از زبان مرینت:مگه میشه گربه سیاهه=آدرین😨«نویسنده:خوب مرینت جان چیه خب مرینت:🐈⬛=👱🏻 نویسنده: خب باشه آدرین مساوی گربه چیه خب😐مرینت: نویسنده ساکت باش من الان عصاب ندارم😤»داشتم همینطوری گربه رو نگاه میکردم اشک تو چشمام جمع سر یعنی به معنای اینکه دلم میخواست بزن زیر گریه جوری که کسی نه تونه آرومم کنه فقط به گربهه گفتم:یک دقیقه اینجا وایسا🥺 و بعد رفتم به صورتم آب زدم😢 رفتم پیشه گربهه یا به احتمال زیاد آدرین😢ی نگاه بهم کرد بعد رو کاغذ نوشت{🌹بانو مرینت گریه کردی؟🌹} گفتم:نه خوبم خوبم😔ماری رو صدا کردم گفتم:ماری برام ی آب قند درست کن فکر کنم دارم ممیرم 🥺 گفت:چیشده آ..... گفتم: فقط آب قند درست کن بنده من😭درست کرد داد خوردم گفت: آبجی چیشده؟گفتم:ببین گربهه رو کاغذ چی نوشته گفت:گربه😨 کاغذ رو برداشت خوند گفت:نه آدرین نه این امکان نداره😨 گوشیم زنگ خورد بر داشتم کلارا بود 🥲
[💖مکالمه کلارا و مرینت💖]«کلارا:سلام ز.ن د.ا.د.ا.ش😭مرینت: سلام عزیزم چیشده؟😨کلارا:مامانم حالش بده بابام خونه نیست گوشیش خونه جامونده داداشم هم..😭😭😭مرینت:کلارا آدرین زنده هست ماری هم همینطور الان میام اونجا🥲»از زبان مرینت:با ماری ، ماریا، گربه یا همون آدرین رفتیم عمارت آگراست، کلارا در رو باز کرد رفتیم داخل،دکتر اونجا بود گفت: خانم کلارا مادرتون خوبه چیز خاصی نبود و بعد رفت،رفتیم پیشه خانم امیلی😊 گفتم:سلام خانم امیلی خوبین گفت: سلام عزیزم خوبم، نگاهش به ماری افتاد گفت:م م ما ربی😨😨😨 همه چیز رو گفتم🙂بعد گربه رو بغل کردم گفتم:خانم امیلی این گربه امروز تو کاغذ نوشت {🌹بانو مرینت منم آدرین🌹}با این چیزی که نوشت راحت آدم میتونه باور کنه آخه کدوم گربه ای میتونه بنویسه؟بعد به گربه سیاه نگاه کردم گفتم:تو واقعا آدرین هستی🙁یک دفعه.........
ی پسر ظاهر شد گفت:سلام ، من پلگ هستم ج... گفتم:جند محافظ آدرین هستی🙂 گفت:بله ،این گربه آدرین هست ولی دیگه نقشه رو خراب کرد خود مرینت باید میفهمید 😕 گفتم:راه دیگه ای هست که آدرین به انسان تبدیل بشه؟گفت:آره ولی بستگی به کسی که آدرین عاشقشه که مرینت هست داره🙂ولی خطرناکه خیلی خطرناکه😕 گفتم:بگو چیکار کنم🥺 گفت:تنها ی راه دارین که بری به ی دنیای متفاوت و گنج علیه عشق رو تموم کنی🤐 گفتم:چطوری وارد اون دنیا ی متفاوت بشم؟گفت:باید با من بیای🥲 ماریا گفت:مامال جوجا ملی؟🥺 گفتم:میرم برمیگردم عزیزم❤️🙂 با همه خداحافظی کردم پلگ گفت:هر یک ساعت اونجا مساوی با یک روز ما کلان 4 روز فقط داری یعنی 4 ساعت، گفتم: باشه 🥲
ی پسر ظاهر شد گفت:سلام ، من پلگ هستم ج... گفتم:جند محافظ آدرین هستی🙂 گفت:بله ،این گربه آدرین هست ولی دیگه نقشه رو خراب کرد خود مرینت باید میفهمید 😕 گفتم:راه دیگه ای هست که آدرین به انسان تبدیل بشه؟گفت:آره ولی بستگی به کسی که آدرین عاشقشه که مرینت هست داره🙂ولی خطرناکه خیلی خطرناکه😕 گفتم:بگو چیکار کنم🥺 گفت:تنها ی راه دارین که بری به ی دنیای متفاوت و گنج علیه عشق رو تموم کنی🤐 گفتم:چطوری وارد اون دنیا ی متفاوت بشم؟گفت:باید با من بیای🥲 ماریا گفت:مامال جوجا ملی؟🥺 گفتم:میرم برمیگردم عزیزم❤️🙂 با همه خداحافظی کردم پلگ گفت:هر یک ساعت اونجا مساوی با یک روز ما کلان 4 روز فقط داری یعنی 4 ساعت، گفتم: باشه🥲
با همه خداحافظی کردم و بعد پلگ منو برد به یک جایی که ی دروازه بود گفت:متمعن هستی که میخوای این کار رو بکنی؟گفتم:آره🥲 رفتم داخل دروازه 🥲ی دنیای عجیب و غریب و بود همه جا سیاه بود حتی گل ها و درخت ها رفتم جلو تر روی کاغذ زده بود،{هرکس علیه عشق نباشد و طرفش باشد مجازات بزرگی خواهد شد} نفس عمیق کشیدم اونجا ی قلعه بود😇
رفتم پیشه دروازه قلعه ی شمالیه او گفت:چرا به اینجا آمده اید؟گفتم: میخواهم پادشاه را ببینم😶 گفتم:از پادشاه اجازه گرفته و به شما اجازه ورود خواهم داد،«قیافه نویسنده:😶😐😂» شمالیه رفت و برگشت، گفت: میتوانید وارد شوید،رفتم داخل پیشه پادشاه و تعذیم کردم وقتی بلند شدم چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم پادشاه آدرین بود😱 گفت: سلام پادشاه من از دنیا ی دیگری به اینجا آمدم تا جنگ علیه عشق رو تمام کنم، گفت:ما علیه عشق هستیم نه طرف عشق 😠 گفتم:در دنیا ی ما خودتان طرف عشق هستید😟 گفت:هه آیا من در دنیا ی شما عاشق شدم؟😂 گفتم:بله، گفت:عاشق چه کسی؟گفتم:آن را نمیدانم،«نویسنده:آقا همه باهم یک صدا بگید(پادشاه آدرین عاشق خود مرینتی)»گفت: سرباز ها بگیرینش ، گفتم: نمیتونید من را بگیرید گفت:من پادشاه هستم😠گفتم:من هم پرنسس مرینت ویلیسان هستم😏«قیافه آدرین:😱😱»گفت:سر برم😧 گفتم:حالا بگو علیه عشقی یا طرف عشق؟😠 گفت:با اینکه شما بزرگ ما هستید هنوز هم علیه عشق هستم،گفتم:خود تان خواستید😌
رفتم پیشه دروازه قلعه ی شمالیه او گفت:چرا به اینجا آمده اید؟گفتم: میخواهم پادشاه را ببینم😶 گفتم:از پادشاه اجازه گرفته و به شما اجازه ورود خواهم داد،«قیافه نویسنده:😶😐😂» شمالیه رفت و برگشت، گفت: میتوانید وارد شوید،رفتم داخل پیشه پادشاه و تعذیم کردم وقتی بلند شدم چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم پادشاه آدرین بود😱 گفت: سلام پادشاه من از دنیا ی دیگری به اینجا آمدم تا جنگ علیه عشق رو تمام کنم، گفت:ما علیه عشق هستیم نه طرف عشق 😠 گفتم:در دنیا ی ما خودتان طرف عشق هستید😟 گفت:هه آیا من در دنیا ی شما عاشق شدم؟😂 گفتم:بله، گفت:عاشق چه کسی؟گفتم:آن را نمیدانم،«نویسنده:آقا همه باهم یک صدا بگید(پادشاه آدرین عاشق خود مرینتی)»گفت: سرباز ها بگیرینش ، گفتم: نمیتونید من را بگیرید گفت:من پادشاه هستم😠گفتم:من هم پرنسس مرینت ویلیسان هستم😏«قیافه آدرین:😱😱»گفت:سر برم😧 گفتم:حالا بگو علیه عشقی یا طرف عشق؟😠 گفت:با اینکه شما بزرگ ما هستید هنوز هم علیه عشق هستم،گفتم:خود تان خواستید😌
«🖤تیکی سیاهی ها رو پدید آور🖤» قلعه به طور وحشتناکی لرزید گفتم: پادشاه آدرین علیه عشقی آره😠 تو هیچ وقت نمیتونی علیه بزرگترین نیرو جهان باشی😠
تموم شد ببخشید کم بود الان که دارم مینویسم حالم اصلا خوب نیست😔
ناظر جون منتشر کن الماس میکنم😭
عالییی💗💗
فقط چرا آدرین علیه ع.ش.ق شده
پس چرا اون گربه خوب بود🧐
مرینت رو رفته بود به ی دنیای متفاوت
آبجی
اکانتت رو خونه تکونی کن😅
من که اکانتم مرتبه 😅
راستی نظرسنجی جدیدم رو انجام بده
عالیییییی بود
امیدوارم حالت زودتر خوب شه ❤❤❤❤❤
میسی❤️
ممنون عزیزم 💓
عالیــــــــ بود عاجو❤❤❤❤❤❤🙌🏻
چیشده عاجی چرا حالت خوب نیس💔
مرسی ❤️
چیزی نیست حالم یکم بده
الهی فدات شم کاری میتونم برات انجام بدم؟❤❤❤❤
مرسی آبجی ولی نه🙂
اومم باشه فدات شم❤❤
عالی بود❤❤❤❤😍😍😍😍
آجیم چیزی شده که حالت خوب نیست🥺؟
میسی 😍
یکم حالم بده چیزی نیست 😘
قول بده زودتر خوب بشی🥺
نه عیبی نداره آجی که کم نوشتی:-)
☺️
;-)
پزشکا میگن خوردن چایی در شب معده رو اذیت می کنه...
حیف نون میگه معده از کجا میدونه شبه؟
حقیقتا در این مورد من حرف حیف نون رو بیشتر قبول دارم تا پزشکا😂😂
😂😂😂
😂
یه بار تو اول دبستان بغل دستیم بهم گفت:
مسخره...
منم گفتم: اسم بابات اصغره...
آقا این دیگه تا آخر سال گیر داده بود که تو اسم بابای منو از کجا میدونی😂😂🤣🤣🤣
😂
راستی میخوام یکی دوتا طنز برات بگم:-)
سلام عالی بود آجی;-) چیزی شده؟:-(
مرسی آبجی جونم ❤️
نه یکم حالم بنده نتونستم بیشتر بنویسم😔
خواهش میکنم;-)آها امیدوارم حالت بهترشه:-)