خب بعد قرنی میخوام داستانو بنویسم این داستان همونجور که میدونید مال بازیگرای هری پاتر اون هایی که گفتند منو با این و اون شیپ کن لطفا خودشون بسازن بیوگرافی شونو
از زبون امیلیا: از این بالا خیلی همه کوچیکن ادما درختا ماشینا و خیلی چیزای دیگه دلم برای دوستام و مادر پدرم و خواهرمو برادرم و مخصوصا خب دنیل تنگ شده🤭 دنیلو که میشناسید دنیل ردکلیف بازیگر اصلی هری پاتر خب راستی خودمو معرفی نکردم من امیلیا واتسونم خواهر اما واتسون و الکس واتسون منو اما اصلا قیافه هامون شبیه هم نیست شاید باورتون نشه من ۲۰ ساله دوستام و خانوادمو ندیدم اونا اصلا نمیدونن من الان دارم میرم
خب هواپیما بعد ۱۴ ساعت نشست نمیدونین از کیه این کلاهه رو سرمه چراا! واقعا میپرسی چرا؟ فکر کن تو بازیگر باشی تو یک جای بسته باشی بنظرت نمیمیری واقعا ماشاالله چه چمدونی دارم من 😂 به به ماشینمووو دلم تنگ شده بود برات
خب بزار توی گوشیم مکان خونه مامان بابام رو ببینم کجاس واو چقدر تغییر کرده دلم تنگ شده بود برای اینجاا اوم بالاخره رسیدیم از ماشین پیاده شدم و رفتم زنگ درو رو بزنم اما روم نشد نمیدونم یک احساسی داشتم از زبان مامان اما و امیلیا: چرا حس میکنم امروز مهمون دارم اونم یک مهمون ویژه از زبان نویسنده *: مامان اما و امیلیا کلی غذا مذا هم درست کرد منتظر زنگ در شد اما هیچ کسی زنگ نزد رفت لباساشو عوض کرد از زبان اما: امروز با روپرت دن رفته بودیم جایی خیلی خوش گذشت ازشون خواستم که بیان خونه اما نیومدن الانم دارم میرم سمت خونه *از زبان نویسنده: اما نزدیک خونه شد که شخصی رو از دور دید اروم اروم نزدیکش شد وقتی نزدیکش شد دید چقدر اون زن اشناس اما: ببخشید خانم کاری داشتین امیلیا راستش اینجا خونه مامان بابامه ولی روم نمیشه زنگ بزنم ناگهان اما بغض میکنه با بغض میگه: ام ام امی امیلیا 🥺
امیلیا: ام ام اما هردوتاشون همو بغل کردن (ناظر به جون خودم دوتاشون دخترن) اما: دختر میدونی چقدر دلمون برات تنگ شده مخصوصا دن امیلیا: منم وا واقعا یع یعنی دن دلش برام تنگ شده اما: فکر کنم تا موقعی که فرانسه بودی تموم مدت به دن فکر میکردی تا ما *بعد دوتاشون میخندن
نتیجه 1
دوستان اگر بد بود بگید دنبال یک داستان دیگه تو ذهنم باشم این داستانو خودم نوشتم میدونم خیلی بد شد قول میدم هر وقت کارام زیاد نبود پارت بزارم
نتیجه 2
دوستان اگر بد بود بگید دنبال یک داستان دیگه تو ذهنم باشم این داستانو خودم نوشتم میدونم خیلی بد شد قول میدم هر وقت کارام زیاد نبود پارت بزارم
نتیجه 3
دوستان اگر بد بود بگید دنبال یک داستان دیگه تو ذهنم باشم این داستانو خودم نوشتم میدونم خیلی بد شد قول میدم هر وقت کارام زیاد نبود پارت بزارم
نتیجه 4
دوستان اگر بد بود بگید دنبال یک داستان دیگه تو ذهنم باشم این داستانو خودم نوشتم میدونم خیلی بد شد قول میدم هر وقت کارام زیاد نبود پارت بزارم
امی جان😐💚 به مرلین قسم اگر پارت دومو بدی راه دوری نمیره عزیزممم😐💚
همین الان دقیقا دارم میزارم
😘😘
برو منتشر شد
واو پیشرفت چشمگیری تو داستان نویسی داشتی:)
امیلیا یه سوال... دراناز هنوز تو تستچی هست؟
ناشناس تو کی اییییی😐
یا کتی یا هانا مطمئنم😐
داره رو پارت ۱۹ کار میکنه
عالی
عالی بوددد😂♥
واقعا
یسسسس
تامو نیاری نمیبخشمت🤓✨😂
جاش خالیه,دن خیلی رو مخه🤓✨😂
پرفکت عزیزم😂
بخاطر هری پاترمون گذاشتم وگرنه بری توی معرفی داستانم قرار بود بزارم با تام
ولی اگر بخای تورو با تام میزارم
من باید ببخشمت
تو منو ببخشی🤨😐
منو با تام میزاری؟من خودم تامم تازه من دیگه تامو برادر میدانم😂
بخشیدی حالا عزیزم؟😂
عه
پس ناموسشی
سر عید میبخشمت
جررر
هری جان لطفا
جررر بیا بزنند 😂
یسسس دعوا دوس دارم😂
من توهین نکردم که شوخی بود حالا😂
🤦🏻♀️
واهاهایی ترسیدم😂
دختر خاله نویسنده من 😂
خوب بود خدایی؟
خوب نبود 😐
عالی بودددددد. 😄