سلام من آمدم با پارت دوازدهم چون چند نفر گفتن کتابی ننویس یک مدل دیگه نوشتم اگه از این مدل خوشتون اومده باشه داستان با این مدل ادامه میدهم کامنت فراموش نشه 💌
ببنید من امروز با یک مدل دیگه اومدم اگه خوشتون اومد به من بگید که دیگه با همین مدل ادامه بدهم اگه هم نه با یک مدل دیگه کامنت فراموش نشه 💌❤️ برید ادامه داستان
- سلام آدرین چیزه راستش من کاری ندارم - که آلیا زد بهم - مرینت تو یادت رفته که با آدرین کاری داشتی - قرمز شدم تو دلم گفتم - چیکار کنم باید یه بهونه ای گیر بیارم - که فهمیدم چیکار کنم برگشتم - آدرین من میگم که اینجا یکم شلوغه پس دم بستنی فروشی آندره میبینمت - ( نویسنده : وای مرینت عجب بهونه ای مرینت : قابلی نداشت ) از زبان آدرین 👈 - فکر خوبی پس بعد کلاس دم برج ایفیل میبینمت
بعد کلاس 👈 از زبان مرینت 👈 داشتم به میرفتم که آدرین دیدم - سلام مرینت - - سلام آدرین - - مرینت میخوای با هم بریم برج ایفیل - - باشـــه - - عالی بیا بریم - آدرین دست منو گرفت قرمز شدم - آدرین محافظت نیومده - - نه بهش گفتم که رفتم برای تمرین شمشیر بازی 🤺- - آهان - که یهو فهمیدم که آدرین میخواد تا اونجا با من پیاده بیاد که ناگهان آدرین دستمو گرفت 😵😵
رسیدیم به برج ایفیل پایین نگاه میکردم که یهو آدرین برگشت - مرینت راستی چیکارم داشتیم - - نه نه چیز مهمی نیست - - واقعا مرینت 😏🧐 - خواستم یک بهونه دیگه بیارم که خدارو شکر تلفن آدرین زنگ خورد آدرین تلفنشو تموم کرد - مرینت من باید برم کار دارم - - باشه آدرین ☺️ -
- مرینت انگاری خوشحالی 😕 - - چی نه نه - - داره دیرم میشه فعلا - - خداحافظ آدرین - رفتم خونه که ناگهان دیدم آلیا !!! - سلام مرینت امروز چطور بود ؟ - سلام آلیا - دست آلیا با تعجب و عصبانیت گرفتم قیافه من 😯😡 قیافه آلیا 😏 رفتیم بالا - آلیا اینجا چیکار می کنی -
- مرینت من فقط کنجکاو شدم 😏 - آره تو راست میگی - آلیا یه پوزخند زد 😏 نشست - امروز چطور بود - 😏😏😏😏😌😌😌😌 - ای خدا آلیا امروز نتونستم با آدرین حرف بزنم 😌 - ( نویسنده : آره واقعا مرینت : خوب چته 😤😒 نویسنده : هیچی مگه اتفاقی افتاده مرینت : آهان ) - چی یعنی قرار پیچوندی - - نه اتفاقا با آدرین رفتم اما اون کار داشت - - خوب پس امکان داره دوباره آدرین ببینی - - چی - - چون اون امروز نتونست با تو حرف بزنه خب دوباره قرار میزاره من بهش میگم قرار دوباره - - چی نه بابا امکان نداره که آدرین بهم زنگ بزنه - 📱😁 که ناگهان تلفنم زنگ خورد 📱
آدرینننننن 😱😱😨 - آهان پس احتمالاً یک نفر دیگه پشت تلفن 😂 - آلیاااا😡😤🤬 - - خیل خوب جواب بده تا قطع نشده - تا خواستم جواب بدم قطع شد خدارو شکر از زبان آدرین 👈 داشتم مرینت میگرفتم رفت رو پیغام گیر - چی !!! احتمالا سر مرینت شلوغه - که یهو پلگ ظاهر شد - آدرین نمیخوای یکم سر و گوش به آب بدی - - آره موافقم فکر خوبی - 🐾 تبدیل گربه ای 🐾 - چی آدرین داشتم شوخی میکردم - پریدم ناگهان چشمم به پدرم افتاد اون داشت مجسمه مامان نگاه میکرد
یه نفس عمیق کشیدم 🐾 پلگ پنجهها داخل 🐾 - امروز نمیتونم - رفتم سمت تخت چشمام بستم صبح بود🌄 - صبح بخیر پلگ - - صبح بخیر آدرین - از زبان مرینت 👈 - صبح بخیر کای - - صبح بخیر مرینت وای !! - چی شده ؟ -
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ ببخشید اینبار کم بود چون به این مدل درست عادت نداشتم 😅😅
کامنت فراموش نشه 💌 بچه ها اگه از این مدل خوشتون اومده بگید اگه نه یک مدل دیگه میزارم 😍
نتیجه 1
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 امیدوارم از این مدل خوشتون اومده باشه ❤️ ببخشید اینبار کم بود دلیش گفتم کامنت بدید
نتیجه 2
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 امیدوارم از این مدل خوشتون اومده باشه ❤️ ببخشید اینبار کم بود دلیش گفتم کامنت بدید
نتیجه 3
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 امیدوارم از این مدل خوشتون اومده باشه ❤️ ببخشید اینبار کم بود دلیش گفتم کامنت بدید
نتیجه 4
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️ کامنت فراموش نشه 💌 امیدوارم از این مدل خوشتون اومده باشه ❤️ ببخشید اینبار کم بود دلیش گفتم کامنت بدید
پارت بعد تایید شد
عالی بود هلن جون 😘
لطفا داستان منم بخون و کامنت بده .
ببخشید نمی دونم هلن یا یه پیز دیگه
اسم من هلن نیست مائده هست
تا پارت آخر گذاشتم
عالیی بود🤩😍😍😍🤩☺🤗❤❤❤
ممنون
بچه ها میخوام تو دو روز تا پارت آخر بزارم
ولی خبر خوب دارم قرار یه داستان دیگه بنویسم پس منتظر باشین الان که دارم این نظر میدم پارت چهاردهم وارد کردم
عالی
ممنون
اره خوشم میاد ادامه بده🌈😘😍
ممنون
بدک نبود از اینجور مدل خوشم نمیاد
پارت بعد با مدل قبلی نوشته میشه
خيلی خوب بود💖
ممنون
بدک نبود