
خب اینم یک داستان دیگه واسه هوبی لاورا😍😍😍😍 من خودم که عاشق هوبیم و روش کراشم💜😂 و اینو بگم که این داستان به دو داستان قبلیم و اتفاق 2 مربوطه😬✌️ یعنی اینکه زمانی که در اتفاق 2 پاکپائو داشت یه کارایی رو انجام میداد، اتفاقایی واسه دختر این داستانمون میفته😐 نمیدونم فاز من و خواهرم چیه... همه چی رو به هم ربط میدیم🤦♀️😂 داستان یجوریه ولی امیدوارم لذت ببرین❤️💙💜
(ناموسا اول مقدمه بالا رو بخون😐✌️) چانسو دختر 26 ساله از سئول، توی یک شرکت لوازم آرایش کار میکنه. یک آرمی واقعی و دو آتیشه! دختری مهربون و دوستداشتنی......همیشه انرژی به دوستاش و اطرافیانش منتقل میکنه! یک اکیپ 6 نفره دارند و همشون آرمی! (دلم از این اکیپا خواست😐 باورتون میشه من بین دوستام فقط آرمی هستم😑) بایستش شوگاست ولی همه اعضارو دوست داره(مگه امکان داره دوست نداشته باشه😐) توی زمان زامبی ها، کنسرت بی تی اس بوده و پدرشو از دست داده🥺 الان شش ماه از حادثه زامبی ها میگذره✌️😑 دیگه چیزی واسه گفتن ندارم...... بریم بچسبیم به داستان!
چانسو روی تخت نشسته بود و توی گوشی دنبال مکان بعدی بی تی اس میگشت که کجا قراره برن! همینجور که ناخوناشو میخورد، یکدفعه گوشیش زنگ خورد، دوستش بود(هونا) چانسو اخمی کرد و جواب داد: الو هونا! چی شد؟! هونا: هیچی، بی تی اس هیجا نمیرن فعلا! چانسو اخمی کرد و روی تخت دراز کشید و با حالت گریه گفت: چرا؟! چرا؟! چرا؟! هونا اوفی کرد و گفت: حالا اینقدر کلافه نشو. چانسو چهرش عادی شد و گفت: تو برنده مسابقه آشپزی شدی، (با کنایه) شماره 6! تو اونارو توی مهمونی دیدی، نه من....... تو خیالت راحته! هونا بهش خندید و گفت: وای چرا جوش میاری؟! اونم من شانس آوردم که بردم. چانسو آروم شد، دستی به سرش کشید و گفت: آره، ببخشید عصبانی شدم! هونا با خنده: اشکال نداره، حالا بیا در رو باز کن که جلوی در خونتونم! چانسو: باشه! چانسو گوشی رو قطع کرد و بلند شد.
هونا و چانسو داخل اتاق بودند و با هم پفک میخوردند. هونا دور دندوناش تمیز کرد و گفت: میدونی جین دوست دختر پیدا کرده؟! چانسو دماغشو بالا کشید و یک پفک خورد و گفت: آره میدونم، تمام دنیا فهمیدن! همون شماره 10 دیگه، اسمش چی بود؟! هونا یکم فکر کرد و گفت: چانگ یونگ! چانسو اشاره به هونا: آره... یونگ! چه دختر خوش شانسیه! هونا اوفی کرد و یک پفک خورد. چانسو آهی بلندی کشید و گفت: میای بریم بیرون؟! هونا به پفکا اشاره کرد و گفت: اینا تموم بشه، بعد! چانسو به پفکا نگاه کرد و یکی برداشت خورد.
نزدیک غروب بود. چانسو و هونا دست به دست هم داشتند حرکت میکردند. چانسو: یوری گفت که من توی یک رستوران منتظر شمام، بیاین! هونا ابرو بالا انداخت و گفت: خودش غذارو حساب میکنه دیگه؟! چانسو خندید. چانسو به خودش لرزید و با حالت مسخره گفت: وااای چه سرده! خلاصه به رستوران رسیدند. یوری رو پیدا کردند و بعد از سلام و احوال پرسی نشستند. یوری نفسی تازه کرد و گفت: خب دخترا چی میخورین؟! هونا: غذا! چانسو خندید. گارسون سمتشون اومد و غذارو سفارش دادند و رفت. یوری رو به دخترا کرد و با هیجان گفت: راستی میدونین بی تی اس دو نیم هفته دیگه فن میتینگ دارند؟! چانسو که داشت آب میخورد، پرید توی گلوش و سرفه کرد. در همین حین گفت: واقعا؟! کجا؟! یوری: توی سالن (_)(نکته: اون همون سالنیه که بی تی اس کنسرت داشت و زامبی ها حمله کردند.) هونا با نگرانی به چانسو نگاه کرد. چانسو چهرش عادی و نگران شد، آروم سرفه میکرد. چانسو گلوشو صاف کرد، به یوری نگاه کرد، لبخند معصومانه و تلخی زد. هونا دستی به شونه چانسو کشید. چانسو نگاهی بهش کرد و لبخند تلخی زد. یوری زد به پیشونیش و گفت: وااای دختر، واقعا متاسفم.... اصلا یادم نبود. چانسو لبخندی به یوری زد و گفت: عیب نداره، گذشته ها گذشته. چانسو یکدفعه لبخند بزرگی زد و گفت: ول کنین این حرفارو، گفتی کی فن میتینگ دارن؟! یوری لبخندی زد و گفت: دو نیم هفته دیگه! چانسو قیافشو جمع کرد و با لبخند: کو تا دو نیم هفته!!! هونا لبخند آرومی به چانسو زد. چانسو با لبخند نفسی تازه کرد، به میز خیره شد و لبخندش کمرنگ میشد.
اِهِم اِهِم 😐یک نکته: موقع حمله زامبی ها، چانسو با پدرش به کنسرت رفته بوده و اونجا پدرش خودشو قربانی کرد تا چانسو زنده بمونه...... همین😐✌️ فک کنم گفته بودم😐✌️
چانسو وارد خونه شد و در رو بست. به در تکیه داد و آهی کشید. چشماش پر اشک شد که مامانش صداش کرد: چانسو تویی؟! چانسو سریع اشکاشو پاک میکرد و در همین حین با لبخند گفت: آره منم مامان! چانسو حرکت کرد به سمت آشپزخونه و بو کشید، با لبخند بزرگ گفت: وااای چه بوی خوبی! مامان نیم نگاهی بهش کرد و گفت: خوش اومدی! چانسو با لبخند: ممنون، میرم لباسامو در بیارم! مامان: باشه! چانسو وارد اتاقش شد و در رو بست. نفسی تازه کرد و لباساشو درآورد.
چانسو و مامانش سر میز نشسته بودند. چانسو یک لقمه خورد و دهنش سوخت. خودشو تکون میداد و دهنش رو باد میزد، گفت: داغه، داغه، داغه، داغه! بعد یک جیغ کشید. مامانش ترسید و با صورت جمع شده لیوان آب داد بهش و گفت: چرا جیغ میکشی؟! بیا آب بخور! چانسو سریع آب رو گرفت و خورد. لیوان رو محکم روی میز گذاشت و مامانش با اخم: یواشتر، جهیزیم رو بهم نریزی! چانسو خنده ای کرد و گفت: باشه، باشه! مامان یک لقمه خورد. چند لحظه در سکوت بود که مامانش گفت: امروز کجا رفتی با هونا؟! چانسو لقمشو قورت داد و گفت: رفتیم رستوران، یوری هم باهامون بود..... خوش گذشت! مامان سری تکون داد. چانسو با دهن پر: راستی مامان، بی تی اس دو نیم هفته دیگه فن میتینگ داره.... با هونا فردا میرم بلیط میخرم، میخوای برای تو هم بخرم؟! مامان نگاهی به چانسو کرد: نه، من حوصلشو ندارم..... خودت با دوستات برو! چانسو شونه ای بالا انداخت و گفت: خوددانی! (یک لقمه خورد) باز نیای بگی که(ادای مامانشو درآورد) چرا واسه من بلیط نگرفتی... میخواستم جین رو ببینم و از این حرفا! مامان با اخم زد به سر چانسو زد و گفت: ادای منو در میاری چشم سفید؟! چانسو خندید.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
واییی داره جالب میشه
خوشم اومد )
من و مانی و یکتا و.....خب خب خب اکیپ ما بیشتر ۶ نفره😐دوستاتو آرمی کن اکیپی ساخته میشود برایت ای آرمی عزیز
اکیپ داریم ای هم سایتی😐✨
زیفا
با اسم چانسو یاد برادر ناتنی دونگی تو سریالش افتادم 😂😂 اونجا اسم پسر بود اینجا شد دختر 😂
اععع راس میگی یادم نبود اسمش چانسویه😐😂
احتمالا چانسونگ نبوده؟!
کره ای ها اسم دختر و پسر ندارنکه من دیدم یک دختره خواننده اسمش پارک جیمینه😐 والا😂
😂😂
نه چانسو بود😂
فقط یه روز از تستچی غافل شدم دیدم ۳ پارت اومده😳😳
ایول دمتون گرم خیلی خوب مینویسید❤❤❤
ممنون لاولی😂😂😂😂😂😂💜💙❤️
عالی اجی دسته گلم خیلی خوب بد
💋💜💋💜💋💜💋💜💋💜💋💜
منتظر پارت های بعد هستم
راستی فصل سوم انفاق هم بعد این زود بزار
نزاری میام سراغت 😬🤣
مرسی لاوم عالی بود
ممنون آجی💙💜❤️
فصل 3 رو هنوز خواهرم شروع نکرده که بنویسه😑 شاید دیر بیاد😊✌️
خیلیییی خوب بود دمت گرم💐👍
همه رو هم به هم ربط دادی واقعا😶😂
تا الان... نامجون، جین، کوکی، حالا هم هوپی...
جیمین رو هم دوماد کن تهیونگ رو هم همین طور یادت نره
آها یونگی رو هم همین طور😂 همه شونو فرستادی خونه بخت...😬😂😂😂
راستی... ممنون عکس پروفت رو عوض کردی عکس هوپی رو گذاشتی اون قبلیه عکس هر کی بود خیلی ضایع بود😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐✌️✌️✌️❤️❤️❤️💜💖💜💜💜
ممنون از نظرت😂😂
آره تقریبا همه دوماد میشن😂✌️
قبلی هم هوبی بود که😐 به هرحال این عکس هوبی رو خیلی دوست دارم خیلی کیوت شده😍😍😂
منظورم اون قبل قبلیههههههه بود *_*
آهان👍😂
عالی اجی جونم
من از تستچی غافل شدم نفهمیدم کی اومد الان برم پارت ۲ رو بخونم 😐
کارتون عالیه اجی ها 😁
منظور اینه که هم تو هم خواهرت کارتون عالیه
ممنون لاولی💜💙❤️
آخ جون داستان جدید😁😁
عالیه 😊😊
ممنون آجی💙❤️💜
حالا نوبت هوبی شد؟؟همشونو میخوای داماد کنیاا😂😍💜
😂😂😂 آره دیگه گناه داشتن گفتم، همشون باهم عاشق بشن✌️💜
عزیز چانسو اسم پسره😑
آره میدونم.... تازه فهمیدم ولی گفتم دیگه عوض نکنم😂😂😂😂 شاید واسه دختراشون بزارن😐💜
😂😂😂
اسم پسر نیست کره ای ها اسم پسر دختر ندارن😐✌️
مثلا یه دختره هس خوانندس اسم اونم جیمینه. تازه دقیقا پارک جیمین!😐😐😐😶😶😶😂😂😂