
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏💕 و لطفا گزارش نشه 🙏💕
چشم هایم را دوباره باز میکنم. چند لحظه به سقف خیره میمانم و بعد بلند میشم. به سمت میزم میرم و خودم رو تو اینه ی شکسته ام نگاه کردم. موهای ابی گیس شده ام رو باز میکنم و شونشون میکنم. چشم های ابی رنگم رو کمی سایه میزنم و شونه رو برمیدارم و موهایم را شونه میکنم. به سمت کمد میروم و لباس سفید رنگی از کمد در میارم . لباس را میپوشم و از در خارج میشم. صدای کتری میاد . عمه قبل از بیرون رفتن چایی گذاشته. به سمت اشپز خونه رفتم و نون رو از روی میز برمیدارم. روی نون مربا زدم و کتری رو خاموش کردم. و برای خودم چایی ریختم. صدای باز شدن در امد. به سمت در رفتم و بله! ادرین خان امده بود باز. ادرین: سلام جوابشو ندادم به اشپزخونه رفتم. ادرین خیلی مغروره و من ازش خوشم نمیاد. ادرین: هوی چرا جواب نمیدی مربا؟ مری: مربا نه مری . ادرین: حالا هرچی جوابمو بده مری: باهات حرفی ندارم ادرین: چرا؟
مری : خودت بهتر میدونی ادرین امد تو اشپزخونه و صندلی رو عقب کشید و نشست براش یه لقمه درست کردم و بهش دادم. ادرین : چایی نداریم؟ مری: پرو براش چایی ریختم و دادم بهش . نشستم روی صندلی و لقمه و چاییم رو خوردم * * * توی اتاق نشسته بودم و درس میخوندم ادرین داشت تلویزیون میدید و بابابزرگ هم با عمه بیرون بودن.
از وقتی چشمام رو باز کردم فقط عمه ام و ز.ن عموام و بابابزرگم و خاله تنها کسایی بودن که دوستشون داشتم. مامانم وقتی دنیا امدم مرد و بابام هم بعد ۱۰ سالگیم ترکم کرد. ز.ن عمو ام رو هم از وقتی از عموم طلا.. گرفت ندیدم . ادرین هم اینجا همیشه اینجاست از نامادریش و دخترش ایزابلا متنفره و همینطور باباش. صفحات کتاب رو میخوندمولی هیچی متوجه نمیشدم صدای ادرین امد که د.ا.د زد من رفتم! از اتاق بیرون امدم و به سمتش رفتم _ به سلامت! ادرین : مری مشکلت با من چیه؟ _ چرا انقدر از الییس خانم بدت میاد؟ ز.ن خوبیه که!
ادرین: من فکر میکردم درکم میکنی مری. تو خودت اگه بابات دوباره ازدوا.. کنه از اون ز.ن بدت نمیاد؟ همشم ایزابلا ایزابلا میکنه! _اولن بابای من اینکارو نمیکنه اون مامانمو دوست داشت بعدشم ایزابلا که خوبه مشکلش چیه؟ خیلیم دختر با محبت و خوبیه! ادرین: تو از کجا میدونی ازدوا. نکرده دوباره بابات؟ ۹ سال ترکت کرده عیدم پیشت نمیاد روز تولدت تبریک بهت نمیگه ش.م.ا.ر.ه تم نداره . و درو محکم بست و رفت. _ بدم نمیگفت. واقعا چرا بهم تبریک نمیگه مگه یه بیلیت گرفتن و امدن سخته؟ روی تختم دراز کشیدم و پتو رو روی سرم کشیدم و چشمامو بستم. * *
با سرو صدای زیاد از خواب بیدار شدم درو باز کردم الییس خانم و عمه و بابابزرگ و ادرین و خاله و عمو و ایزابلا بودن که داشتن حرف میزدن. سریع درو بستم و یه لباس زرد که روش با گلهای مشکی تزئین شده بود رو پوشیدم. موهامو دم اسبی بستم و انداختم روی شونم و رفتم سمت لوازم ارایشم یه رژ قرمز زدم و یه سایه طلایی کمرنگ و مژه مشکی . همه میگفتن صورتت مثل مادرته. از روی صندلی میز ارایش پا شدم و بیرون امدم عمه به سمتم امد و به سمت مهمون کشوندم. ایزابلا: سلام دختر عمو! ایزابلا خیلی خودمونیه و به من میگه دخترعمو و الییس خانمم مری صدام میکنه عمو هم دخترم. ***

(هعی این لباس مرینته یادم رفت اسلاید قبل بزارم😐) بعد حرف زدن عمه و الییس خانم میز شام رو چیدن و شام بدون هیچ حرفی خورده شد. و بعد اونم به پذیرایی رفتن و مشغول حرف شدن همینجوری حرف میزدن که الییس خانم گفت: من و گابریل یه تصمیمی گرفتیم. و عمو ادامه داد: به نظر من و الییس ادرین و مری خیلی بهم میان برای همین اگه اقاجون(باباش) اجازه بدن میخوایم که این دوتا ازدوا.. کنن و حتما با اخلاق قشنگ مرینت خانم خوشبخت میشن.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
این پارت بعد نداره من فسیل شدم که😕
عاشق کمیک ت هستم عاشق❤️
پریییییییی جان مح پارت بعدی چیشد؟! 😐❤
عالی بود اجو😁
ببخشید اجی رفته بودیم مسافرت خونه مامان بزرگ منم که آنتن نمی ده دیگه نتونستم بیام😢😑
چرا پارت بعد و نمزاری
پارت بعد هرچی میزنم رو ثبت
نمیره
ا ا چه بد فک کنم نتت ضعيفه
نمیدونم الان خریدم نت میرم دوبارا بزارم
عاللیییی❤❤
ممنون
عالی بود اجی جون 💖💖
مرسییی اجی
سللمم آجی پری خوبی 🙂
آقا حوصلم به چخ رفتههههههه😐💔
سلام اجو
میسی خبم
عه چیرا؟
نمد الان تازه اتاقم رو تمیز کردم دوبارع حوصلم سر رفت کلا مح همیشه حوصلم سر رفته خ لم 😂💔
عالیی بود
مرسی
عالیییییییییی بودددددددددددد
پارت بعد پلیزززززززززززز
مرسییی