
ناظر منتشر کن چیز بدی نداره:)
واقعا؟؟؟؟ انتظار داره برم؟؟ منو چی فرض کردع ک کارت عروسیشونو برام میفرسته؟؟ فک کرده الکیه؟ دوست ندارم و تموم؟؟ همین؟؟؟ ۴ سال عشقو تو ی ثانیه سرکوب کرد؟؟ هه...چقدم زود عروسی کرد.. کارتتو فرستادی فکمیکنی الان میشینم گریه میکنم؟؟ نه...ب هیچ وجه.. میام..میام عروسیت ک بت بفهمونم برام مهم نیستی.. بفهمونم بت شاید فککنی ک بامن بازی کردی اما اصلا برام مهم نیست...اصلا... موبایلمو برداشتم و به کوک زنگزدم... _الو....جونگگوک؟؟ $ا.ت؟؟خودتی؟؟ _آره منم...حالت خوبه؟؟ $اره خوبم..چیزی شد زنگ زدی؟؟ _اممم پشت تلفننمیتونم بگم...میتونیبیای اینجا؟؟ $خیلی خب دارممیام، مواظب خودت باش بای قطکردم... اکی آقای کیم.. حالا ببین باهات چیکار میکنم...
(برش زمانی، روز عروسی) دست جونگکوک و گرفتم و اونم دستشو گذاشت رو شونم و رفتیم تو تالار... با همه احوالپرسی کردیم و رسیدیم به عروس و دوماد.... $عشقم اول من تبریک بگم؟؟ سرمو تکون دادمک یعنی آره $تهیونگ بهت تبریک میگم...بهم میاین +امم...م..ممنون $ا.ت جو*ن عش*قم توعم بگو.. _منمبهتون تبریک میگم...ظاهرا ب لیاقت اصلیتون رسیدین آقای کیم... چیزی نگفت اولش..کراواتشو شل کرد و گفت: +م..متشکرم سرشو برد نزدیک گوش جونگکوک و میخاست یچیزی بگه ک کوک بلافاصله گفت: $عااااا راستییی، وای خدا چقد حواس پرتم، معرفی نکردم، ا.ت، نامز*دم و ع*شقم... دوباره خاست یچیزی بگه که ینفر صداش کرد و رفت... کامل مشخصه انتظارشو نداشت... میگن تو نباشی دوستات هسن...باید فکر اینجام میکردی آقای کیم.. رفتیم نشستیم.. _نامزدم؟؟میبینمک اینکاره ای... $چی فک کردی بیبی، من این کارا رو از راه خونمون بهتر بلدم.. _تو ک با وِیز میری خونتون:/ اصا بلد نیسی خونتونو:/ $اصطلاح بود خب...
(فلش بک، دو هفته پیش، بعد از تماس ا.ت و کوک) _خب جونگکوک، گفتم بیای اینجا که یچیزی ازت بخام.. $اینارو پشت گوشیَم گفتی، درخاستتو بگو _میخام پیشه اون یارو کیم نقشنامزدمو بازیکنی.. &یارو کیم؟؟؟تهو میگی؟؟ _حال هرکی.. $دوسش داری هنوز مگ نه؟؟ _چرا بحثو میپیچونی؟قبول میکنی یا ن؟؟ $اکی..قبولع (پایان فلش بک، زمان حال) $اون یارو اومد... _کدوم یارو $همون که یچیمیخونه عروس داماد میگن بعله _عاقد؟؟ $عا عاره همون، اوناهاشش.. نگاشون کردم... هیچ حسی و حرفی نداشتم و ندارم ک بگم...فقطنگاهشون کردمو خدا خدا میکردم که جواب یکیشون نه باشه:) £دوشیزه سانهی، به بنده وکالت میدهید؟ @بعلههههه £آقای کیم شما؟؟ سکوت کل تالارو فرا گرف... ن ته چیزیمیگفت...ن دختره...ن عاقد...هیچکس هیچی نمیگفت.. £آقای کیم؟؟ +ه..ها بله؟؟؟ £مبارکه.. وایسا چی؟؟اون کقبول نکرد گفت "بله؟؟" +و..ولی من که... £بهتون تبریکمیگم با اجازه... $چیشد الا؟؟ _ی کاسه ای زیر نیمکاسس... $برو ببین چیشده _به ما چ، میخاس نگه بله.. $واقعا برات مهم نیست یا خودتو میزنی ب اون راه؟؟ _مهم نیست... $هرجور ک راحتی...
مراسم کم کم داشت تموم میشد...مهمونا دونه ب دونه خارج شدن دست جونگکوکو گرفتم و از تالار اومدیم بیرون... (از زبون ته) من نمیخاستم قبول کنم.. جوابم منفیبود... من...من ا.ت رو با هیچ دختری عوض نکردم و نمیکنم... و..ولی اون دختره ی عو*ضی... تهدیدم کرد....با ا.ت تهدیدم کرد... ولی ا.ت....ا.ت با جونگکوک نامزد کرده... از دستش دادم.. ولی من.... من ا.تمو میخام:) ا.ت ی خودم:) باید باهاش حرف بزنم... با تمام سرعت دوییدم که دوتا نور ب چشمم برخورد کرد و صدای بوق کل گوشمو فرا گرف... (از زبون ا.ت ) داشتم از جاده میگذشتم ک یهو صدای بوق ماشین نگاهمون ب خودشجلب کرد و دیدم ک با سرعت داره میره سمت تهیونگ.. کاری نمیتونستم بکنمجز اینکه..... $ا.تتتتتتتتتتتت (از زبون ته) چشامو که باز کردم.. ی فرشته تو ب*غلم دیدم ک توی خون غرق شده.. +ا.ت... +ا.ت چیکار کردی.. +ا.ت چشاتو نبند باشه؟التماست میکنم چشاتو نبند ا.ت:) _د....دو...ست..د..ار.. م:) چشاش بسته شد... حرفشو زد و چشاشو بست:) +اگه دوسم داشتی چشاتو نمیبستی:)چشاتو وا کن:)بازشون کن:).. اورژانس اومد.... با کلی التماس گذاشتن باهاشون برم.. +خانم پرستار...نبضش میزنه مگه ن؟:) پرستار چیزی نگفت.... لبخند غمگینی زدو ب کارش ادامه داد.. +فرشتم...چشاتو باز کن:) +ببین تاتات اینجاستااا:) ببین داره برات گریه میکنه:) ببین داره از استرس میمیره:) ببین قلبش داره از جا در میاد:) ببین لباسش غرق خون توعه:)گفتی دوست دارم مگه نه؟؟ خب پس بیدار شو:)
بهش زل زدم، به چشاش... موهاش... ل*باش... میدونستی چشات تموم زندگیمو تو خودش خلاصه کرده؟؟:) ب قدری قشنگه... کحاضرم هر ثانیه هر دقیقه هر روز و.... بهش زل بزنم و زندگیم بعده تو ک قشنگش کردیو توش ببینم:) پس اون چشای قشنگتو باز کن:) بدونه تو نمیتونم دیه زندگی و قشنگ ببینم:) ا.ت رو بردن تو ی اتاق... نشستن کنار درو زانو هامو بغ*ل کردم... ا.ت.... میشه اینکارو باهامنکنی:) میشه چشاتوووا کنی؟:) ا.ت... برات میمیرما:) تازه میخاسم بیام باهات حرف بزنم:) میخاسم بگم عاش*قتم رو*انیتم دی*وونتم:) میخاسم بریم یجای دور زندگی کنیم:) دوتایی... دور از دنیا و ادماش:) میخاسم خوشبختتت کنم:) ا.ت... گفتی هیچکس نمیتونه مارو جدا کنه:) من اشتباه کردم.. منو ببخش:) لطفا:) فقط چشاتو باز کن.. قول میدم دیه هیچوقت از پیشت نرم:) قول میدم ترکت نکنم:) باشه؟؟:) حالا بیدار شو بگو شوخی کردم تاتا:) بگو همش بازی بود:) با ازون خنده های قشنگت بگو فقط خسته بودم..خوابم برد:) ببین تاتات بدونه تو داره هلا*ک میشه:) ا.ت، اسمت تو قلبم هک شده:) اگه بخای اسمتو پاککنی... قلبم زخمی میشه:) گفتی تو نوتلامی:) تو ک نوتلاتو تنها نمیذاری نه؟؟:) نوتلات بدونه تو زهرماره:) "فرشته ی من....چشمهایت عالمیست ک سیاهیش قلبم را تصرف کرد لبخندت بهشتیست ک انسان محو و غرقش میشود ل*بهایت بهانه ای برای لبخند و زندگی کردن.... و دستهایت بهانه ای برای دوباره متولد شدن است" بهانه ی خوشبختیم، بیدار شو:)
دکتر اومد از اتاق بیرون... استرس تموم وجودمو گرفت... انقدر که گریه کرده بودم هیچجا رو نمیدیدم... صدام در نمیومد.. =آقای کیم... +ا..ا..آقای د..دکتر خ..خواهش میکنم...ب..ب.بگین حالش خوبه:) =ضربانشون در کند ترین حالت ممکنه...ولی...برحال قلبشون میزنه...همین خودش غنیمته، ولی به خون احتیاج داریم... +م..من خونم بهش میخوره، تا تمام وجودمو بهش میدم:) =ولی مقدار مورد نیاز خیلی زیاده آقای کیم، فکنکنم بتو...... +منو بک*شین، فقط بذارین ا.ت زنده بمونه:) رفتم و یه عالمه ازم خون گرفتن... حتی نای راه رفتن نداشتن... تو اتاق بستریم کردع بودن... ولی کل وجودم فدای ی تار موی ا.ت بشه با ارزشه:) فقط اون خوب بشه:) برگردع پیشم:) دیه هیچی ازین دنیای کو*فتی نمیخام:) همش تقصیره خودمه:) اگه نمیومدم دنبالت اینجوری نمیشد:) خدایا.. تو بهتر از همه حالمو میفهمی... میدونی که بدون ا.ت نمیتونم:) لطفا بهم ببخشش:) خدایا التماس میکنم:) ضعیف شده بودم.. کم کم داشتم از حال میرفتم... دیگه هیچی نفهمیدم..
(برش زمانی، ۴ ساعت بعد) =آقای کیم...آقای کیم بیدارشید...همراهتون بهوش اومدن..آقای کیم؟ +چ..چی شده آقای دکتر؟؟ =همسرتون... تا کلمه ی همسرتونو شنیدم هرچی سِرُم ب دستم وصل بود و کشیدم و دوییدم سمت اتاق ا.ت.... درو باز کردم و رفتم پیشش +ا..ا.ت گیج نگام میکرد، روی صورتش ماسک تنفسی بود و سرش باندپیچی شده بود... +ا.ت دورت بگردم حالت خوبه؟؟؟ اروم ماسکشو برداشت.. _ب..ببخشید شما؟؟؟م..منو میشناسین؟؟ یهو انگار یه خنجر فرو کردن تو قلبم... حافظشو از دست داده بود... =آقای کیم...متاسفانه ایشون هیچ چیز از گذشته یادشون نیست...و امیدی هم به بازگشت حافظوشون نیس.. بغض گلوم و گرفت.. اشک تو چشام جمع شد.. چهارسال خاطره.. حرفای قشنگش ک بهممیگفت... ی..یعنی همشو فراموش کرده؟؟ منو یادش نیس؟؟ +ا...ا.ت ، تاتاتو یادت نمیاد؟؟:) _تاتا؟؟اسمتون تاتاست؟؟ +ع...عش*قم:) من نوتلاتم:)تهیونگتم:) =آقای کیم...ایشون شمارو یادشون نمیاد...لطفا بهشون فشار نیارید.. +ببخشید میشه مارو تنها بذارید؟لطفا =عام..بله حتما.. دکتر از اتاق خارج شد.. _امم...اجوشی...دستت دارهخون میاد.. +ب جه*نم:) چیزینگفت.... با اون چشای قشنگ آهوییش نگاممیکرد... از شدت بغض نمیتونستمحتی ی کلمهبگم... دستاشو تو دستمگرفتم و سرمو گذاشتم رو دستامون.. فقطاشک میریختم... همه این اتفاقا تقصیرمنه.. دیه ب هق هق افتادم بودم ک یهو آرامش کل وجودمو فرا گرف... ب*غلم کرده بود... +ا.ت.....اسمت ا.تس..:) عشقه منی:).. +من....باعث شدمکه حافظتو از دست بدی...ازت معذرت میخام:) _ش..شما...شما باعث شدین؟؟یعنی چی؟؟ +تو اومدیجلوی من تا من صدمه نبینم...اماا.ت...وقتی اینجوریمیبینمت....از درون...قلبم..بدجور صدمه میبینه:)
(از زبون ا.ت) چیزی به خاطر نمیاوردم...اما توی قلبم...ی احساس عجیبی داشتم..آرامش..ی حسی که قابل گفتن نیس.. نمیشناختمش... اما احساس میکردم سالهاست کنارمه.. +ا.ت...حالا که فکر میکنم...خوبه ک حافظتو از دست دادی...خوبه ک یادت نمیاد باهات چیکار کردم:) _م..مگه چیکار کردی؟؟ +فراموششکن...نمیخام دیگه برگردم ب گذشته:) میخام منم مثه تو چیزی یادم نیاد:) بجز...خودت:)میخام تنها آدمی باشی ک میشناسم:)تنها آدمی آدمی دوسش دارم:)تنها آدمی ک عا*شقشم:) هر کلمه ای که میگفت...قلبم میلرزید..با اینکه هیچشناختی ازش نداشتمعاشقششدم... +ا.ت...قول میدم هیچوقت از پیشت نرم باشه؟؟:) فقط توعمقول بده از پیشم نری:) _ا...امم.. +ا.ت تو عاشق منی خوبم میدونمک اینجوریه:)ولی نکته اینه ک من دیوو*نتم:)فقط بهم قول بده:) _ق...قول:) +آخ الهی فد*ای حرف زدنت بشه تهیونگ:) _خدانکنه:) +ا.ت....قبول میکنی ک...دنیامو با بودنت قشنگکنی؟؟:) ن اینجوری.....ا.ت..قبولمیکنی منو...خوشبخت ترین مرد جهان کنی؟:) میدونم جاش اینجا نیست...میدونم حالت خیلی خوب نیست...ولی نمیخام حتی ی لحظه با تورو از دست بدم:) با من ازدواج میکنی؟؟:) _غصه ی درونم مرد و لبخند فوران زد، و این لحظه ای بود ک عاشق تو شدم ، رافائل:)... قبوله:) پایان:)
ناظر لطفا منتشرش کنخیلی زحمت کشیدم براش:) (نکته: *وِی نقشه ی ق*تل ا.ت رو کشیده بود ولی دلش سوخت🌚🗿)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی قشنگ بود رافائل... نه یعنی هونول🌝
عاشق داستان هات و اشعارشم تو بینظیری دختر قدر خودتو بدون🌝
بی نظیر ترین نویسنده❤
عر:)
💜
خیلی قشنگ بود عاشق داستانایی که مینویسی ام میشه خیلی بی نقص و قشنگن ادامه بدی:)🧡🕊
واایییی مرسییی🥺🌸
چشم اگ تونستم ی چند پارتی مینویسم
خیلی قشنگ بود💖
دست به غلمت خیلی خوبه💖
ممنوننن کراششش🥺
*قلم
------
کراش؟😂❤
تو هم خیلی کیوتی💜
کجام کیوتع🌚😹
همجات😂❤
بمولا نیسس
هسسسس
بخودا نیسسسس😹
نه هستتتتتتتتتتتتت
هییچ کلمه ای برای توصیفش وجود نداره🗿🕊
عرررررررررررررز 🥲😐🥺💜
واییی واییی مرسیی:)))
عاولی
عالی بیبببب
تنکککک
واوپرفکت!^^💕
تنک:)💕
چع خفن خیلی زحمت کشیدی در موردش مطمئنم😃🔮
آره خب خیلی زحمت کشیدم...ممنون🌚🌸♥️
های هانی:)
چطوری؟
هایییی:) مرسی تو چطوری:)
خوبم مرس:)❤
:)🌚♥️