خب بچه هاا این پارت آخره 🖤 منم نمیخواستم تموم شه ولی لطفا حمایت کنین کامنت بزارین 🙂🖤⛓
یه هفته گذشت. با صدای شوگا بیدار شدم. شوگا-بیبی.بیبی. امروز عروسیمونه ننیخوای بیدارشی؟ +هوم؟ امروز؟ ...چی؟ عروسی؟ سرمو کوبوندم تو بالش شوگا-عزیزم چیزی نیست .فقط،پاشو که زودتر برسیم راه افتادیم و رسیدیم به سالن . من رفتم تو اتاق گریم خانوم ها و شوگا رفت تو آقایون . لباس هامونو پوشیدیم . کارکنا داشتن وسیله های عروسی رو میچیدن . دیگه غروب شده بود و کار ارایشم تموم شده بود . شوگا بهم پیام داد که کار اونم تموم شده . رفتیم بیرون و جلوی در همو دیدیم. شوگا-وای ... یوری ...الان گریه میکنممممم +نه نه گریه نکن . گریه نکن . من بیشتر از تو خوشحالم. رفتیم پیش خانوم لی که مدیر اجرایی مراسم بود . کار هایی که باید میکردیم رو بهمون توضیح داد. مهمونا کم کم داشتن میومدن . من و شوگا رفتیم توی یه اتاق و تا دوباره گریم های لازم رو انجام بدیم.همه مهمونا رسیدن و منتظر ما بودن . من و شوگا دست همو گرفتیم و اومدیم توی سالن
همه چی خوب پیش رفت ... به همه خوش گذشت و هر چی زمان میگذشت استرسم کمتر میشد. آخر کار بود . و همه دور هم بودیم که ماریا جیغ میزنه ماریا-همو ببوسیننننننننن دویید و اومد پیشمون مارو به هم چسبوند ماریا-گفتم همو ببوسیییییین
ماریا به چیزی که میخواست رسید و حالا دو سال از اون شب رویایی گذشت و ما یه پسر داریم که اسمش هولیه😍
اون یه سالشه همه زندگیمونه...🤗 البوم firs love💫 خیلی ممنونم که داستان منو دنبال میکردید . حتما کامنتاتونو میخونم و جواب میدم . اینها عکسهایی که برای رمان فرست لاو بودش. عکس های هولی هم توش هست 🙂 امیدوارم لذت برده باشید . ❣
آلبوم عکس های فرست لاو🍬🥳🖤⛓
هولی و باباش😂🙂🖤
🖤🥳دوباره با باباش😂
اوخی❤🖤
⛓🖤🌚🗡☁️اقای شوگام
اولین قدمای نی نی 🍬💦
نانازی☁️🗡🌚
First love تموم شد😭😭 ولی با داستان های دیگه در خدمتونیم...و اینکه قبل از فن فیک تهیونگ یه معرفی از خودم میزارم .☠بی حوصلگی نکنین و تو کامنتا بگین که از خودم یه تست بزارم یا نه
عالییییییییییییییی عالیییییبییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خوب بود ولی کاشکی جالب تر میکردی
متاسفم🖤