
سلام دوستای عزیزم خب من میدونم خیلی دیر به دیر پارت میزارم ولی ببخشید. ناظر خوبم منتشر کن 🧁
حامد : خب آقا کیاراد این دختر بدبخت که قراره همسر شما بشه کی هست ؟ . کیاراد : تنبل ترین و شلخته ترین و لجباز ترین دختر دانشگاه . حامد : دستت درد نکنه واقعا رفتی چشم بازار و کور کردی ها مگه جنابعالی همیشه از دختر های لجباز بدت نمیومد پس چی شد 😌😄 . کیاراد : نمیدونم حامد حالم خوب نیست تا حالا انقدر سر در گم نبودم . حامد : راستی تو که نمیتونی با این دختر ا*ز*د*و*ا*ج کنی 😔 . کیاراد : اونوقت برای چی ؟؟ حامد : کیاراد وصیت پدرت رو کلا یادت رفته ؟ . کیاراد : وااااای تو رو خدا نگو که هرچی بدبختی تو این روزا دارم میکشم بخاطر این وصیت نامه اس 😠 . حامد : درکت میکنم کیاراد ولی خب بیشتر سهام شرکت پدرت ماله دایی ات هست مطمئن باش نه اون دنیز نه داییت نمیزارن این اتفاق بیوفته . کیاراد : ولی من که نمیتونم .....
نگار : سلام هانیه خوبی؟ 🥰 هانیه : سلام مرسی تو خوبی ؟ چی شده این وقت شب بهم زنگ زدی ؟ نگار : فردا قراره داداشم من و تو رو با هم ببره دانشگاه 🤗 . هانیه : راست میگی !!؟ . نگار : آرههههه تازه خودش بهم گفت بگم تو هم بیای . ( راوی : خوب بود آراد گفت به هانیه چیزی نگه ها 😄 ) . هانیه : وایییییی نگار جونه من اذیتم نمیکنی ؟ . نگار : نه بابا هانیه مگه دیوانه ام . فردا آماده شو زود بیا که با هم بریم 😜 . هانیه : باشه باشه از ذوق که خوابم نمیبره که ...... راستی نگار خبر داری امروز تو دانشگاه چه خبر بود ؟ نگار : نه من که زودتر از بقیه رفتم واسه پروژه چی شده مگه ؟ . هانیه : الان دیر وقته فردا تو دانشگاه برات تعریف میکنم 😐 . نگار : ایییییی خب بگو کنجکاوی ام گل کرده 🥴 . هانیه : برو بابا شب بخیر 😉 . نگار : بدجنس ........ و بدون خداحافظی قطع کردم یعنی لحظه شماری میکردم بدونم چه اتفاقی افتاده
آراد : نگاااااااااااار ...... نگاااااااااار ببین خوبی کردن هم بهت نیومده دیرم شد دختره ی شر بدو 😡 نگار : اومدم بابا چرا حرص و جوش میخوری حالا یه روز که آلارم گوشی من صداش در نیومده تو ول نکن باش ؟ . آراد : بدو مگه نمیخوایم بریم هانیه رو هم ببریم 😒 . نگار : جانممممم ؟ هانیه چیه بی ادب خانم سلامی در ضمن شما اومدی خوبی کنی دستت درد نکنه دیگه بشین یه گوشه صدات هم در نیاد 😑 . آراد : بدووووووو چقدر وِراجی میکنی . مامان نگار : وایسا دیگه آراد صبحانه اش رو بهش بدم دخترم ضعف میکنه 🥰 . آراد : این کروکودیل نزدیکه فقط بیاد منو بخوره . نگار : بی ادب نموند جوابش رو بدم . مامان نگار : دخترم اونم داداشته باهاش کل کل نکن 🙂 . نگار : اون مارمولک داداش من نیست 🥲 . مامان نگار : اِوا خدا مرگم بره به بچم نگو مارمولک . نگار : مامان جان شما بشین از بچت طرفداری کن من رفتم خدافظ 😁 . مامان نگار : خداحافظ دخترم نگار : الان یه ربع دقیقه اس دم در خونه این هانیه وایسادیم بابا علف زیر پامون سبز شد این دختر نیومد ....... آراد بریم بابا نمیاد 😒 . آراد : صبر کن گناه داره منتظره ما مونده . نگار : احیاناً برعکس نگفتی ما منتظر اونیم در ضمن شما سکوت باش 😶
هانیه : سلام ببخشید دیر کردم معذرت 🥰 . نگار : اوووووفففف هانیه با این تیپی که تو زدی آقا کریم بدبخت دم در سکته میکنه 😅 . آراد : خواهش میکنم خانم سلامی 😃 . نگار : یعنی حالم به هم خورد از دست این دو تا دیوانه 😶 . هانیه : آقای نجم خودتون خوبین خانواده خوبن . نگار : خانواده آقای نجم خانواده منم هست خب از من بپرس ....... هانیه یهو پاشو گذاشت رو پام که گرفتم سوتی دادم 😆 امممم آهاااا خب آقای نجم جواب دختر مردم رو بده . آراد : مرسی همه خوبن شما خوبین ؟ . هانیه : سلامت باشید ☺ . نگار : یعنی خدا منو فسیل کن از دست اینا راحت شم نه چرا من فسیل شم من کلی آرزو دارم این دو تا فسیل شن راحت شم 🤭 ....... بالاخره بعد از کلی چرت و پرت رسیدیم دانشگاه . هانیه : ممنون راضی به زحمت نبوديم 😍 . آراد : خواهش میکنم. نگار : آراد خان کارتون دیر نشه .... خداحافظ 🙄 . آراد : خدانگهدار. هانیه : ای بمیری نگار که واسه آدم آبرو نمیزاری 🤨😑 نگار : خواهش میکنم راضی به تشکر نیستم ...... راستی قضیه که دیشب گفتی چی بود ؟
هانیه : دیروز که تو رفتی آزمایشگاه یه دختر اومد معلوم بود از ما بزرگتره انقدر آرایش کرده بود که منم میدیدمش خجالت میکشیدم . نگار : خب !! . هانیه : بعد از چند دقیقه سراغ استاد زرین رو گرفت گفت که دختر داییشه 🤔 . نگار : با شنیدن اسم دختر دایی یه استرس بدی گرفتم نمیدونم چرا اما حالم بد شد یهو . هانیه : بعدش منم اسمش رو پرسیدم گفت اسمش دنیز و با کیاراد قرار داره البته خودش گفت کیاراد 😶 منم خیلی تعجب کردم اصلا تعجب کردم چجوری این کریم راش داده 😒 . نگار : به درک هر کی بود واسه خودش بود😤 . هانیه : حالت خوبه نگار !؟ . نگار : آره خوبم 🙂 . نه دروغ میگفتم خوب نبودم حس حسادت و تنفر داشت دیوونم میکرد دلم مث سیر و سرکه میجوشه نکنه نامزد کیاراده 🥶 نه بابا نامزد کجا بود !! اگه زنش باشه چی 😲 نه بابا بدبخت زنم نداره پس چرا افتاده دنبالش اصلا به من چه 😒 ....... ولی خداییش اگه خودم بودم گردن دختره رو میشکستم 🥲 . هانیه : هووووی نگار کجایی ؟ . نگار : اینجا اینجام . هانیه : پاشو ببینم دختر پاشو بریم 😒😐
خب دوستای نازم پارت ۱۴ هم تمام شد امیدوارم لذت ببرید 🥰 ناظر جونم منتشر کن بعد یه هفته گذاشتم رد بشه نمیذارم 😂😘 دوستون دارم خیلییییییی بای بای 🌹🍓
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیـــــــــــ بود عاجو❤❤❤❤❤❤🙌🏻
عالییی💎💎💎💎
عالییی
من پارت ۱۵ رو منتشر کردم نمیدونم چرا نیومده:(
ممنون اتفاقا خودم هم دارم هی نگاه میکنم ولی نمیدونم چرا نمیاد 😥
به هر حال از هر دو تون بسیار ممنونم
عالییییی بود😁
ممنون
عالی
😘🍓
عالییییییییییییییییییی
ممنون 🌹