
ناظر جون تروخدا منتشر کن بخاطرش خیلی زحمت کشیدم🥺💜
×ا.ت گفتم ساکت شو _چرا باید ساکت شم هان؟خسته شدم انقد ساعت ۴ صب م*ست و گیج اومدی خونه،خب دیه فازت چیه ن میذاری برم ن میذاری جدا بشیم، ۷ صب میری بیرون درو پنجره رو قفل میکنی ساعت ۴ صب بر میگردی، واقعا ازی زندگی خسته شدم، کافیه! +اصا گم*شو برووووو بهت نیاز ندارم گم*شو برو بگیر اینم کلید برو دیه نبینمتتتت هیچ علاقه بهت ندارم برو همین الانننن (از زبون ا.ت) درو محکم بستم و اومدم بیرون خیلی وقت پیش باید باهاش بحث میکردم چرا باید دروغ بگم؟ اره دوسش دارم ولی اون علاقه ای به من نداشت ینی داشت.. ولی فقط ی مدت باهام خوب بود بعدش هوسش از بین رف.. صب تا شب فقط تو خونه زندانیم میکرد و من فقط مینوشتم... تفکراتمو... حرفامو... صدای قلبمو... عشقمو مینوشتم... لعن*ت ب من ک هرچی نوشتم راجب اونه:) جایی نداشتم برم.. تک و تنها بخاطرش اومدم اینجا ولی اون... انگار این اواخر یکی دیگه شده بود سرد بود.. عصبی بود... حوصلمو نداشت... بودن فقط باعث میشد بیشتر قلبم بشکنه.. وقتی حتی ی کیلومتریم یپسر وایساده بود تا دوروز بخاطرش تحقیرم میکرد.. درحالی ک من هیچی ب کارایی ک اون میکرد نمیگفتم.. از بیکسیم... از اینکه فقط اونو دارم... از اینکه تنها کسی بود ک دوستش داشتم سو استفاده کرد..
جایی ندارم برم... ن کیفم ن کارتم ن گوشیمهیچی رو با خودم نیاوردم ک حداقل برم هتل.... خودم بودم و خودم، هیچی همراهم نبود... رفتم رو ینی از نیمکتای پارک نشستم و زانومو بغل کردم.. به خاطرات خوبمون فک میکردم... به خودم قول دادمکهیچوقت بخاطر کسی گریه نکنم.. ولی... ولی اونهمچیز من بود.... همچیز:) هیچکس ب اندازه من اونو نمیشناسه... وقتایی ک غصه داشته هواشو نداشته... آرومش نکرده.. هیچکس ب اندازه من براش نمیمرد:) ولی الان باهام مثل یه غریبه رفتار میکنه.. تنهایی ازینکه هر دقیقه روزو شکسته بشم بهتره:) از در ک میومدمبیرون ساعت ۴ و ربع صبحبود.. قطعا الان دیگه ۴ و نیم و رد کرده... ینی خابیده؟ چیکار داره میکنه؟؟ میخام بهش فکنکنم... نگرانش نباشم... عاشقش نباشم ولی نمیشه.. نمیتونم:) (برش زمانی ساعت ۹ صبح) (از زبون ته) وای خدا بدون اون دارم دیوونه میشممم چرا باهاش اینجوری کردم:) حتی خاب ب چشممنیومده... شبو کجا موند؟ کارتش کیفش و وسایلش اینجاس.. چرابرنگشت.. نکنه...نکنه اتفاقی براش افتاده باشه؟! اونحتی کره ای بلد نیست.. ملیتش متفاوته... نمیتونه با مردم ارتباط برقرار کنه.. وایییی چیکارکردمممم چراتنها ولش کردمممم باید...باید پیداش کنممممممم
رفتم تو اتاقمون تا گوشیشو پیدا کنمک لاقل شاید بتونم بفهمم کجاست ک یهو چشمبه ی دفترخورد.. "برای ی او که نمیداند عاشقشم" کنجکاو شدم بازش کردم.... اسما.ت نوشته شده بود، دست خط ا.ت بود... ●"تو یک الهه ای ، و من بنده ی گناهوار توعم.... بنده ای که به گناه عشق مبتلا است... الهه ی زیباییه من... با نگاه همچون اهویت... این بنده ی گناهوار را گناهوار تر کن:)"● زیر هرکدوم از متناییک تو کتاب بود، ی "K.T"نوشته بود مثل...ک..کیمتهیونگ... ا..اینارو برای من نوشته؟؟ ●"میدانی چرا فرهاد مرد و به شیرین نرسید؟؟ به دروغ گفتنش دیگر کسی به اسم شیرین وجود ندارد... فرهاد با اینکه عشقش همانند منیک طرفه بود... خودش را کشت:).. و این سرنوشت من است اگر بگویند دیگر ندارمت:) ک اگر نبودنَت یک دروغ باشد... حاضرم برای این این دروغ.... جان بدهم:)"● ا..اینا رو ا.تنوشته؟؟ ی..یعنیهمشو خودش گفته؟ چرا اینکارو کردم؟:) اون واقعا بهترینه... مهربون ترینه... چراباهاش اینکارو کردم:) متاسفم برات ته:) خیلی زیاد:) باید پیداش کنم:)
دوییدم بیرون و با تمام سرعت ک میتونستم به دوییدن ادامه دادم تا پیداش کنم.. چجوری باید تو چشاش نگا کنم؟ چجوری باید ازش عذر خواهی کنم؟ وقتایی ک ناراحت بود، اون بود ک خوشحالم میکرد... منقدرشو ندونستم.. فقط پیداش کنم.. همشو براش جبران میکنم قول میدم فقط پیدا شو خاهش میکنم:) ۲ ساعت دوییدم تا اینکه ی دختر دیدم ک توی پارک زانوهاشو بغل کرده.. رفتم ک بپرسم ا.ت رو دیده یا ن.. ×ببخشید خانمش... دقت ک کردم، دیدم خود ا.تس از شدت سرما بیهوش بود و میلرزید.. من چیکارکردم باهاش:) کولش کردم وتا تونستم دوییدم تا رسیدم ب یه کافه... نشوندمشکنار شومینه ی کافه و ژاکلتم و انداختم روش.. زیرچشاش کبود بود.. گریه کرده؟؟ لع*نت بهت تهیونگ... چرا اینجوریکردی با این فرشته:) تو بغ*لم گرفتمش ک گرم تر بشه..... یکم ک گذشت اروم چشاشو باز کرد... سرشو گرف بالا و نگامکرد بعدش بلند شد... نمیتونستم تو چشاش نگا کنم... بلند شدم و دستشو گرفتم... ×ا.ت من...من واقعا ازت معذرت میخام...نباید..نباید اینجوری باهات رفتار میکردم، نباید میگفتم دوست ندارم ، نباید بهت بی محلی میکردم، میگن تا چیزیو از دس ندی ارزششو نمیفهمی، متاسفم...ارزشتو فمیدم، ت تو زندگیمن نقش خیلی بزرگی داشتی اما من...قلبتو شکوندم..بهت حق میدم اگه منو نبخشی، چون خودمم خودمو نمیبخشم...هیچوقت خودمو نمیبخشم..ولی تو..تو دلت خیلی خیلی پاکه، میشه لطفا.. منو ببخشی؟؟:)
فقط تو چشامنگا میکرد و هیچینمیگفت... ازی سکوتش ترسیدم.. نکنه هیچوقت منو نبخشه... یهو با دوتا دستش صورتمو قاب کردو گفت... _رافائلم... تو فرشته ی شفا بخش منی و من بنده ی بیمار تو:)..... مانند میکائیل انرژی های منفی را از من دور میکنی.... و دنیایم را همانند آدونیس و ایسیس، خدایان طبیعت و تجدید حیات آن.. سرسبز میکنی:) و مانند آفرودیته و اروس.... خدایان عشق.... قلبم، روحم ، جسمم، نگاهم، لبخندم و مغزم را غرق عشق میکنی:) حال من مانده ام... با هزاران فرشته ها و خدایانی ک درون یک انسان نحفته است:) پایان:)
سره دیالوگهایی ک نوشتم تاریخچه ی یونان ایتالیا مصر و فرانسه و داستان شیرین و فرهاد و خوندم.. میشه لطفا منتشرش کنی ناظر؟:)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من کلا تستا رو لایک نمیکنم ولی...ولی این...اینننننن بهترین بوددددد دیالوگاش همه چیش عالی بود حتی انقدی خوب بود که میتونی کارکتر بسازی کارکترهای جدید و اصلا نمیدونم چی بگم عالی کمه براش
بازم بذارم حمایت میکنین؟؟🌚🗿
خیلیییی خوب بود
مخصوصا حرفای ا.ت
برو نویسنده شوووو من ضامنت میشم 😐☕🖤🖤🖤🖤
خیلی قشنگ جالب بود💕
فک کن
مردم باید درک کنن
این زحمتی که براش کشیدی🥿🌝
و بی تفاوت رد نشن تستت لایک شد🐱🧤
من عاشق تکپارتی هات شدم یونو؟:)
عالی بود هانیول❤❤❤❤
:)♡
😘
آفرین بهت استعدادت تو نوشتن خیلی خوبه میتونی داستانای دیگه که حالا شخصیتاش فرق دارن بنویسی . میتونی نویسنده بشی ! ای کاش همه فیکا انقدر خوب و با مفهوم بودن . نه چرت 😁😚
ممنون:)
نمی تونم بگم داستان که نوشتی بی نقصه
اما می تونم بگم
داستانت عالیه عالی برای فکر کردن عالی برای خیال پردازی عالی برای زندگی کردن
و عالی مثل خودت
ممنون:)
عرررررررررر عالیییییی
تنککککک
💃💃💃🎤
هارتم پودر شد🥲🙌🖤
:)