
پارت چهار🍭🍒🍭🍒🍭کامنت بزارید و گرنه میزنم بشتون خاک بره چشتون😅🍥
داشت میرفت . +یوری... یوری -بله شوگا؟ +امم.میگم..تمرین چطور بود؟ یوری -اوه ..خیلی خوب بوود. میخواستم بمونه . +جایی میری؟ یوری -امم...آره...ماریا منو به یه کلوب دعوت کرده .میخوای بیای؟ +مشکلی نیس؟ یوری -نه باو کلی آدم اونجان.میتونی بیای. +خب باشه . لباس چی بپوشم؟ یوری -کمکت کنم؟ رفت سمت کمد لباسام . یه سوییشرت مشکی و شلوار جذب مشکی . یه کلاه گذاشت رو سرم .
کفش های مجلسی و چرمم رو گذاشت جلوم... یوری -خب دیگه بریم . رسیدیم کلوب . یوری رفت و اسمشو گفت و اجازه دادن بره تو .ولی نگهبانا نذاشتن من برم داخل ... یوری -اون با منه ... نگهبان -چه نسبتی ؟ یوری -همکارمه نگهبان -نه نمیتونه بیاد یوری -ای بابا....خب دوست پسرمه . نگهبان-باشه برید تو . وای این دختر عالیه ...رفتیم داخل یوری با دوستاش پشت میز نشست. یکم رقصیدن . یوری نشست رو صندلی . یه پسر نزدیکش شد . بلند شدم و رفتم پیش اون پسر آروم دم گوشش گفتم _برو و گرنه هرچی دیدی ازچشم خودت دیدی .اون پسر رفت .دستمو دراز کردم سمت یوری +یوری ...افتخار رقص میدی؟ یوری با چشمای بادومیش بهم زل زده بود... یوری -اوهوم. بلندش کردم و کمر باریکشو تو دستام گرفته بودم .خیلی دوست داشتم که یوری مال من بشه .واقعا دوستش داشتم .بنظرم امشب میتونم که بهش بگم.آهنگو پخش کردن . چند نفر دیگه هم اومدن و رقصیدن . دستاشو روی شونه هام گذاشت و خودشو بهم چسبوند ...منتظر همین بودم . نگاهامون به هم افتاد ...لبخندی زد که درکش واسم سخت بود. سرشو اروم روی سینم گذاشت و چشماشو بست .
از زبان یوری = چشمامو بستم .یه حس عجیبی بود. انگار شل شده بود تمام تنم...بعد از تموم شدن آهنگ رفتیم و نشستیم . شوگا دستامو گرفت . بهم خیره شد شوگا-امم.یوری...میگم...میتونم دوست پسرت باشم؟...البته شاید خیلی زود گفتم ولی نتونستم تو خودم نگه دارم... هم از خوشحالی و هم از تعجب نزدیک بود سکته کنم.فکرشو بکن...شوگا یه خواننده خیلی معروف ازت بخواد که باهاش دوست بشی... +خب...هههه.اره... شوگا-جدی میگی؟ یعنی دیگه میتونیم با هم صمیمی باشیم؟ +اوهوم... یکم صحبت کردیم و رقصیدیم شوگا-یوری...منو از این به بعد اوپا صدا کن ... +باش ...ااووووووپپپپاااااا.... . . ۹ ماه بعد...
. شوگا-یوری چیزی شده؟ +خوابم میاد... شوگا-خب بیا بریم خوابگاه ...میدونی ساعت چنده؟ +باشه بریم... رفتیم و رسیدیم به خوابگاه .رفتم لباسامو عوض کنم.یه لباس آستین کوتاه آبی .با شلوار بلند آبی .موهامو گیس کردم و رو تخت دراز کشیدم.شوگا هم لباساشو عوض کرد و کنارم خوابید....گفتم خستگیشو در کنم واسه همین رفتم پیشش و بغلش کردم .تکون نخورد. از زبان شوگا= تکون نخوردم . منم آروم بغلش کردم و پشتشو دست کشیدم .بدنش تو بغلم شل شد .محکم همدیگرو بغل کردیم بدون هیچ حرفی تو بغلم خوابید......صبح شده بود .بیدار شدم و دیدم یوری کنارم خوابیده.رفتم جلو و روی گونشو بوسیدم.حوصله نداشتم پاشم واسه همین دوباره پیش یوری دراز کشیدم.تهیونگ آروم اومد تو اتاق... وی-سلام...یوری خوابه؟ +سلام...آره چطور؟ وی -دوستش اومده...مدیر برنامه نمیزاره بیاد ... +خب بگو من گفتم بیاد ...من دلم نمیاد این موجود کیوتو بیدارش کنم.
وی -هههه...باشه من رفتم. تهیونگ رفت و دوست یوری رو آورد ماریا-سلام...من ماریام دوست یوری +آها بله.من میرم بیرون . ماریا -ممنون از زبان یوری= ماریا -پاشو یوری ...پاشو +چیه ....چیشده؟یونگی کجاست؟ ماریا برام تعریف کرد... +آها...خب حالا چیکارم داشتی؟ ماریا-میخواستم بگم میای بریم خرید؟ +اوممممم.آره میام .ولی قبلش باید دوش بگیرم ماریا -پس زودتر پاشو برو آماده شو .من تو حیاط منتظرت میمونم. ماریا رفت بیرون .لباسامو در آوردم و دوش گرفتم. یه دامن کوتاه تا رون پام پوشیدم..یه لباس مشکی پوشیدم. نیم پوت سفیدمو پام کردم .
تا تست بعد 🍭🍒🍭🍒🍭🍒بایی💫💫💫💫
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییی بود 🤩🤩🤩
توروخداا بزار تست بعدی رو التماست میکنم ♡♡♡♡♡♡♡☆☆☆☆☆☆~~_~~_~_~_~~~____~_~~___&__~_~_~_~_~_
اگه میبینین نمیاد بخاطر اینه که در حال برسیه و گرنه من همه پارت ها رو گذاشتم هانی💫💋
واییی خیلی خفنه بازم بنویس
باچه🌿🥥
عالییی
🍊🍇
عالیییییییییییییی❤❤🖤🖤
🐠🦋