وسایلمونو برداشتیم و به سمت کوهستان رفتیم بالا خره به کوهستان رسیدیم همونجور که میدونید زنیتسو ترسید کفت من نمیخوام بیام ببینین چقدر تاریکه
ولی ما بهش محل ندادیدم و رفتیم وارد کوهستان شدیم تاتجیرو یکی رو پیدا کرد ( یکی از سپا۶ شی..طان کش) تانجسرو ما رو معرفی کرد و گفت که رطبمون میزونوتو هست اونم گفت : چی !! میزونوتو !! تا هاشیرا نیاد نمیشه
اینوسکه خواست بره جلو و ..( اکر انیمه رو دیده باشید میفهمید رفت چیکهر کنه اخه اگر بنویسم تستم رد میشه) اون پسر گفت : من و چند نفر دیگه که رطبشون میزونوتو بود به اینجا فرستاده شدیم ولی یهو افراد شروع به کش....تن.... ه...م... کردن !!! من بین اونا فقط تونستم زن...ده بمونم
هنوز داشت حرف میزد که یهو اونا اومدن ( افراد سپاه شیطان کش) و حمله کردن من بهشون گفتم پشتشونو بزنید به یه چیزی وصلن یهو یه چیزی منو کشید عقب و از تانجیرو و بقیه دور کرد خیلی دور شدم
دیدم عنکبوتا منم با تار گرفتن !! سریع اونا رو جدا کردم یهو یک صدایی از پشتم شنیدم بر گشتم و دیدم که یکی از اون ه....ی...و....ل....ا...ه....ا....س و مشکل اینجاس که س...ر نداشت !! نمیدونستم چیکار کنم همش حمله میکرد خیلی قوی و سریع بود همه جام زخمی شد یهو تصویری از کسی که اون سه تا فرم اصلی رو داشت اومد جلو چشمام و گفت که تنها راه شکستش استفاده از فرم هشتم هست
یعنی نگه داشتن زمان !! اون بهم یاد داد که چطوری ازش استفاده کنم به خودم اومدم و گفتم : تنفس جادو فرم هشتم نگه داشتن زمان و خیلی سریع گفتم : تنفس جادو فرم اول شمشیر سیاهی و کارشو تموم کردم ولی یهو سرم گیج شد و افتادم زمین .......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)