
بعد پچ پچ ها شروع میشه همه خیلی خیلی نگرانن جین:بچه ها (همه نگاش میکنن) مشکلی نیست ما بد تر از این هارو پشت سر گذاشتیم از پس این هم بر میایم😊 جی هوپ:اره ولی اون موقع همه پیش هم بودیم ولی الان که فقط تو و تهیونگ میتونین پیش هم بایشین ما دیگه خیلی زیاد بتونیم 1یا 2 ساعت پیش هم باشین خواستم حرف بزنم که خانم لی:پسرا(این چرا همه جا هست😐) چکار میکنید؟ جین:ام هیچی خانم ما داشتیم درمورد ام خوب از زبان کوک: یادم اومد فردا نه پس فردا کل کلاس ها امتحان دارن پس گفتم :خانم در مورد امتحان فردا نه پس فردا حرف میزنیم (اه خسته شدم از بس نوشتم از زبان فلان از زبان بیسان دیگه اگه بخوام بگم از بان کسیه با«»نشون میدم مثلا از زبان ا/ت میش «ا/ت») «جین» به فرشته نجاتم نگاه کردم و لبخند زدم و گفتم:خوب من دیگه باید برم خداحافظ بچه ها و تعظیم به خانم لی و جین رفت
یادم نیست کجا بودیم😐 از اینجا شروع میکنم «جین» سریع از بقیه دور شدم نمیدونستم چکار کنم چشمم خورد به اتاق خودمون رفتم تو که دختر هارو دیدم دارن باهم حرف میزنن «ا/ت» داشتیم حرف میزدیم که این سوک:بچه ها... بیاد جرعت حقیقت بازی کنیم همه:اره این سوک رفت و ی بتری اورد گذاشتن زمین و اوفتاد به من و می هی می هی: جرعت یا حقیقت؟ ا/ت:ام... حقیقت (الان داره تو دلش میگه) من همیشه میگم حقیقت چون زیاد جرعت انجام دادان کار های زیادی رو ندارم «می هی» ا/ت گفت حقیقت منم خیلی وقته میخام ی حقیقتی رو دربارش بدونم پس فرست خوبیه می هی:ا/ت تو تاحالا همون لحظه در اتاق باز شد
ا/ت و این سوک:اقای جین جین:راحت باشید بگید جین وای داشتین حرف میزدین ببخشید مزاحم شدم ا/ت:این چه حرفیه شما مراحمی جین:ممنون اومدم در گوش ا/ت می هی: هنوز هم باید ازت بپرسم ها فکر نکن قصر در رفتی ا/ت هم نگام کرد میتونم بدونه این که حرف بزنه بفهمم چی میگه داره میگه باش بعدن جواب میدم «ا/ت» به این سوک نگاه کردم که جین:خوب من برم دیگه به کارتون برسید این سوک:نه بابا این چه حرفیه بمونید ما میریم اتاق بچه ها خوبه اوچانگ:اهوم همه بلند شدن ولی من با نگاهم به این سوک فهموندم انگار جین نیاز داره با یکی حرف بزنه اخه خیلی بی حال بود «من(راوی داستان) » همه رفتن بیرون و فقط ا/ت موند «جین»دیدم ا/ت نرفته بیرون جین: خانم ا/ت حرفم رو قط کرد و گفت ا/ت: راحت باشید بگید ا/ت ما به هر حال قراره بیشتر از 2 سال هم رو ببنیم😅 جین:باشه خوب چرا برون نمیرید؟ اومد ی چیزی بگه که یکی از پشت سرم گفت اهوم بر گشتم با کسی که دیدم سر جام خوشک شدم وای این که هاناس( میفهمید یکم وایسید)هانا:سلام جین خوبی چه خبر ها جین:سلام هانا ممنون خوبم هانا: وایسا ببینم ا/ت؟ ا/ت:هانا «ا/ت» باورم نمیشد هانا اینجاست پریدم بغلش هانا: دلم برات ی زره شده بود ا/ت:من همینطور ( از بغل هم اومدن بیرون) جین:شماهم رو میشناسید؟ هانا:وای خل شدی معلومه میشناسیم ما هم کلاسی و هم سایه بودیم وقتی 6 سالم بود تا 12 سالگی بهترین دوست های هم بودیم ولی خوب بعد ما نقل مکان کردیم به ی جای دیگه ا/ت:اره درسته خیلی خوشحالم میبینمت.... خوب شما چی هانا:ما ام خوب راستش من و جین دختر عمو پسر عمو هستیم😊 اه چرا باید بهت بگم نسبت مون چیه ا/ت: اخه جین:دلیل خواصی نداره😅 خوب کنج کاو شده دیگه مگه نه ا/ت:اره درسته هانا:خیلی خوب من برم شماره اتاقم رو بگیرم فعلا
«جین»هانا رفت و من ی نفس راحت کشیدم وای دختره.......(دوستان خودتون ی چیزی تصور کنید من میترسم رد شه)«من(قبلا گفتم بازم میگم راوی داستان)»جین رفت و روی تختش نشست ا/ت: ببینم.. چیزی شده؟ جین:نه چیز خواصی نیست ؛ ( وقتی؛ میزارم یعنی توی زهنش) چرا هست دوتا از کسایی که ازشون بدم میاد تو این خوابگاهن دیگه چی از این بد تر؛ ا/ت به جین نگاه میکنه «جین» یهو یادم اومد جلوی هانا چی گفتم خوب حتما دلیل میخواد دیگه جین: ام ببین ا/ت ببخشید که جلوی هانا پریدم تو حرفت اخ ا/ت:نه بابا این چه حرفیه خوب حتما ی دلیلی داشتی... ولی اصلا اصرا ندارم بهم بگی ها اشتباه فکر نکن؛ چرا دقیقا میخواستم بهم بگه اخه من واقعا دختر کنجکاوی هستم؛ جین:ممنون ی لبخند به ا/ت زدم بعدش خودمو پرت کردم روی تخت و چشم ها رو بستم برای چند دقیقه همه جا ساکت بود «ا/ت» دیدم همه جا ساکته منم از سکوت بدم میاد چند باز خواستم سکوت رو بشکنم ولی منصرف شدم تصمیم گرفتم از اتاق برم برون 《جین》دیدم ا/ت داره میره و بلند شدم(بچه ها فکر نکنید وایساد نشت روی تخت) جین: ا/ت میشه لطفا بمونی؟ (ا/ت الان برگشت نگهش کرد) ...اخه میدونی من واقعا نیاز دارم با یکی حرف بزنم ا/ت: اره ح...حتما اومد نشت رو صندلی ا/ت: جین میدونی من احساس میکنم نیاز داری با یکی حرف بزنی میشه بهم بگی چی شده؟ جین هیچی نگفت ا/ت:من شنونده خوبیم جین: خوب قول میدی بین خودمون بمونه؟ ا/ت: باشه قول میدم جین: خوب راستش ی مشکل خانوادگیه بین من و برادرم یا بهتره بگم برادر ناتنیم(گیج نشید عزیزانم داره تعریف میکنه)...که توی..این خوابگاهه ا/ت همیجاست؟ جین: اره ا/ت:خوب جین:خوب راستش من هیچ وقت حقیقت رو برای هیچ کس تعریف نکردم و همبشه دروغ گفتم که نگرانم نشن(خوب برای این که گیج نشید بچه ها اون داستانی که براتون تعریف کردم رو جین به همه همون رو گفته که بگن نه بابا داداشش رو که نمیکشه اره داستان واقعی اینه که الان میگم)داستان ما اینجویه پدر رو مادم بچه دار نمیشدن و برای همین ی بچه از پرورشگاه میارن که اسمش جیم هست ولی بعد از یک سال ی بچه دیگه میارن و اون منم من و جین اوقات خوبی رو داشتیم تا وقتی ۱۲ سالم شد و جیم فهمید عضو این خانواده نیست و حالا از من کینه داره و میخواد من رو بکشه(خدانکنه🥺💔) 《 ا/ت》وقتی اون داستان رو شنیدم نمیدونم چرا ولی دلم ریخت شوکه شدم نمیدونستم چکار کنم ولی خودم رو جمع و جور کردم و گفتم ا/ت: نگران نباش همه چی خوبه درست میشه مشکلی نیست و ی لبخند و دیدم جین هم لبخند زد جین:ممنون
خوب بچه ها من برای گذاشتن این پارت انگیزه نداشتم بخاطر این که دفعه اول رد شد امید وارم این یکی منتشر بشه خوب بگذریم من برای این پارت از دوستم کمک گرفتم و واقعا ایده های عالی داد تستچی نداره ولی تست هارو می بینه و این همینجا میگم پارمیدا جونم مرسی دمت گرم به لطف تو این پارت عالی شد اگر این پارت رو دوست داشتیم تو کامت ها بهم بگید💜💞❤
بعدی چالش و شرایت پارت بعدی😍
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
باورم نمیشه که فقط ۱۰ لایک خواستم و فقط ۹ لایک گرفتم🙂
الان شدی ده تا اخه تستت واسه من نیومد چند مدت نتونستم بخونمش
پارت بعدمممم بزاااااااااااااررررررررررررر:)
باش چشم اجی
❤😍
سلام آجی خوبی؟
آجی تو مسابقه ی یکی از اجیام دیدم که شرکت کردی تو مسابقه ی بدترین اتفاق زندگیت چی بوده و نوشته بودی که همه ی دوستام بقیه رو به من ترجیح میدن ولی من اینجوری نیستم من تورو خیلی بیشتر از اونکه فکر میکنی دوست دارم آجی آجی من هیچکس رو به تو ترجیح نمیدم و تو توی قلبم جای خودت رو داری♡
اجی🥺🥺🥺🥺🥺
من نمیدونم چی بگم❤❤❤❤❤❤😍😍😍
❤🥺
عالی بود 😍
پارت بعد را کی میزاری💕
دارم تمومش میکنم تقریبا فردا یا شاید هم پس فرده
ج.چ:نمیدونم.😅
مثل همیشه عالی بود آجی جونم💕
مرسی اجی
💕
سلام
من چیزی گفتم ناراحت بشی؟
سلام عزیزم نه
چرا اینو می پرسی معلومه که نه
آها الان فهمیدم برای نفر قبلی توضیح دادم واقعا ببخشید🥺
نه گلم مشکلی نیست آخه دیدم انفالو شدم فکر کردم از دستم ناراحت شدی یا یه چیزی شده خداروشکر که طوری نیست 😊😘💜🤟
ببخشید خوارم ۵ سالشه نمیدونست
ممنون کامنت داری❤😘
اوکیه گلم 😄
فدات 😘☺️
چرا منو آنفالو کردی؟
سلام عزیزم ببخشید گوشیم دست خواهر کوچیکم بود خیلی هارو آن عالی کرد شرمنده
الان فالوت میکنم
🌹😁
فالو
💜💜
صلام کیوتی.
میای به تصت اخرم سر بزنی؟
ممنون اگه به حرفی که تو تستم زدم گوش بدی.
خیلی مهمه