سلام اینم پارت دو داستانمون حتما نظر بدین و اشکالات رو بیان کنید با تشکر
آنچه گذشت:«همکاری مرینت و آدرین خیلی بهتر شده بود........... شاهتوت به شهر حمله کرد............ مرینت از مار کمک گرفت........... اونا شروع به نبرد کردن.......... مرینت از قدرتش استفاده کرد و یه چاقوی میوه خوری بهش داد........... آدرین شروع به خوردن پاپ کرن و تماشای جنگ مرینت کرد............ مرینت توت توی دست شاهتوت رو با چاقو تیکه کرد و اون شکست خورد......... مرینت:«تو داشتی وسط جنگ پفیلا می خوردی؟»........... گابریل:«ساعت چند بیام؟»............ مرینت:«یه کراواته.»........... مرینت فهمید گابریل همون هاکماثه........... گابریل:«بزارید توضیح بدم............ مرینت:«اگه دروازه میان بعدی باز بشه تو هم می تونی توضیح بدی.»
وقتی اونا وارد دروازه میان بعدی شدن، گابریل به مرینت گفت:«بیا اینم خواستت. حالا بزار توضیح بدم.» مرینت:«شانس آووردی بابا. باشه می شنوم. بگو.» گابریل:«خب. داستان از این قراره. من وقتی زنم رو از دست دادم واقعا نارحت شده بودم و می خواستم هر چی دارم رو بدم ولی اون برگرده. وقتی قدرت های پروانه و طاووس رو پیدا کردم و فهمیدم که می شه از قدرت های کفشدوزک و گربه استفاده کرد برای برگردوندنش به شهر حمله کردم تا شما پیداتون بشه و قدرت هاتون رو ازتون بگیرم.» مرینت:«اینکارتون عواقب خیلی بدی داره. ببینین وقتی بخوای یه چیزی رو بگیری دنیا بجاش یه چیزی هم از شما می خواد که باید هر ارزش اون باشه. مثلا ممکن بود آدرین رو ازتون بگیره. حالا انتخاب با خودتونه. یا زنتون و یا شوهر من و پسر شما.» گابرین شکه شد و گفت:«چی!!!! م م من باید ا ا انتخ خ خاب کنم؟ زنم یا پسرم؟» مرینت:«خواهش می کنم قدرتت رو بده به من.» گابریل:«انتخابم رو کردم.»
گابریل:«من کسی رو نمی خوام از دست بدم. دیگه نمی خوام. تصمیم گرفتم نزارم هیچ آدمی کسی رو از دست بده و تو گروه شما میام.» مرینت:«خوبه.» و همون موقع اسپایدر من تشریف فرما شد و گفت:«سلام. ببخشید شما یه عنکبوتی دیگه ندیدین؟» مرینت:«نه. چطور مگه؟» اسپایدر من:«آخه یه دروازه باز شد و طبق قاعده یه عنکبوتی دیگه باید به این بعد می اومد.» مرینت:«ما از یه دروازه رد شدیم.» اسپایدر من:«پس شما عنکبوتی هستین.» مرینت:«نه. من لیدی باگ و این کت نوار و اون آقایی که پشتمونه هاک ماث دشمن قبلیمونه که خوب شده.» اسپایدر من:«خوشبختم منم اسپایدر من هستم و اسم واقعیم پیتر پارکره.» مرینت:«چرا هویتت رو گفتی؟ باید هویت یه ابر قهرمان مخفی باشه.» اسپایدر من:«ما ابر قهرمان ها ایراد نداره هویت هم رو بدونیم.» مرینت:«من مرینت دوپن چنگ هستم و این شوهرم....» آدرین:«این دیواره. ایشون درستشه.» مرینت:«حلا باشه ایشون آدرین آگراسته و اوشون هم پدر شوهرم گابریل آگراست.» خوشبختم خاندان قهرمان. احیاناً شما بچه قهرمان ندارید؟» آدرین:«شوخی خوبی بود ولی شوخی رو باید از کت فقد یاد گرفت.» اسپایدر من:«حالا. بریم زود تر خونه من.»
پیتر:«سؤال من اینه که شما چطور قراره کمکم کنین؟» مرینت:«ما روزی یه شرور رو از بین می بریما. صلاح من یه یویو و قدرت من خوش شانسی و بازگردوندن همه چیز به حالت قبله. آدرین هم صلاحش یه چوب دستیه و با قدرتش همه چیز رو خراب می کنه. گابریل هم صلاحش عصاشه و می تونه به دیگران قدرت ببخشه.» پیتر:«آفرین عمو جون. شروراتون جون مردم رو هم در خطر انداختن تا حالا. یه گروه شرور چی. من قدرتم مثل یه عنکبوته و تار پرت می کنم و بدنم مقاومه و خلاصه یازده حس عنکبوتی دارم.» مرینت:«اینایی که گفتی به ندرت پیش میاد.» پیتر:«من با گروهای بالای 50 نفر به راحتی می جنگم و تمام ابر شرورایی که باهام مبارزه کردن هم قصد جون مردم رو کرده بودن.»
پیتر:«من باید دقیقا میزان توانایی شما رو بدونم.» و همون موقع یه خبر رسید که یه گروه شرور به شهر حمله کرده و داره به سمت زندان حرکت می کنه. پیتر:«اینم فرصت آشنایی با قدرت هاتون.» و راه افتادن برای نبرد. اونا یه گروه 58 نفره بودن که نقشه اونا آزاد کردن زندانی ها بود و این کارو قبل از اینکه گروه قهرمان ما به زندان برسه انجام دادن. پیتر:«چی!!!! نه!!!! دوباره نه!!!!» لیدی باگ:«مگه چه خبره؟» پیتر:«اونا نقشه داشتن دشمنای درجه یک منو از زندان آزاد کنن. این اتفاق قبلا هم افتاده بود. بازیش تو ps4 هست. من اونا رو با زور و زحمت دوتا دوتا به زندان می انداختم ولی اینبار همشون با همن.» اونا تقسیم وظایف کردن. گروه پاریسی ما جلوی مهاجمان به زندان رو می گیرن و پیتر هم جلوی فراریان از زندان رو.
برای مرینت و آدرین و گابریل، این نبرد خیلی سختی بود. چون تا حالا اینجوری مورد حمله واقع نشده بودن. پیتر سریع همه 572 زندانی رو به زندون برگردوند و رفت برای کمک به گروه پاریسی ما. پیتر:«واااای من از قدرت شما شگفت زده ام. اونقد قوی بودین که اینا رو حتی لایق ندونستید که باهاشون بجنگید.» و سریع شکستشون داد. حالا دشمنان درجه یک مرد عنکبوتی وارد عمل شدن که شامل اینا بود«ولتور، اسکرپین، الکترو، اختاپوس، ارهینو، تاسک مستر، تومب استون، آقای نگاتیو، شوکر و کینگ پین(اگه آشنایی کامل دربارشون نداشتید تو نظرات بگید تا قدرت هاشون رو معرفی کنم)» آدرین رفت و با ولتور و اسکورپین جنگید. مرینت هم با الکترو و اختاپوس و گابریل با شوکر و تاسک مستر و خود پیتر هم با ارهینو و تومب استون و آقای نگاتیو و کینگ پین شروع به نبرد کردند. این گروه ما به شکل فجیعی شکست خورد و گابریل هم که از همه بد تر کار کرد. گروه ضد قهرمان ما راهی مخفیگاهی شدن که هنوز معلوم نبود کجا بود. پیتر هم گروه پاریسی رو راهی خونه کرد. توی حیاط پشتی شروع به تعلیم دادن پاریسی ها کرد. خودش به مرینت درس می داد چون قدرتش یکم شبیه خودش بود. برای آموزش آدرین هم از بلک ویدو کمک گرفت تا استفاده ماهرانه از چوب رو یاد بگیره. گابریل هم که سلاحی نداشت و بنا بر این شد که توی نبرد بعدی کاری انجام نده.
سر ناهار گابریل با غذاش بازی می کرد و از ناراحتی نمی تونست چیزی بخوره. آدرین که پدرش رو تو این حال دید بهش گفت:«چیه بابا؟ خیلی پکری؟» گابریل:«واقعا که من فقد یه ابر شرورم و هیچوقت نمی تونم خوب بشم. آدرین:«نه بابا.» گابریل:«نمی خواد ظاهر سازی کنی. من صلاحم که یه عصاس و قدرتم هم که ازش خبر دارین چیه دیگه.» پیتر:«قدرتت که خوبه به دیگران قدرت می دی.» گابریل:«این بخشش رو نگفتیم که من برای شرور کردن اونا بهشون قدرت می دادم و اونا کارای شرورانه انجام می دن.» مرینت:«نه حق با آدرینه. شما قوه خوبی هم دارین.» گابریل:«چه قدرتی من دارم؟» مرینت:«من خودم هم نمی دونم ولی بیخود که اونو تو جعبه نگه نمی داریم. باید خوبی هم باشه تا توی جعبه بشه نگهش داشت.»
گابریل:«آره حق با توئه. حالا جنبه خوبمو از کجا پیدا کنم؟» مرینت:«اینو خودت باید کشف کنی.» آدرین:«مرینت تو مشاور هم می شدی تو کارت موفق بودیا.» مرینت:«دیگه برتری برا ما یچیز عادی شده.» و به خوردن غذا ادامه دادن؛ولی در جریان نبودن اتفاقات شیطانی ای تو راهه که باعث مرد پیتر هم می شه. یه ماه گذشت و مرینت و آدرین کامل مهارت ها رو یاد گرفته بودن. گابریل ولی هنوز موفق به پیدا کردن جنبه خوبش نشده بود. اونا محل حمله بعدی شرور ها رو پیدا کردن و سریع برای متوقف کردنشون وارد عمل شدن. مرینت شروع به جنگ با الکترو و ولتور کرد و دنبال نقاط ضعفشون گشت و متوجه شد او ولتور با برق زیاد تجهیزاتش از بین می ره و الکترو هم نیاز به منبع برق برای بازگردوندن قدرتش داشت. یه نقشه به سرش زد و سریع وارد عمل شد. اون سریع دور الکترو می چرخید تا اونو عصبانی کنه و یه موج الکتریکی با ولتاژ بالا دورش پرت کنه تا هم تجهیزیات ولتور و هم منابق برق اون اطراف نابود بشن ولی هر کاری که کرد موفق نشد و با یه ضربه هماهنگ اونا به یه گوشه پرت شد. آدرین شروع به جنگ با اسکرپین و ارهینو و کینگ پین کرد.
از اونجایی که سم عقرب قوی بود تصمیم گرفت که علیه خودشون استفادش کنه و با تلاش زیاد و جاخالی و حمله های مداوم اونا رو به شکل مثلث متساوی الساقین جوری که اسکرپین رو به روش و نوک مثلث بود و ارهینو و کینگ پین پشتش و ضلع های پایینی مثلث بودن. عقرب سمش رو پرت کرد و آدرین با چوبش سم رو به دو قسمت کرد و سم مستقیم به سمت ارهینو و کینگ پین رفت؛ ولی اونا قبلا این نقشه رو حدس می زدن و سپر زد سم رو ساختن و اون رو توی این موقعیت استفاده کردن و بعد هر سه با هم به سمت آدرین حمله ور شدن. پیتر هم با اختاپوس و تاسک مستر و تومب استون و آقای نگاتیو و شوکر شذوع به جنگ کرد ولی بخواطر تعداد زیادشون بعد کلی نبرد خسته شد و شکست خورد. تنها باقی مونده گروه هاک ماث بود. اون تمرکز کرد و به تورو(برادر نورو) گفت:«تورو، بال های نورانی.» و کت و شلوار سفید و طوسی پوشید و بجای عصا یه شمشیر تمرینی(شمشیری که تیزی نداشت) به دستش گرفت و....... باقی داستان رو در پارت بعد بخونید.
به «نوریاب» تبدیل شد............... لیدی الکتریکی.............. کت سمی.............. عنکبوت صحری.............. ابر شروران شکست خوردن........... علم و عمل............. ارباب فلاکت............ باید سرشو گرم کنی
من عاشق عنکبوت سیاهه هستم کلا کارش جنایی بودنه
عالیییییی
عالی از پارت یک بهتر بود