سلام بفرمایید 😇
که یهو مرینت منو دید😢 از زبان مرینت:تو بغلش کپ کرده بودم😦 وقتی برگشتم دیدم گربه داره نگام میکنه 😶وای نه بدتر از، این نمیشه خودم را از بغل جیک هول دادم و به سمت گربه دویدم اما اون با میله اش رفت حالا باید چیکار کنم🥶 باید بزارم فردا ببینمش پس از جیک معذرت خواهی کردم و گفتم الان باید برم دنبالش اونم گفت باشه یک وقت دیگه حرف میزنیم😸
رفتم خانه مادرم گفت سلام مرینت گفتم مامان و تو بغلش پریدم🥰😘 گفتم کی از چین اومدی گفت چند دقیقه پیش کجا بودی🙃 گفتم مهم نیست من یکم میرم بالا استراحت کنم🙂 مامانم هم سرش را به نشانه تایید تکان داد 😌رفتم بالا هزار بار بهش زنگ زدم اما مگه جواب داد😫 خودم را روی تخت ولو کردم تیکی گفت مرینت خودتو ناراحت نکن اون که میدونه تو عاشق اون نیستی 🙂😉گفتم از کجا میدونی تیکی اگر منم جای او بودم قضاوت را میکردم😞 و دستم را جلوی چشمم گرفتم😖 تیکی اروم بهم نزدیک شد و گفت نگران نباش مرینت فردا میبینیش😌 گفتم باشه تیکی شب بخیر 😴از، زبان گربه:ساعت 12 شب بود با همون حالت گربه ای پشت تختم نشسته بودم☹️ حضمش خیلی سخت بود😣 وقتی بهش فکر میکردم داغون میشم😞 پلگ گفت ادرین از صبح تا الان همینجا نشستی 🥴و غذا هم نخوردی🙀 به منم پنیر ندادی😑 گفتم الان نه پلگ پلگ گفت اینجوریه نامه ای که اولین بار کفشدوزک بهم داده بود و زده بودم به کمد رو برداشت پنجره رو باز کرد🙌 گفتم پلگ نندازیش 🤯پلگ گفت اگه میخوای نندازم بهم پنیر بده 😁گفتم باشه بیا اینم پنیرت 😒و خودم رو تخت نشستم و گفتم باید از خودش بپرسم🤨😕
فردا صبح🐣 از نگاه مرینت:امروز یک شرور داشتیم باید اعتراف کنم که از اینکه شرور هست الان خوشحالم چون میتوانم گربه رو ببینم😸 رفتم اما گربه هنوز نیومده بود وای نه😑 خودم تنهایی شروع به جنگیدن باهاش کردم که دیدم جیک سرش تو گوشیه و داره همینجوری میره تو دل هیولا📱 سریع رفتم سمتش گرفتمش و بردمش سمت برج ایفل🙈 گفتم مواظب باش😄 گفت مرینت تو الان جون من رو نجات دادی😃 خیلی ممنونم🤗!؟ لبخند زدم و گفتم خواهش میکنم من هروز اینکار را میکنم اما🥰
اما لطفا وقتی در حالت کفشدوزک هستم کمتر مرینت صدام کن😅 اونم گفت باشه حتما☺ وقت قبل اینکه بری میشه فردا تو کافی شاپ ببینمت😉 گفتم باشه حتما🙂 و اومدم پایین که با شرور بجنگم دیدم گربه اومده و داره باهاش میجنگه😶 گفتم سلام گربه 😅من...... گفت شما به کارتون برسید اون بالا 😑😠گفتم گربه اونجور که فکر میکنی نیست😟 دیگه جوابم رو نداد 😑پکر شدم و این جنگ هم تموم شد🙄 رفتم خونه ادرین تا باهاش حرف بزنم همینجوری ساکت سرش را زیر انداخته بود🤕 گفتم ادرین ببخشید بخاطر..... گفت بخاطر چی چرا عذرخواهی میکنی🙄 اگر هم می کنی بخاطر اینکه تمام این مدت بهم دروغ گفتی😑 باید بکنی میدونی شاید بابام راست میگفته تو یک سطح پایینی که فقط میخواد خودشو به من بچسبونه😠😡😤 از زبان گربه:یک سکوت سنگینی شد وای من چی گفتم🥶 چرا اینارو گفتم اروم سرم رو بلند کردم مرینت کپ کرده با چشمای خیس داشت بهم نگاه میکرد😢 میخواستم بهش بگم اما هلم داد و از اونجا دور شد پلگ از تو کمد اومد بیرون گفت یک کلام گند زدی🤦♀️ از زبان مرینت:با گریه دویدم نمیدونم داشتم کجا میرفتم فقط دویدم 😭
ارزشمند ترین کسی که داشتم و منو باور داشت بهم پشت کرده😖😖 شاید واقعا لیاقت این زندگی را ندارم 😩که دیدم تو بک جنگل هستم که رودخانه ای جلویش عکس خودم را در دورخانه دیدم و گفتم من یک بی مصرفم🥺!شاید این دورخانه شروع و تمام شدن زندگی من باشه😭😭
دوستون دارم خداحافظ🤗🤗
سلام عالی بود
پارت بعد کی میاد؟
عالی بود
سلام این تست واقعاً قشنگ بود مرسی بای بای
پارت بعد رو سریع بزار دارم می میرم از فضولی 😭😭😭😭
عالی
عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی بود👌👍