
ناظر لطفا منتشر کن چیز بدی نداره :))
'"+ لطفا باهام از*دواج کن! _تهیونگ.. ما فقط ۱۵ سالمونه... +پس قول بده، وقتی بزرگ شدیم بازم ماله هم باشیم:) _قول:)"' چرا بعده ده سال هنوز دارم بهش فک میکنم.. چرا نمیتونم اون دخترو فراموش کنم... اون فقط ی خیال بچگی بود فراموشش کن تهیونگ.. &بازم داری به اون فکر میکنی؟؟ +ج..جیمین، تو کعی اومدی؟ &از وقتی ک داشتی عکساشو نگا میکردی و با خودت حرف میزدی.. +او...ببخشید حواسم نبود.. &چطو بعده ۱۰ سال نتونستی فراموشش کنی؟من حتی یادم نیست امروز ناهار چی خوردم:/ +کیمچی خوردی، بعدشم..خودمم نمیدونم ، تلاش میکنم اما نمیشه، جیمین من عا*شقش بودم:) &عایش اون مال بچگی بود..بیخیال پسر +یعنی الان کجاست؟چیکار میکنه؟ازد*واج کرده؟؟شغلش چیه؟؟ &تهیونگ بخدا زنگ میزنم باباتاا، بیخیال شو دیگه هوف... جیمین اینو گفت و رفت... منم کم کم باید میرفتم.. به جهن*می ک اسمش خونست..جهن*می ک توش تحقیر میشم..کت*ک میخورم.. وسایلمو جمع کردم و حرکت کردم...
ا.ت تنها کسی بود ک منو میفهمید.. وقتی ۱۵ سالم بود تو دبیرستان... وقتی همه بهم میگفتن چهارچشم اح*مق.. ا.ت بود ک هوامو داشت، اون بود ک بخاطر من با همه دعوا میگرفت.. با اینکه خودش هیچ کسو نداشت... (فلش بک ، ۱۰ سال پیش) _هی تو...اسمت تهیونگ بود مگه ن؟؟ +تنهام بذار.. _من نمیخام اذ*یتت کنم...تو واقعا پسر خوبی هستی ولی...این جامعه آدمای خوبو دوس نداره:) +تو خیلی خوشگلی.. _ا..او...واقعا میگی؟؟همه بهم میگن خیلی ز.شتم.. +ن اصلا اینطور نیست...واقعا زیبایی...چشمات...انگار چشمات دوتا الماسه..مثه شب سیاهه و مثه ستاره های شب میدرخشه:) _م...ممنونم:) توعم قشنگی:) لبخندت..خیلی قشنگه:) ب قدری قشنگه ک چیزی پیدا نمیکنم ک ب لبخندت تشبیهش کنم:) +میدونی چیه؟؟من تاحالا هیچ دوستی نداشتم...هیچکس نبود ک ازم تعریف کنه.. تو اولین کسی هستی ک اینو میگی:) _اگه تح*قیرت میکنن، بخاطر حسودیشونه، بیخیالشون شو:) +م..میگم...میای ...باهم دیگه...د..دوست بشیم؟؟ _چرا که نه، منم هیچ دوستی نداشتم...خوشحال میشم باهات دوست باشم:) (پایان فلش بک) میخاستم فقط باهاش دوست باشم... ب عنوان خاهر...دوستش داشته باشم.. اما..تو نگاه اول.. با حرف اول... کلمه ی اول.... برخورد اول... قل*بمو بهش باختم:) الانم ک نیست..قل*بمم باهاش رفته:) قل*بمو با خودش برد و برنگشت.. ده ساله ک نیست... و قل*بم...ع*شقم...حواسم....مغزم...ذهنم...همرو باخودش برده.. یعنی کجاست؟؟ چرا رفت؟؟ کجا رفت؟؟
درگیر حرفای همیشگیم بودم ک متوجه شدم رسیدم خونه.. اونموقع ک ا.ت بود... میرفتم و یواشکی میرفتیم ل*ب ساحل:) اون لحظه...دیگه هیچکسو نمیشناختم... فقط و فقط ا.ت رو میدیدم.. قل*بم ب عش*قش میتپید... شما اسم اینو چی میذارین؟؟ من...میگم جنو*ن...آره ج*نون..من مجن*ونش بودم:) ولی اون...بیخیال.. زنگ درو فشردم و منتظر شدم تا درو باز کنن.. تا وارد ج*هنم بشم.. از خودم..خونمون..خانوادم..از همشون متنفرم.. =دیر کردی پسر...بیا تو زود بابام...طبق معمول عصبانی و بی حوصله بود.. رفتم تو ÷کجا بودی پسره ی ال.دنگ؟؟مگهنگفتم زود بیا خونه؟؟ +مامان من ب موقع اومدم خونه ÷رو حرف من حرف نزن،درساتو خوندی؟؟گوشیتو بده ب من حق نداری تا وقتی درساتو تموم نکردی بهش دس بزنی! گوشیمو دادم ب مامانم... خودم و پرت کردم رو تخت و ب این ک چرا باید زنده باشم فکمیکردم... یهو چشم ب پنجره خورد... فاصلش با زمین زیاد بود.. رفتم و وایساد ل.به ی پنجره.. وقتشه ب این جه*نم پایان بدم.. خودمو پرت کردم پایین و ضربه ی محکمی ک تو سرمخورد و احساس کردمو بیه*وش شدم..
چشامو کباز کردم...دور و برمو نگاکردم.. وایسا..من کجام؟؟نمردم؟؟ سرم پانسمان شده!؟ ی..یعنی چی...چ..چی شده؟؟ از جام بلند شدم... کاملا برام نا آشنا بود... ی اتاق بنفش..با ی عالمه ریسه ی آبی کهی روشن خاموش میشد.. از اتاق اومدم بیرون.. رفتم تو پذیرایی کمتوجه ی دختر شدم ک رو کاناپه خابش برده.. چهرش مشخص نبود برای همین رفتم جلوش.. موهاش جلو صورتش بود و نمیتونستم ببینمش. ترجیح دادم کاری نکنم و منتظر شم تا خودش بیدار بشه و بگه چخبره... ولی طاقت نیاوردم.. رفتم جلو تر... جلوتر.. و جلوتر.. عطرش..حالت موهاش...رنگ موهاش...همشون برام آشنا بود.. اروم موهاشو دادم کنار گوشش.. +ا..ا.ت؟ ب...باورم نمیشه! ا..این ا.تس؟! چقدر بزرگ شده:) ۱۰ سال گذشته هنوزم همونقدر خوشگله:) کم کم وول خورد.. متوجه شدم ک چشاش داره باز میشه.. قبل ازینکه چیزی ازش بپرسم.. سرزنشش کنم... ازش ناراحت باشم... محکم تو بغ.لم فشردمش، منو شناخت.. اونم دستاشو دورم حل*قه کرد.. +ا..ا.ت..و...واقعی خودتی؟تو...ا.ت ی منی؟؟ _خودمم:) خوده خودمم:)
+کجا... _تهیونگ:) هیچینپرس..بهتمیگم..همچیو..همرو بهت میگم.. چیزینگفتم و همونطور ک بغ.لش کرده بودم موهاشو نوازش کردم.. +خوشگل بودی...خوشگل تر شدی:) همون چشما..همون عطر...همون موها:) فقط قدت بلند تر شده:) خودتی:) _دلم برات تنگ شده بود:) +من بیشتر دختر...هیچوقت نمیتونی ب اندازه من دلتنگ بشی:)ده سال آزگار حواسم پرت تو بود ا.ت... همش میگفتم نکنه فراموشم کردی؟؟نکنه هیچوقت بر نگردی؟نکنه دیگه نبینمت:)باور نمیکنی الان چقدر خوشحالم ک دیدمت..ا..انگار کل دنیارو ب نامم زدن ا.ت:) _تموم شد تهیونگ..دیگه نمیرم..هستم..برای همیشه:) +ا.ت من صبر ندارم...بگو..بگو کجا بودی، چرا رفتی..همچیو ب تهیونگت بگو ا.ت.. تو بغ.لم بود ک سرشو گذاشت رو شونم..قلبمو احساس نمیکردم..هنوز قدره ۱۰ ساله پیش، حتی بیشتر عا.شقش بودم.. _پدرم...با اینکه با ی پسر دوس بودم مشکل داشت...همیشه میگفت سمتت نیام..اما بازم میومدم..چون تو تنها کسی بودی که داشتم و هنوزم هستی..آخرشم.. متوجه شد ک به حرفاش گوش نمیدادم و فرستادم نیویورک، تازه دیروز موفق شدم برگردم کره حتی ی ساعتم نتونستم بخابم...همجارو دنبالت میگشتم...همجارو...وقتی پیدات کردم، از سرت خون میومد..واقعا ترسیده بودم..کولت کردمو تا اینجا کشون کشون خودمو رسوندم..درواقع کاره دیگه ای نمیتونستم در حقت بکنم..سرتو پانسمان کردم و بردمت تو اتاقم ک استراحت کنی...حتی متوجه نشدم ک چجوری خابم برد..ولی باور کن دلم عینه سیر و سرکه پر میکشید برات..بر دیدنت...بر لبخندت..چشات..عطرت.. +ا.ت نمیدونی چ بلاهایی سرم اومد تو این ده سال...داشتم هلاک میشدم ا.ت..ممنون ک نجاتم دادی و نذاشتی بمیرم ک بتونم دوباره روی ماهتو ببینم:) اگه میدونستم انقد سختی کشیدی...ازت ناراحت نمیشدم..منو ببخش:) _تو باید منو ببخشی ک زدم زیر قولم:)
صورتشو تو دستم قاب کردم.. +ا.ت..ی روز قبل ازینکه این عذ*اب شروع بشه..ازت ی خواهشی کردم...یادته؟؟ _یادمه:) +الان ک پیدات کردم..حتی ی ثانیه ی لحظه ی دقیقه نمیخام ازت جدا بشم...خودت خوب میدونی چقدر دلم میره برات:)خودت خوب میدونی چقدر رو.انیتم:)ا.ت...قبلا یبار ب این سوالم جواب دادی...ولی اینبار..کسی نیست که بتونه مارو از هم بگیره...حاضری تمام اموال و دارایی کیم تهیونگت بشی؟:) _حاضرم:)....میخوام تمام د*ردای این قل*ب ز*خمیمو با بودنت شفا ببخشی رافائل:)...پایان:)
ناظر لطفا منتشرش کن...سه بار گذاشتم..رد کردن نوشتن اسمو فارسی کنم..حالاک فارسی کردم لطفا منتشرش کن:)♥️🌻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود هانیول❤همینطوری ادامه بده❤
چش:))
💪🏻❤
خو بریم برا بار دهم بخونیمش:)
عر🥲😹زیاد بخونین چون فلا قرار نیس جدید بنویسم😹🥲🗿
تو نویسنده نشی ایندت ب فنا رفته
😹😹🗿🗿
دوس دارم ولیمامانمگفه یا دکتر میشی یا با اشغالا میذارمت دم در😹🗿
اخرش غر زدم
عیحی:)
منفکرمیکردمتهیونگوقتیبیدارمیشهمرده"زبونملال"ودروقعتوبهشتهوا.تهممثلاچندسالپیشمردهبودوایناتوبهشتهمومیبیننوبعدبهخوبیخوشیتموممیشه:|🗿💕
ولیدرکلمعرکهبود-!🍜🐥
میخاستم اینجوری بشه اولش..
ولی پشیمون شدم تهیونگ نمیره🌚😂
رافائل:)..
:)
عالی بود :)
ممنوننن
عالییییییی💖💖💖💖
مرسیی
هنوز من فک میکردم ادامه داره
واییی.....
میخواستم ادامه بدم ولی طولانی میشد😹🌚
عب نداشت من میخوندم.../
دیه خودم مغزم نمیکشید🌚😂
اکی من ارومم جیغغغغغغغغغغغغغ
😂😂♥️♥️