
سلام کیوتا ببخشید دیر داستان نوشتم دوستان دستاورد پیر محله هم گرفتم بچه خیلی خوشحالم😆😍❤
جولیکا:بدو درو باز کن دیگه مارسل باشه دیگه عهههه چرا باز نمیشه آها باز شد الیا:خونه چرا اینجوریه مریییییی پرینت چیشده بچه بیاین ادرینا:مرینت چشاتو باز کن تورو خدا بیدار شووووو مریییییییییی مارسل:م م مرینت آبجی الیا:بگویید نبضش ظعیفه باید بریم بیمارستان آدرین:نمیدونم چرا ولی وقتی مرینت داخل اون همه خون دیدم قلبم درد گرفت در بیمارستان:مارسل: خواهری تحمل کن رسیدیم بیمارستان فدات بشه داداش تحمل کن عزیز دلم دکتر:باید ببریمش اتاق عمل زود اتاق عمل آماده کنید الیا:عمل برای چی آخه بگید دیگه دکتر:چون خون ریزی مغزی کردهاید سریع خون ریزی بند بیاریم ادرین:مارسل داداش آروم باش رفیقم مرینت خوب میشه مارسل:اگه چیزیش بشه من چیکار کنم ای کاش تنهاش نمیزاشتم آخه من چه بی مغزم من میدونم کار کیه اون آدریان ع.و.ض.ی شریک قدیمی بابام قبلا هم میخواست به زور به مرینت دست. د.ر.ا.ز.ی کنه
ادرین:یعنی قبلا هم به مرینت نظر داشته مارسل:آره بچه ها لطفت مامان و بابام اینا این قضیه رو نفهمن وگرنه مامان سکته میکنه بچه ها:نه نمیگیم نگران نباش ادرین:من یکم برم بیرون هوا بخورم مارسل:باش ادرینا:آدرین میخوای من بیام ادرین:نه ادرینا ممنون خودم میرم ادرینا:باش ادرین:قلبم تیر میکشید خیلی نگران مرینت بودم ولی نمیدونستم چرا انگار قلب منم با اون داشت جون میداد یه حس عجیبی تو قلبم بود(پارمیس:بی مغز عاشقش شدی)
خب یه استراحت کوتاهی داشته باشیم😆 بچه ها دستاورد پسر محله رو گرفتم خیلی خوشحالم 😆🤪❤ کیوتا میخوام یه داستان دیگه هم به همراه این داستانم بنویسم تو کامنتا چند تا داستان نظر بدید و اسم هم برا داستان بگید🙏😘😍
یک هفته بعد بعد:الیا:مریمارسل خیلی حالش بده نمیخوای ببینیش مری:وقتی اون آدریان عوضی داشت منو میکشت اون اونجا بود به من کمک کنه ببینید دخترا من دیگه برادری به اسم مارسل ندارم اون منو تو سخت ترین موقعیت زندگیم تنها گذاشت الآنم گم شه بره پیش همون دخترایی که داشت باهاشون خوش میگذروند جولیکا:مری مطمئنی این زباله نیسکه بندازیش دور داداشته مری:مطمئنم دیگه برام مهم نیس بره با اون رفیقاش خوش باشه اون به خیر ما رو به سلامت دیگه تموم شد من داداش ندارم
ادرین:مارسل یکم آروم باش مری رو میبینی دیگه الان یکم عصبی هست آروم شد باهاش حرف بزن مارسل:چطورآخه میگه دیگه برادری به اسم مارسل نداره مری:عههه پس کی دکتر منو مرخص میکنه ادرینا:فکر کنم باید اول معاینت کنه بعدش مرخص میشه مری:پس زود تر بیاد دیگه حال و حوصله بیمارستان ندارم جولیکا:مرییکم وایستا چند ماهه به دنیا اومدی دختر مری:۹ ماهه جولی جون جولیکا:آها آخه من فکر کردم دو ماهه به دنیا اومدی 😂 دخترا:🤣 مری:نکبت😂
خب دوستای گلم اینم از این پارت امید وارم خوشتون اومده باشه دوستون دارم باییی😘😍 راستی دوستای گلم چون من برای عید میرم مسافرت شاید نتونم یک هفته بیام تستچی ولی به جاش تو این یه مدت کلی تست براتون میزارم😘😍 ناظر عزیز لطفا منتشر کن🙏🥺 ناظر تورو خدا تست منو رد نکن خیلی زحمت کشیدم 🥺❤🙏
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییی
ممنون🧸🎀
عااااالی
میسی❤