
سلام اینم از پارت دوم ببخشید کمی دیر شد .درگیر کارام بودم و نتونستم بنویسم.خب آماده شروع هستی ؟ بزن بریم
بعد از صحبت با مدیر اس ام یه آدرس اومد و راننده مارو برد به اونجا.ی یکم تعجب کردیم. چرا مدیر اس ام باید بخواد ما بریم به اداره پلیس!!؟؟؟!!؟؟ یکم صبر کردیم تا مدیر اس ام هم پیداش بشه بعد رفتیم پیشش و شروع به حرف زدن کرد:من از شما خواستم حرکاتشچنا ببینید و تایید کنید که کارشون خوبه یا نه . الان که گفتیم خوبه باید بهتون بگم که اونا قراره عضوی از NCT و همچنین خانواده اس ام بشن . من این انتخابو خیلی سریع کردم وتنها چیزی که لازم داشتم مهر تایید شما بود . حالا بیاین بریم تا اعضای جدید رو آزاد کنیم . ما که راهی جز قبول کردن و نداشتیم و همچنین اجازه مخالفت با مدیر اس ام رو هم نداشتیم باه ای گفتیم و سر تکون دادیم و همراه مدیر اس ام به سمت اداره پلیس راهی شدیم.و شروع به صحبت با سرهنگی که اونا رو گرفته بود شدیم
خب از زبون دخترا:::::::::بعد از گذشت یکی دو ساعت یه نفر اومد.بهش میخورد مسئول بازداشت گاه باشه .در رو باز کرد و گفت دنبالش بریم . ماهم که از خدامون بود😂 پس دنبالش رفتیم که مارو برد به اتاق سرهنگه و گفت قربا آوردمشون . سرهنگ هم با دست اشاره کرد که برو.بجز ما دوتا پسر با لباسای پوشیده و یک مرد کت شلواری بودن . البته اینا رو فقط از پشت سرشون دیدیم و هنوز چهرشون نا معلوم بود.
سرهنگ گفت:شانس آوردین که ایشون گفتن مگر نه آزادتون نمی کردم.دیگه این کارارا نکنین .به لطف ضمانت ایشون آزادین.مرده کت شلواری:ممنونم از اینکار پشیمون نمیشین.سرهنگ هم روبه ما گفت:دخترای******تشکر بلد نیستین؟تشکر کنین.همگی ما باهم:ممنونم ازتون.
بعدمرد کت شلواری رفت و اشاره کرد دنبالش بریم ، ماهم مثل اسکلا دنبالش رفتیم .وقتی رسیدیم بیرون رو کرد به ما و دوتا پسر کنارهم ماسکشون رو در آوردم.........خدای من اونی اعضای انسیتی بودن 😳 لیدر انسیتی ته یونگ و جه هیون خاننده گروه با صدای مردونه بهشتیش 🤤🤤 پسر ندیده کی بودم 😅
بعد رو کرد به ما و گفت:دخترا شانس در خونتون رو زده که الان ما اینجاییم راستش من از استعداد های شما خبر دارم و میدونم که چه استعداد هایی در زمینه موسیقی و رقص دارین و ازتون میخام که خوب به حرفم گوش بدین .من میخوام شما داخل کمپانی اس ام کار آموز بشین و اونجا به عنوان یه گروه فعالیت کنید و فقط خودتون باشین و آدم دیگه ای به گروه اضافه نشه بعد که این اتفاقا افتاد بهتون میگم که چیکار کنیم اگر که قبول میکنین فردا ساعت هشت با لباس هایی تقریبا هم رنگ به کمپانی بیاین و از منشی ها درمورد دفتر من بپرسیم تا راهنماییتون کنن و اونجا به من اطلاع بدین.پس فعلا شب بخیر ...بعد رو کرد به اون دوتا پسر و گفت که اگر حرفی دارید میتوانید بهشون بگین من میرم فردا میبینمتون و رفت....
از زبان ته یونگ :::::بعد که رفتیم و سرباره دخترارو آورد کمی سخن رانی حوصله سر بر کرد و بعد هم مدیر اس ام رفت که بره بیرون و ماهم دنباش رفتیم. اونا هفتا دختر بودن که معلوم بود همگی کره ای نبودن . بعد هم بیرون مدیر سخنرانی کرد و بالاخره رفت و از دستش راحت شدیم آخیش. بعد رو کردم به دخترا و گفتم :اس ام خیلی سختگیره به نعفتونه نیاین من خاننده اس ام هستم و میدونم اون کمپانی چقدر ترسناکه پس بهتره نیاین اینم یه هشدار از طرف یه برادر بزرگتر یا شاید کوچیک تر بدونین.جه هیون هم حرفای منو تایید و تکرار کرد بعد هم هردو سوار ماشین شدیم و به سمت خوابگاه حرکت کردیم. ناظر جونم لطفا لطفا منتشر کن چون خیلی زحمت کشیدم و دستم شکست باور کن انگشتام درد اومده. ممنونم که منتشر میکنی😍❤❤💓😘💜💚💚 راستی شرایط پارت بعدی:::هفت لایک ،هفت کامت و پانزده بازدید.....امان از توقع کم😊😇 بای بای کیوتی💚
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اس ام خیلی اذیتشون میکنه🙂💔واقعاهم
بعله💔
من میخوام جای دخترا برم اس ام.
دردسر هاشم به جون میخرم فقط برم.
راستی سال نو مبارک❤❤ تندرست و پیروز باشید💚💜
همچنینننن
من حاضرم برم اونجا حتی اگه ب م ی رم
اما قبلش سر این همه بلا که سر پسرام اوردن لی سومانو ادم میکنم