
ادامه پارت قبل💢💢
شوگا نشست و من تو بغلش نشستم...رسیدیم . من رفتم تویه یه اتاق تا لباس شنامو بپوشم. یه لباس ۲ تیکه سفید .یه آستین حلقه ای ساده و یه شلوارک تا زانوم . موهامو بافتم .دمپاییم رو پوشیدم.رفتم جلو در ورودی و پیش مدیر منتظر موندیم تا همه بیان.همه اومدن جز شوگا .سنگینی نگاه همه رو روی خودم حس کردم.شوگا اومد .موهاش بهم ریخته بود . اومد و کنارم وایساد . چقدر هیکل رو فرمی داشت.مدیر درو باز کرد.همه شیرجه زدن تو اب .من لبه استخر نشسته بودم و از کاراشون خندم میگرفت
مدیر اومد پیشم. مدیر -یوری بیا تو آب . +نه فعلا .ممنون. مدیر -اگه میترسی بغلت کنم؟ دستشو گذاشت دور کمرم.ترسیدم .میخواستم بیام عقب که دیدم محکم گرفته .به پسرا نگاه کردم .با حرف مدیر اومدن سمتش . شوگا دستاشو از دور کمرم جدا کرد.نامجون دستشو انداخت دور گردن مدیر و گفت نامجون-خب جناب مدیر ...تو دخترای زیادی رو بدبخت کردی با همین کارات . دیگه ادامه نده وگرنه با ما طرفی . مدیر -بیخیال .نگاش کنین اون یه دختر تنهاست . قول میدم مثل گل ازش مراقبت کنم. شوگا با حرف مدیر عصبانی شد . منو گذاشت تو بغل خودش . شوگا -کی گفته تنهاست؟ من ...من...دوست پسرشم... تعجب کردم.چرا اینکارو کرد.مدیر شکه شده بود. مدیر -اوه باشه باشه . که دوس پسرشی . خب من میرم کمپانی به کارای خودم برسم به جای اینکه با شماها وقت بگذرونم . جیمین-باییی. مدیر رفت .شوگا محکم تر بغلم کرد. پسرا همه دورم جمع شدن. شوگا -توی اون کمپانی ...کسایی هستن که میخوان بهت آسیب بزنن . ولی تا با ما باشی هیچ اتفاقی برات نمیافته. جین -اون راست میگه . به مدیر برناممون میگم تختو توی خوابگه ما بذاره . جیهوپ -اگه اینجوری باشه همیشه جات امنه . جانکوک-دیگه کسی اذیتت نمیکنه وی -حالا بیاین والیبال توی اب بازی کنیم... همه پریدیم تو آب و تیم شدیم . کلی بازی کردیم . جین -بچه ها من گشنمه بیاین اونجا یه کافست یه چیزی بخوریم. جانکوک -موافقم ...بریم رفتیم تو کافه
.یه ظرف کلوچه و شیرینی برداشتیم و با آبمیوه و خوردیم نامجون-بسه بریم سونا ...کیا سونا بخار؟من خودم بخار وی -من جین-من جانکوک-من جی هوپ-من شوگا -نه من میرم سونا خشک . جیمین -منم خشک بیشتر دوست دارم .یوری تو هم بیا سونا خشک +باشه . ۲ دسته شدیم . یه سری بخار و یه سری خشک . رفتیم توی اتاق سونا . یکم موندیم . جیمین-یوری،تو خواهر یا برادر داری؟ +یه برادر دارم که توی چین خوانندست.
شوگا-جدا؟ چند سالشه؟ +امممم.۲۷ وی -های گایس...اونور اذیت شدم . اینجا بهتره... شوگا-اوففف درو ببند یخمک شدیم. وی-اوپس ببخشید...خب بحث چی بود؟ جیمین-یوری داشت از داداشش میگفت شوگا -ساعت چنده ؟ وی -ساعت ۸ شبه. جیمین -واقعا؟ شوگا -من خوابم میاد . منم خیلی خوابم میومد ...ای کاش همین الان میرفتیم خوابگاه...جین در اتاقو باز کرد و اومد تو نامجون-بچه ها پاشین بریم خوابگاه دیگه دیره آخجون ...لباسامونو پوشیدیم سوار ماشین شدیم . ایندفعه چون مدیر رفته بود یه جا خالی شده بود . کنار شوگا نشستم . چشمام بسته شد و دیگه چیزی یادم نیومد .....
چشمامو باز کردم . رو تختم بودم . سنگینی کسی رو روی خودم احساس میکردم .رومو برگردوندم .شوگا بود . خوابش برده بود و دستاش دور کمرم بود .تعجب کردم . آروم نشستم و میخواستم دستاشو از دور کمرم باز کنم ولی خیلی محکم گرفته بود . یه بار آروم صداش کردم . خودشو تکون داد و چشمای بستش رو مالید وبا داد گفت... شوگا-ااااااه.ولم کن دیگههه بززار بخواببمممم. خیلی ترسیدم . خیلی بلند داد زده بود . چشماشو باز کرد . با دیدن من انگار که هول شده بود . دستاشو از دور کمرم باز کردم و زود دوییدم و رفتم بیرون . موقع بستن در نگاه پر از سوال شوگا منو همراهی کرد. رفتم کافه . از زبان شوگا = گیج شده بودم . نمی دونستم که یوری بود . با خودم گفتم حتمی جیهوپه که اذیتم میکنه . من چیکار کردم . چرا سرش داد زدم . گوشیمو برداشتم .بهش زنگ زدم . صدای زنگ گوشیش میومد . برگشتم و دید گوشیشو رو تخت جا گذاشته . جیهوپ اومد تو اتاق . +جیهوپ .یوری رو ندیدی؟ جیهوپ -چرا رفت سمت کافه . +اها. خیلی ممنون. لباسمو عوض کردم . یه تیشرت نازک پوشیدم. یه شلوار لی . گوشی یوری رو گرفتم و رفتم سمت کافه . توی کافه نشسته بود . داشت قهوه میخورد
پارت ۲ تموم شد😀منتظر پارت بعدی باشین🍒🍒امیدوارم خوشتون بیاد🍇کامنت بزارید.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی بود❤❤🌟🌟
خیلی خفنه رمانت عاشقش شدم خیلی هیجان داره😍😍😍😍😍😍😍🤩🤩🤩😜
🦄🌤فدا