جدا بود، فقط صبحانه ی برن، اسب آلارد بیرون، توی اصطبل براش سرو میشد. حس کردم چیزی پشت سرمه برگشتم و ....راوی : صدا ی جیغ او هرگز فرصت رها شدن پیدا نکرد...
ممنونم تا اینجا همراهم بودید ✨ لطفا کامنت بگذارید ✨ چالش✨: فکر می کنید چی شد؟ لطفا نظرتون رو بگید.ممنونم✨
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود🌸
خوشحالم خوشتون اومده 💙
عالیه💙
چالش : گرگ سینتیا خوردش😐😂
به تست های منم سر بزنید
ممنونم
جواب چالش: چه خشن😄حتما قسمت بعدی رو بخونید
حتما، من تست های شما رو دنبال می کنم😊
اومد😃😃
بله😄
اََََِگذاشتی!
بله😄